من معشوقه خاکی هستم ..
که بر گذران زمانش تکیه داده ام
و از لیلی ها و مجنون ها،
ویس ها و رامین ها ،
حکمت ها و منیژه هایش
درس عاشقی گرفتم ،
و از چین دامن دختران قاجاری بر دیوار تاریخش ،
نقاشی آموخته ام ؛
فلسفه نمی دانم ،
افلاطون و ارسطو را به اسم کوچک می شناسم
اما، میدان سهروردی را
به اندازه تک تک ثانیه هایی که درصف انتظار رسیدنش ،
در خیال شناور وصالش ... غرق شدم ،
دوست می دارم.
دیگر از غلط هایی که این خاک عاشق
از دیکته های نانوشته ام می گیرد ، گلایه نمی کنم ،
تلخی غلط های نانوشته را به شکر پاره زلف یارم گره می زنم
و فریاد می زنم :
در کوی عشق، جان را باشد خطر اگر چه
جایی که عشق باشد آن جا خطر نباشد
که بر گذران زمانش تکیه داده ام
و از لیلی ها و مجنون ها،
ویس ها و رامین ها ،
حکمت ها و منیژه هایش
درس عاشقی گرفتم ،
و از چین دامن دختران قاجاری بر دیوار تاریخش ،
نقاشی آموخته ام ؛
فلسفه نمی دانم ،
افلاطون و ارسطو را به اسم کوچک می شناسم
اما، میدان سهروردی را
به اندازه تک تک ثانیه هایی که درصف انتظار رسیدنش ،
در خیال شناور وصالش ... غرق شدم ،
دوست می دارم.
دیگر از غلط هایی که این خاک عاشق
از دیکته های نانوشته ام می گیرد ، گلایه نمی کنم ،
تلخی غلط های نانوشته را به شکر پاره زلف یارم گره می زنم
و فریاد می زنم :
در کوی عشق، جان را باشد خطر اگر چه
جایی که عشق باشد آن جا خطر نباشد
