معماری با مصالحی از جنس دل

aynaz.m

کاربر فعال تالار ادبیات ,
کاربر ممتاز
 

mohammad azizi

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
بهانه هایت برای رفتن چه بچه گانه بود
چه بیقرار بودی زودتر بروی
از دلی که روزی بی اجازه وارد آن شده بودی…
من سوگوار نبودنت نیستم !!
من شرمسار این همه تحملم …
 

mohammad azizi

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
گـاهـی دلِـت مـیـخـواد هـمـه بـغـضـات
از تــو نـگـاهِـت خـونـده بـشـه کـه جـسـارت گـفـتـن کـلـمـه هـا رو نـداری…
امـا یـه نـگـاه گُـنـگ تـحـویـل مـیـگـیـری
و یـه جـمـلـه مِـثـلـه: چـیـزی شـده ؟؟؟!
اونـجـاسـت کـه بـُغـضـتـو بـا یـه لـیـوان سـکـوتـت سـر مـیـکـشـی
و بـا لـبـخـنـد مـیـگـی :
نــه هـیـچـیــ…
!

 

mohammad azizi

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز

نـــه نمیــــدانــــی!
هیـــــچ کـــس نمـی دانــــد
پشتــــــــ ایـن چهــــره ی آرام،
در دلــــــــــم چــه مـی گـذرد!
نـــه نمیــــدانــــی!
هیـــــچ کـــس نمـی دانــــد
ایـــن آرامــش ظــاهــر و ایــن دل نــا آرام
چقــــدر خسته ام میـــکنــد…!
 

narges_F

عضو جدید
کاربر ممتاز
نـــه نمیــــدانــــی!
هیـــــچ کـــس نمـی دانــــد
پشتــــــــ ایـن چهــــره ی آرام،
در دلــــــــــم چــه مـی گـذرد!
نـــه نمیــــدانــــی!
هیـــــچ کـــس نمـی دانــــد
ایـــن آرامــش ظــاهــر و ایــن دل نــا آرام
چقــــدر خسته ام میـــکنــد…!
 

mohammad azizi

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
گآهی دِلــَت نــِمیخوآهــَد . . .

دیــروز رآ بِه یآد بــیآوَری . . .

اَنگــیزه ای بــَرایِ فــَردآ هـَم نــَدآری . . .!!

وَ حآل هــَم کِه . .

گآهی فــَقــَط دِلــَت میخوآهــَد . . .

زآنوهایــَت را تــَنگ دَر آغوش بــِگیری . . .

وَ گوشــِه ای اَز گوشــِه تــَرین گوشـِه ای کِه می شــِنآسی . . .

گریه کنی . . .
 

Autumn girl

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
خدا کنه دووم نیارم امشب

تو بغض این شبای گرگ و میشی

خدا کنه بمیرم و نباشم

وقتی عزیز یه غریبه میشی
 

mohammad azizi

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
اِפـتـــیآط ڪــטּ !

ایــטּ روزهــآ …

اَز ڪــنآر مــטּ ڪـه میـــگـذرے …

اِפـتـــیآط ڪــטּ !

هـــزآرآטּ ڪـآرگـــر در مــטּ

مشــغول ڪـآرنــد …

روפـــیه اَم

در دســت تعــویـض اَســت …
 

(رها)

کاربر بیش فعال
کاربر ممتاز
تکـه یخی که عـاشـق ابــر ِ عـذاب می شود
سر قرار عـاشـقی همیـشـه آب می شود
به چشم فرش زیـر پـا سقف که مبتلا شود
روز وصـالشان کسی خانه خـراب می شود
کـنـار قـله های غـم نخوان برای سنگ ها
کوه که بغض می کند سنگ،مذاب می شود
بـاغ پر از گُلی که شب نظر به آسـمـان کند
صبح به دیگ می رود ؛ غنچه گلاب می شود
چه کـرده ای تـو بـا دلم که از تو پیش دیگران
گلایه هم که می کنم شعر حساب می شود ..
{ کاظم بهمنی }
 
  • Like
واکنش ها: A.8

(رها)

کاربر بیش فعال
کاربر ممتاز
از دلتنگیت کجا فرار کنم ؟
معمار هیجان
کجا بروم که صدای آمدنت را بشنوم ؟
کجا بایستم که راه رفتنت را ببینم ؟
کجا بخوابم که صدای نفس‌هات بیاید ؟
کجا بچرخم که در آغوش تو پیدا شوم ؟
کجا چشم باز کنم که در منظرم قاب شوی ؟
کجایی ؟
کجایی که هیچ چیزی قشنگ‌تر از تماشای تو نیست ؟
کجا بمیرم
که با بوسه‌های تو چشم باز کنم ؟
کجایی ؟؟


{ عباس معروفی }
 

(رها)

کاربر بیش فعال
کاربر ممتاز
دلم را که مرور می کنم ،
تمام آن از آنِ توست
نقطه ای ، از آنِ خودم ..
بر آن نقطه هم میخ میکوبم و
قاب عکس تو را می آویزم ...


{ ایمان سمرقندی }
 
  • Like
واکنش ها: A.8

mohammad azizi

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
نشسته ام مقابلش
به هم نگاه می کنيم
فقط سکوت و فاصله بين نگاه می دوند
چه انتظار مرده ای
چه لحظه ها که در سکوت , به پای خواب رفته اند
به خود نگاه می کنم
به يک نفر که در نقاب شيشه يک آيينه
به من نگاه می کند
به يک نفر
رفيق سايه و سکوت
همزاد اشک , آه و درد
دلی صدا می کند
دلی که در سکوت سرد غصه ها , می شکند
در آيينه تنها ترين دل هم شکست...
 

دختر بهاری

کاربر بیش فعال
کاربر ممتاز
حُسن باران این است که تبسم دارد گَردِ غم از همه چیز، از همه جا می گیرد همه جا بر همه کس می بارد و تعلق دارد به جهانی از عشق... "مجتبی کاشانی"
 

mohammad azizi

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
زندگیِ من آرام می گذشت.

اتفاقی نمی افتاد..!

تا این که سکوتی تمامِ وجودم را دگرگون کرد!

بی صدا آفتابی شد.. و دستِ مرا گرفت و به راهِ نوشتن کشید!

آری سکوت!

سکوتی که مشحونِ تحمل هاست..

سکوتی که از دنیا بریده است!

کاش نبود.. اما وجودِ من آن را شدیدتر می کند.

ای..! ای سکوتی که بی رحمانه مرا غرقِ محبت می کنی!

نمی خواهم.. محبت نمی خواهم!

ای صدای آشنا!... بد آمدی..چند روزی جرقه زدی رفتی.

تماشای تو وقت می خواست

گوشِ من پاسخی ندید

دلم می خواهد صدایت را بشنوم..

همین!
 

دختر بهاری

کاربر بیش فعال
کاربر ممتاز
شب ها که سکوت است و سکوت است و سیاهی آوای تو می خوانَدَم از لایتـناهی آوای تو می آرَدَم از شوق به پرواز شب ها که سکوت است و سکوت است و سیاهی امواج نوای تو به من می رسد از دور دریایی و من، تشنه ی مهرِ تو، چــو ماهی دیدارِ تو گر صبحِ ابد هم دهَدَم دست من سرخوشم از لذتِ این چشم به راهی... "فریدون مشیری"
 

mohammad azizi

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
تنهایی را هر لحظه میتوانی حس کنی
وقتی کسی نیست
تا به تو لبخندی از روی عشق بزند
انوقت
میفهمی
کسی نیست
که دوستت داشته باشد
تنهایی تنها همدم
من شده
عاشقم شده
و این عاشق هرگز مرا ترک نمیکند
*نقل از یک نفر*
 
بالا