گفتگوهای تنهایی

وضعیت
موضوع بسته شده است.

***##***

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
این روزها قهوه ام را ...
تلخ تر از همیشه می نوشم ...
کمتر می خوابم ...
و بیشتر سکوت می کنم ...
من منتظرم ...
و انتظــار ...
دل آشوب ترین واژه ی دنیاست ...
 

lilium.y

عضو جدید
کاربر ممتاز
چَشم وا کردم از تو بنویسم
لای در باز و باد می آمد
از مسیری که رفته بودی داشت ...
موجی از انجماد می آمد ...
 

lilium.y

عضو جدید
کاربر ممتاز
فقط می خواهم بدانم جاده هر قدر دراز و طولانی بشد ،
آخرش یکجایی تو ایستاده ای ؟!
 

***##***

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
 

ماه آسمونی

عضو جدید
کاربر ممتاز
زندگی میکنم حتی اگه بهترینهای زندگیمو ازدست بدم
چون این زندگی کردنه که بهترینهای دیگه رو برام میسازه
هرچیزی وکسی میخواد ازدست بره بره
من چیزی روکه به التماس الوده باشه نمیخوام حتی زندگی رو
 

حميدرن

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
در تنهایی صحبت نکنید تهمت جنون به شما زده می شود.
نمی دانند که هر چه بیشتر عاقل باشی تنها تر هستی!!!!!!
 

ماه آسمونی

عضو جدید
کاربر ممتاز
‏وقتی آدمها؛
جوری رفتار میکنند
که گویی دوستت ندارند
باورشان کن،چون واقعا ندارند...!
 

ماه آسمونی

عضو جدید
کاربر ممتاز

دعاکردم که برگردد،
شده با دیگری باشد
دعاهایی به این تلخی،
همان بهتر نمی‌گیرد...

#نفیسه_سادات_موسوى️
 

ماه آسمونی

عضو جدید
کاربر ممتاز
??????
آن ها که تنهایی زندگی نکرده اند

نمی فهمند
که سکوت

چگونه آدم را میترساند!
چگونه آدم با خودش حرف میزند!

نمی فهمند که آدم،
چگونه به سمت آیینه می دود
در آرزوی دیدن یک همدم
 

ماه آسمونی

عضو جدید
کاربر ممتاز
📝
آن ها که تنهایی زندگی نکرده اند

نمی فهمند
که سکوت

چگونه آدم را میترساند!
چگونه آدم با خودش حرف میزند!

نمی فهمند که آدم،
چگونه به سمت آیینه می دود
در آرزوی دیدن یک همدم
 

***##***

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
در حقیقت آدمی، در یک سکانس از زندگی اش گیر میکند
و بعد دیگر مهم نیست که تا کجا پیش می رود،
تا هر جایی که برود
تا هر جایی
بازهم با یک چشم برهم زدن برمیگردد به همان سکانس،
همان سال
همان روز
همان ساعت
همان لحظه..
و پیر شدن انسان از همین لحظه شروع می شود
 

***##***

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
چه زیبا گفت مترسک!
.

.

وقتی نمیشود به سمتت امد
همین یک پا هم اضافی است...
 

lilium.y

عضو جدید
کاربر ممتاز
نـــــه ابــــــری اسـت. نـــــه آفتـــــابـی
هــــــوای تُـــــرا
هیـــــچ کـَس پیـش بینــــی نکـــــرده سـت...
 

lilium.y

عضو جدید
کاربر ممتاز
خــــیلی چیــــزهـا
در جستجـــــوی تــو
گـُـــــم کـَـــــردم
کـالبـــــــدم را هــم بشکافــــــی
دلیــــــل ِ مُـــــــردنـــم را
پیــــــدا نمـی کـُنــــی

 

ماه آسمونی

عضو جدید
کاربر ممتاز
??????

تو زن ها را نمیشناسی...
آنها یک حافظه عجیب برای نگهداری وقایع عاشقانه دارند
هیچکدام از حرف هایت یادشان نمیرود
حتی می توانی تشریح لحظه ای را که با یک جمله ات دلشان شکست با جزییات دقیق، دو سال بعد از دهانشان بشنوی...
وعده ها و قول هایت را طوری یادشان می ماند که هیچ رقمه نتوانی زیرش بزنی...
ساعت و روز دقیق اولین دوستت دارم گفتنت
لباسی که در اولین قرار ملاقاتتان به تن داشتی
لرزش انگشتانت وقتی برای اولین بار دستشان را گرفتی
حالت چشم هایت وقتی اولین دروغ را از تو شنیدند...
حتی به راحتی می توانند بگویند فلان دروغ را فلان روز گفته ای و واقعیت ماجرا را از خودت بهتر توضیح میدهند...
می دانی زن ها موجوداتی هستند که در عمق رابطه شنا می کنند.

#سیمین_بهبهانی
 

***##***

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
دختران شهر
به روستا فکر می کنند ,
دختران روستا
در آرزوی شهر می میرند ..

مردان کوچک
به آسایش مردان بزرگ فکر می کنند ,
مردان بزرگ
در آرزوی آرامش مردان کوچک
می میرند …

کدام پل
در کجای جهان
شکسته است
که هیچکس به خانه اش نمی رسد ..!

گروس عبدالملکیان
 

ماه آسمونی

عضو جدید
کاربر ممتاز
چقدر
عجیب دلم
گرفته است
و
توان گریستن
ندارم...

دلم به اندازه ی
حجم این لبخند
تنگ است و
شهری نمی فهمد...

#امیرمحمد_مصطفی_زاده
 

ΜΟΗΑΜΜΑD

کاربر بیش فعال
مرا گفتی ببر از جمله یاران
بکندم از همه دل در تو بستم
مرا دل خسته کردی جرمم این بود
که از مژگان خیالت را بجستم
 

aynaz.m

کاربر فعال تالار ادبیات ,
کاربر ممتاز
خدا کند یک #اتفاق خوب بیافتد وسط زندگیمان..
آری همین جا!
وسط بی حوصلگی های روزانه مان ،
نگرانی های شبانه مان ،
وسط زخم های دلمان ؛
آنجا که زندگی را هیچوقت زندگی نکردیم ،
یک اتفاق خوب بیافتد..
آنقدر خوب
که خاطرات سال ها جنگیدن و خواستن و نرسیدن
از یادمان برود ؛
آنگونه که یک اتفاق خوب
همین الان،
همین ساعت ،
همین حالا ،
از پشت کوه های صبرمان #طلوع کند..
طلوعی که غروبش
غروب همه ی غصه هایمان باشد
برای همیشه ...
 

aynaz.m

کاربر فعال تالار ادبیات ,
کاربر ممتاز
حق نداری

حق نداری

وقتی از دوست داشتن کسی مطمئن نیستی
حق نداری دستاشو بگیری که به دستات عادتش بدی...
وقتی کسی رو سهم خودت نمیدونی ،
وقتی موندنی نیستی ،
حق نداری از آینده ای خوش باهاش حرف بزنی
و براش رویا بسازی...
وقتی دلت به موندن کنارش شک داره ،
حق نداری بهش بگی عشقم!
حق نداری بگی نفسم!
وقتی همیشه دنبال یه حرفی ، بحثی، سندی، بهانه ای هستی
که ترکش کنی..
حق نداری بهش بگی دوستت دارم!
وقتی به اعتماد کسی تکیه گاه شدی ،
حق نداری زمینش بزنی!
اگه این حق رو به خودت دادی بدون خیلی#...
 

aynaz.m

کاربر فعال تالار ادبیات ,
کاربر ممتاز
بی اجازه
دوستت دارم
و این جرم کمی نیست ؛

مرا ببخش..

اگرچه
متهم ردیف اول
#چشمهای تـــوست ،
نه #قلب من ...
 

aynaz.m

کاربر فعال تالار ادبیات ,
کاربر ممتاز
آدم‌ها عاشق ما نمی‌‌شوند ، آدم‌ها #جذب ما می‌‌شوند :
❕در لحظه‌ای حساس حرف‌هایی‌ را می‌‌زنیم
که شخصی‌ نیاز به شنیدنش داشته !
❕در یک لحظه ی حساس طوری رفتار می‌‌کنیم
که شخص احساس می‌‌کند تمام عمر در انتظار کسی‌ مثل ما بوده!
❕در یک لحظه ی حساس حضور ما ، وجودِ شخص را طوری کامل می‌‌کند
که فکر می‌کند حسی که دارد چیزی‌ جز عشق نیست !

آدم‌ها فکر می‌‌کنند که عاشق شده اند ،
آدم‌ها فکر می‌‌کنند بدون وجود ما حتی یک روز دوام نمی‌‌آورند ،
آدم‌ها فکر می‌‌کنند مکمل خود را یافته اند ...

آدم‌ها زیاد فکر می‌‌کنند .
آدم‌ها در واقع مجذوب ما می‌شوند
و پس از مدتی‌ که جذابیت ما برایشان عادی شد ،
متوجه می‌‌شوند که چقدر جایِ عشق در زندگی‌‌شان خالیست ،
می‌‌فهمند در جستجوی عشق‌های واقعی‌ باید ما را ترک کنند...

تمامِ حرفِ من اینست که :
کاش آدم‌ها یاد بگیرند که
"عشق پدیده‌ای #حس کردنی است نه #فکر کردنی"

و کاش بفهمند که بعد از رفتنشان ،
عشقی‌ را که فکر می کرده اند دارند ،
چه می‌کند با کسانی‌ که حس میکرده اند این عشق واقعی‌ ‌ست..
 

aynaz.m

کاربر فعال تالار ادبیات ,
کاربر ممتاز
من معشوقه خاکی هستم ..
که بر گذران زمانش تکیه داده ام
و از لیلی ها و مجنون ها،
ویس ها و رامین ها ،
حکمت ها و منیژه هایش
درس عاشقی گرفتم ،
و از چین دامن دختران قاجاری بر دیوار تاریخش ،
نقاشی آموخته ام ؛
فلسفه نمی دانم ،
افلاطون و ارسطو را به اسم کوچک می شناسم
اما، میدان سهروردی را
به اندازه تک تک ثانیه هایی که درصف انتظار رسیدنش ،
در خیال شناور وصالش ... غرق شدم ،
دوست می دارم.

دیگر از غلط هایی که این خاک عاشق
از دیکته های نانوشته ام می گیرد ، گلایه نمی کنم ،
تلخی غلط های نانوشته را به شکر پاره زلف یارم گره می زنم
و فریاد می زنم :

در کوی عشق، جان را باشد خطر اگر چه
جایی که عشق باشد آن جا خطر نباشد
 
وضعیت
موضوع بسته شده است.

Similar threads

بالا