معماری با مصالحی از جنس دل

R@ha1

عضو جدید
کاربر ممتاز
زخم دارد
نگاهش آرام است
اما دلش؟!
متوحشانه حسرت های دیروز را ورق می زند...
حسرت های دیروز همان بغض های امروزند که عجیب کور خوانده اند

آرزوی ترکیدن را به گور خواهند برد...
 

Autumn girl

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
دلم به حال نيلوفر مي سوزد



صدايش مي كنند نيلوفر آبي



اما او اسير مرداب است



آب كجا...


مرداب كجا...؟
 

R@ha1

عضو جدید
کاربر ممتاز
مرا از تمام کوچه­های بن بست عبور ده ...
و پرواز را به من بیاموز
حتی بهتر از درناهای اسیر
خنده را به یادم بیاور
آنگاه که اشک لبانم را می­سوزاند
 

R@ha1

عضو جدید
کاربر ممتاز
[h=6]تنها نیستم!
احساس غربت ویرانم میکند!

زار میزنم !
گونه هایم نم هم نمی گیرد!

چشمانم یبوست گرفته!

چه فلسفه ایست بودن در حالی که نیستی و ماندن در حالی که مدتهاست رفته ای...
[/h]
 

R@ha1

عضو جدید
کاربر ممتاز
دریای دلم عجیب آرام است
چه بهتر!
موهای سفید روی شقیقه ام
و چشمانی که هر روز ضعیف تر می شوند خوب میدانند
که دیگر نه جراتی برای به طوفان زدن دارم

و نه حوصله اش


با این همه
گله ای هم نیست
به روزگار بگو هر سازی که میخواهد بزند، بزند...

ما به ترک عادتهامان عادت داریم ...
 

دختر بهاری

کاربر بیش فعال
کاربر ممتاز
شهر من رقص کوچه هایش را بازمی یابد
هیچ کجا هیچ زمان فریاد زندگی بی جواب نمانده است
به صدا های دور گوش می دهم از
دور به صدای من گوش می دهند
من زنده ام
فریاد من بی جواب نیست، قلب
خوب تو جواب فریاد من است.
...
...
احمد شاملو
 

R@ha1

عضو جدید
کاربر ممتاز
تقصیر مرگ نیست كه ما اینهمه تنهاییم...

انگار جهان فنجان قهوه ای است كه سرد شده...


گاهی پشیمانی...

گاهی پس میزنی...

و تنها میتوانی سوزن را از سینه پروانه ای غبار گرفته در اوری...‬


 

دختر بهاری

کاربر بیش فعال
کاربر ممتاز
نگاه که کم الکی نیست. ابهتی دارد برای خودش. آن هم نگاهی که ذره ای از احترام و عشق و خاطره و درد، همه را در خودش دارد.
...
...
یوسف آباد، خیابان سی و سوم _ سینا دادخواه
 

A.8

عضو جدید
کاربر ممتاز
باز به مرام نقطه ها که سعیشان را میکنند
وقتی واژه ها لال شده اند
پشت هم قرار میگیرند
میشوند سه نقطه
...
میشوند
کلی حرف!!
 

MisyoMasoud

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز

حرفهای ما هنوز ناتمام

تا نگاه میکنی وقت رفتن است

باز همان حکایت همیشگی

پیش از آن که باخبر شوی لحظه عزیمت تو ناگزیر میشود

آی

ای دریغ و حسرت همیشگی

ناگهان

چقدر زود

دیر میشود
 
بالا