معماری با مصالحی از جنس دل

mohammad azizi

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
در این تکرار بارانی

دلم چتر می خواهد

و خیابانی به درازای
تنهاییم

که
بغضم را زیر آن قدم بزنم

شاید کسی بی چتر در انتهای خیابان

دلش گرفته باشد
 

hanane1

عضو جدید
کاربر ممتاز
 

mohammad azizi

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
برای بعضـــی دردهـا نه میتوان گریــــــه کــرد

نه میتوان فریــــــآد زد
برای بعضـــی دردـها
فقـــط میتوان
نگــــاه کرد و
بی صـــــدا شکست...
 

hanane1

عضو جدید
کاربر ممتاز
من شعــر مینــویـسم .. تــو میخـــندی


مـن لحـــظه هـایم را بـا تـوام .. تــو باز هـم میخـــندی


مــن بــ زندگـی تلـخ بـی تو فکــر میکنــم .. تــو بــ خوشبختـــ شـدن مـن با دیگــری


تــو همچنــان میخـــندی .. و مــن از خنــده های تــو گریـه !!!
 

A.8

عضو جدید
کاربر ممتاز
مگه دیگه از این دل چیزی هم مونده که بخوام معماری هم راه بندازم
پس نوبتمون کی میشه
بخدا اگه بخاطر مامام نبود ی کارایی میکردم...تا لااقل دیگه بیشتر از اونچه که سهممه نصیبم نشه...
اینو میگن کم آوردن به قول محمد...
 

(رها)

کاربر بیش فعال
کاربر ممتاز
ه خاطر خاطره هایت ، خاطرت در خاطرم ،
خاطره انگیز ترین خاطره هاست . . .
 
  • Like
واکنش ها: A.8

(رها)

کاربر بیش فعال
کاربر ممتاز
رفــــته ای ...
و تنها خاطره ای که به جا مانده ...
دستــــهای من هستند !
نمــــــیتوانم دور بــــریزمشان !!


{ مهدي اشرفي }
 

(رها)

کاربر بیش فعال
کاربر ممتاز
گفتم : خدایا از همه دلگیرم​
گفت : حتی از من؟​
گفتم : خدایا دلم را ربودند !​
گفت : پیش از من ؟​
گفتم : خدایا نگران روزیم​
گفت : آن با من​
گفتم : خدایا خیلی تنهام​
گفت : تنها تر از من ؟​
گفتم : خدایا درون قلبم خالیست​
گفت : پر کن از عشق من​
گفتم : خدایا دست نیاز دارم​
گفت : بگیر دست من​
گفتم : خدایا خیلی دوری​
گفت : تو یا من ؟​
گفتم : خدایا چگونه آرام گیرم ؟​
گفت : با ذکر و یاد من​
گفتم : خدایا با این همه مشکل چه کنم ؟​
گفت : توکل کن به من​
گفتم : خدایا هیچکس کنارم نمانده​
گفت : به جز من​
گفتم : خدایا دوستت دارم .​
گفت : بیش از من ؟​
گفتم : خدایا چرا آنقدر می گویی من ؟​
گفت : چون من از تو ام ، تو از من

 
  • Like
واکنش ها: A.8

(رها)

کاربر بیش فعال
کاربر ممتاز
راه که میروی ...
زمین گل ریزان می شود ..
انگار
مهربانی را بر پرچین دامنت
دوخته اند ..
{ علی حسینی }
 

شبگرد23

عضو فعال شعر نو
کاربر ممتاز
پا به پایم" که نیامدی . . .

"دست در دستم" که نگذاشتی . . .

"سر به سرم" هم نگذار، که قولش را به بیابان دادم .
 

hanane1

عضو جدید
کاربر ممتاز
+ اسمش را میگذاریم
دوستی مجازی
.
.
اما آن سو یک
آدم حقیقی نشسته است
.
خصوصیاتش را که نمیتواند پنهان کند


+ وقتی از دلتنگی ها
و آشفتگی هایش مینویسد
.
وقتی میگذارد برایم
وقتی میگذارم برایش
.
.
+ نگرانش میشوم


+ دلتنگش میشوم
.
وقتی در صحبتهایم به عنوان
دوستی از او یاد میکنم...


مطمئن میشوم که حقیقی است


+ هرچند که همدیگر را ندیده باشیم
و صدای هم را نشنیده باشیم


من برایش سلامتی
و شادابی را آرزو دارم
.
.
.
+ هر کجا که باشد...
 

hanane1

عضو جدید
کاربر ممتاز
خسته ام....

دلم میخواهد چشمانم راببندم و تو کنارم نشسته باشی سرم روی شانه ات باشد دستم را گرفته باشی وبا دست دیگرت در اغوشم بگیری ...

بعد ارام کنار گوشم نجواکنی: هیچ وقت تنهایت نمیذارم...
 
بالا