معماری با مصالحی از جنس دل

Autumn girl

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
حــوصــله ام بـــرفــی سـت !
بــا یـک عــالــمه قنـــدیـــل ِ دلتـــنگی ،
از گــوشـه ی دلــــم آویـــــزان !
آهــــای !
کـــافــی ســت کمــی “هــا” کنــید ،
تـــا کــه “آب” شــــوم !
 

aynaz.m

کاربر فعال تالار ادبیات ,
کاربر ممتاز
خوشبختي ما در سه جمله است ، تجربه از ديروز ، استفاده از امروز و اميد به فردا... ولي ما با سه جمله ديگر زندگی مان را تباه مي کنيم ، حسرت ديروز ، اتلاف امروز ، ترس از فردا ... دكتر علی شریعتی
 

Autumn girl

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
بعـد ِ هــر طــوفــانــ آسمـــان هـــای صـــاف و روشـن مـی آیـند
آیـــا تــو هـمـ بعــد از دل ِ تنــگ مــن مــی آئــی ؟
 

Autumn girl

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
کاش دفتر خاطراتم
چراغ جادو بود
تا هر وقت از سرِ دلتنگی
به رویش دست میکشیدم
تو از درونش
با آرزوی من بیرون می آمدی!
 

Autumn girl

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
دل هایم برایت تنگ شده اند …
آخر تو که نمی دانی ، برای فراموش کردنت دو دل شده ام !
 

Autumn girl

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
لباس هایم که تنگ می شد می بخشیدم
دل تنگم را حالا ، چه کسی می خواهد ؟!
می خــــواهــــی….؟!
 

Autumn girl

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
دلم تنگ است
مثل لباس سال‌های دبستانم
مثلِ سال‌های مأموریت‌های طولانیِ پدر
که نمی‌فهمیدم
وقتی می‌گویند کسی دور است،
یعنی چقدر دور است
 

(رها)

کاربر بیش فعال
کاربر ممتاز
درون آینه یک زن
زخود پرسیدآیا من
همان بودم که اکنونم
همین اینم که آن بودم
بگو پس خنده هایم کو؟
کجایند که نمی بینم
چرا اینقدر تنهایم
که تنها تکیه گاه من
دو خط شعرو کمی گریه
واین آهی که می بینم
چه آمد بر سرم اینک؟
که اینسان زار و غمگینم
تمام شب نمی خوابم
فقط کابوس می بینم
چرا اینگونه دلگیرم؟
کجا رفت آن عروسک ها
چه شد آن خواب های من
بگو آن دختر شادی
که می خند ید، من بودم؟!!

36879.jpg
 

(رها)

کاربر بیش فعال
کاربر ممتاز
تنها نشسته بودم
دیدم که باد قاصدکی را می بَرَد
گفتم شاید پیامی از تو ست...
به دنبالش دویدم
دور شدم از خانه ی کوچکم
رفتم و رفتم
سالهایِ سال جست و جویش کردم...
تا سرانجام در بیکرانِ دشتی نامتناهی بازَش یافتم
بر رویش نوشته بودی:
«ساعتی دیگر خواهم آمد به اتاقت،
منتظر بمان!»
(هامون هدایت)
 

(رها)

کاربر بیش فعال
کاربر ممتاز
اما من و تو
دور از هم می پوسیم
غمم از وحشت پوسیدن نیست
غمم از زیستن بی تو در این لحظه پر دلهره است
دیگر از من تا خاک شدن راهی نیست.
- حمید مصدق
 

Autumn girl

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
دلتنگى حس نبودن کسی است که تمام وجودت یکباره تمنای بودنش رامیکند . . .
 

Autumn girl

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
دلتنگی عین آتش زیر خاکستر است ، گاهی فکر میکنی تمام شده ، اما یک دفعه همه ات را آتش میزند . . . .
 

Autumn girl

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
فـرهنـگ لـغـتهــا نـیـاز بـه ویــرایــش دارند !
بـرای مـعنی دلـتـنـگی احتیـاج بــه ایــنهــمـه کـلمه نــیـســت, دلتنـگی یــعنـــی تـــو . . .
 

Autumn girl

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
چه سخت است دلتنگ قاصدک بودن در جاده ای که در آن هیچ بادی نمی وزد..
 

Autumn girl

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
اشک من جاری شد…
جای تو خالی بود
جـــــــــای تـــــــــو …
عکس تو درطاقچه ی کوچک قلبم خندید
شعر دلتنگی من سخت گریست
 

shabnam111

عضو جدید
کاربر ممتاز
معشوقه من رخت سیاهت به تنم هست
افسوس بر این دل
که نمک گیر تو باشد
 

(رها)

کاربر بیش فعال
کاربر ممتاز
فرقی نمی کند باران ببارد یا نه
فرقی نمی کند چشمان تو چه رنگ باشد
به خانه می رسم یا نه
مهم نیست!
من کلاهی ندارم که از سر بردارم
یا دندانی نمانده ست تا لبخندی بسازم
من و تو خاطرات درختان یک کوچه ایم ...

{ کیکاووس یاکیده }
 

(رها)

کاربر بیش فعال
کاربر ممتاز
شهریور ماه نجیبی ست
تمام روزهایش را
فرستاده
به پیشواز پاییز
تمام باران های پاییز ..
بدون چتر به انتظار تو مانده اند
یک چمدان بوسه
و دیگر هیچ
به حرمت دلتنگی چنارهای خیابان آشنایی مان
به کوچ پرستو نکشانی آمدنت ..
زود زود بیا ...


{ بتول مبشری }
 

shabnam111

عضو جدید
کاربر ممتاز
همه عمر برندارم سر از این خمار مستی
که هنوز من نبودم که تو در دلم نشستی
تو نه مثل آفتابی که حضور و غیبت افتد
دگران روند و آیند و تو همچنان که هستی
 

دختر بهاری

کاربر بیش فعال
کاربر ممتاز
می گفت: خاطره سفره نیست که پهن کنی روی گل های قالی و بگویی همین است نان و نمکش، هست و نیستش. خاطره ذره ذره به ذهن برمی گردد، هیچ وقت هم آن شکل کاملی را که آدم دوست دارد پیدا نمی کند. حق داشت این را بگوید و همین است. گذشته ها ذره ذره به ذهن برمی گردد. بعد می شود تصویر یا واقعه ای کامل را به دست داد؛ کامل و کم نقص. آن وقت است که می شود درباره ی همه چیز حرف زد. حتا اگر نشود، می توان آن گوشه ی تاریک مانده را به قوای خیال ساخت؛ و باز هم گفت برای کسی. یکی که مشتاق شنیدن باشد. صندوقچه ی حافظه را بگشایم، دیروز ها زنده می شود؛ تاریک ها روشن.
...
...
اندوه مونالیزا _ شاهرخ گیوا
 

رجایی اشکان

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
نشانی از تو ندارم اما
نشانی ام را برای تو می نویسم
درعصرهای انتظار
به حوالی بی کسی قدم بگذار
خیابان غربت را پیدا کن و
وارد کوچه پس کوچه های تنهایی شو
کلبه ی غریبی ام را پیدا کن
کنار بید مجنون خزان زده
و کنارمرداب آرزوهای رنگی ام
درکلبه را باز کن و
به سراغ بغض خیس پنجره برو
حریر غمش را کنار بزن
مرا می یابی
 
  • Like
واکنش ها: A.8

رجایی اشکان

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
دختران روستا ،در آرزوی شهر می میرند
مردان کوچک، به آسایش مردان بزرگ فکر می کنند
مردان بزرگ، در آرزوی آرامش مردان کوچک می میرند
کدام پل در کجای جهان شکسته است
که هیچکس به خانه اش نمیرسد
 
  • Like
واکنش ها: A.8

bojol

عضو جدید
تلخ می گذرد این روزها را می گویم
که قرار است
از تو
که آرام جان لحظه هایم بوده ای
برای دلم
یک انسان معمولی بسازم !
 

رجایی اشکان

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
اشک هایم را به نخ می کشم
و تسبیحی می سازم هزار دانه
تا با آن ذکر دلگیری ام از دنیا را برایت بگویم
...
 
  • Like
واکنش ها: A.8

bojol

عضو جدید
ﺗـــﻮ ﺭﺍ ﻧــﻤﯿﺒـﺨﺸــــــﻢ...
ﻭﻗتــــــ ﺑــــﻮﺩﻥ ، ﻧــــــﺒﻮﺩﯼ !
ﻭﻗتــــــ ﺩﯾــﺪنــــ ، ﻧــﺪﯾـــــــﺪﯼ !
ﻭﻗتــــــ ﻋﺎﺷﻘـــﯽ ، ﻫﺮﺯﮔـــــﯽ ﮐـــﺮﺩﯼ !
ﻭﻗتــــ ﮔﺮﯾـــﻪ ، ﺑـــﺎ ﺩﯾـــﮕﺮﺍﻥ ﺧﻨــﺪﯾـــﺪﯼ...
ﺗــﻮ ﺭﺍ ﻫـﺮﮔــــــــﺰ ﻧــﻤﯿﺒﺨــﺸﻢ ﮐــﻪ ﻫﺮﮔـــﺰ

ﺑـــﺎ ﻣــﻦ ﻧـﺒــــﻮﺩﯼ ﻭ ﻣـــــــــــــﻦ ...
ﺑﺴـــــﺎﺩﮔــــــﯽ ...
ﻫﻤــــــــﻪ ﺍﻡ ﺑـــﺎ ﺗــــﻮ ﺑــــــﻮﺩ
 

R@ha1

عضو جدید
کاربر ممتاز
[FONT=arial,helvetica,sans-serif]چشمانت را که به من می دوزی[/FONT]
[FONT=arial,helvetica,sans-serif]دامنم پر از پولک شعر می شود[/FONT]
[FONT=arial,helvetica,sans-serif]پری ماهی کوچک تو می شوم[/FONT]
[FONT=arial,helvetica,sans-serif]ساکن در اقیانوس آرام دلت[/FONT]
[FONT=arial,helvetica,sans-serif]که با یک بوسه[/FONT]
[FONT=arial,helvetica,sans-serif]عاشقت می شوم ...[/FONT]
 

R@ha1

عضو جدید
کاربر ممتاز
مخاطب خاص عزیز از این فاصله چشمانت پیدا نیست


کمی جلوتر بیا
حداقل فاصله ای که بتوانم لمست کنم
نبض چشمانت را بگیرم
ببینم هنوز برای عطر من، مست می شود یا نه؟


کمی جلوتر بیا
نه آنقدر نزدیک
که با رفتن دوباره ات، دیوانه ام کنی
نه آنقدر دور
که فاصله ات با من، به احساس دلم طعنه بزند...
میانه ی راه بایست
بگذار ببینم دوری ام با تو چه کرده
ببینم هنوز از مستی چشمانت خبری هست؟
هنوز مثل کوه پشتم ایستاده ای...
کوهی که روزی پشتیبانی ام را مادام العمر تضمین کرد
چه زیباست
حالا رو در رویت باشد


زیباست کوه را نظاره کردن
وقتی بدانی پابرجاست، مادامی که تو را داشته باشد.
 

R@ha1

عضو جدید
کاربر ممتاز
برخیز که غیر از تو مرا دادرسی نیست
گویی همه خوابند، کسی را به کسی نیست
آزادی و پرواز از آن خاک به این خاک
جز رنج سفر از قفسی تا قفسی نیست

این قافله از قافله سالار خراب است
اینجا خبر از پیش‌رو و باز پسی نیست

تا آینه رفتم که بگیرم خبر از خویش
دیدم که در آن آینه هم جز تو کسی نیست

من در پی خویشم، به تو بر می‌خورم اما
آن‌سان شده‌ام گم که به من دسترسی نیست

آن کهنه درختم که تنم زخمی برف است
حیثیت این باغ منم، خار و خسی نیست

امروز که محتاج توام، جای تو خالی است
فردا که می‌آیی به سراغم نفسی نیست

در عشق خوشا مرگ که این بودن ناب است
وقتی همه‌ی بودن ما جز هوسی نیست

هوشنگ ابتهاج

 

R@ha1

عضو جدید
کاربر ممتاز
پس از آفرینش آدم، خدا گفت به او:
نازنینم آدم،
با تو رازی دارم!
اندکی پیشتر اَی..
آدم آرام و نجیب، آمد پیش!!
زیر چشمی به خدا می نگریست..
محو لبخند غم آلود خدا! دلش انگار گریست
نازنینم آدم! قطره ای اشک ز چشمان خداوند چکید!!!
یاد من باش،که بس تنهایم..
بغض آدم ترکید؛گونه هایش لرزید!!
به خدا گفت:
من به اندازه‌ی..
من به اندازه‌ی گلهای بهشت.. نه..
به اندازه‌ی عرش ..نه ..نه
من به اندازه‌ی تنهاییت، ای هستی من، دوستدارت هستم!!
آدم، کوله اش را برداشت
خسته و سخت قدم برمی‌داشت..
راهی ظلمت پر شور زمین
طفلکی بنده غمگین، آدم!
در میان لحظه‌ی جانکاه هبوط..
زیر لب‌های خدا باز شنید..
نازنینم اَدم! نه به اندازه‌ی تنهایی من
نه به اندازه‌ی عرش..نه به اندازه‌ی گل‌های بهشت!
که به اندازه‌ی یک دانه گندم، تو فقط یادم باش!!!
نازنینم اَدم،
نبری از یادم...

 

♥milad♥

عضو جدید
کاربر ممتاز
بعضی آدمها یهومیان...!


یهو زندگیتو قشنگ می کنن...!

یهومیشن همه ی دلخوشیت...!

یهومیشن دلیل خنده هات...!

یهومیشن دلیل نفس کشیدنت...!

بعدهمینجوری یهومیرن...!

یهوگندمیزنن به ارزوهات...!

یهو میشن دلیل همه ی غصه هات وهمه ی اشکات...!

یهومیشن سبب بالا نیومدن نفست...!

مراقب این یهویی ها باشید....
 
بالا