معماری با مصالحی از جنس دل

کلبه تنهایی من

کاربر بیش فعال
کاربر ممتاز
بی طاقتم ،عشق تو منم که پرسه میزنم
نمیشه باورت که عاشقت منم
نیستیو که عطر پیرهنت مونده رو تنم
بعد از تو
میشینم هردقییقه
پای عکسات،
هنوزه توگوشمه صداتو وحرفات
توفکرمه ،که بعد من
میزاره دست رو دستات

فقط امیدم به تو بسته است
بگو تو هم حالمو داری
عمری برات خاطره ساختم
کجایی ؟موندم تو بی قراری

بی طاقت ازحسین منتظری
 
آخرین ویرایش:

mohammad azizi

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
 

ترانه3

کاربر بیش فعال
می دوم

با پاهای پر آبله

و دستانی پینه بسته

و انگار یک شبه

هزار سال است که می دوم و نمی رسم

هزار سال است که نامت را هجی می کنم

و هنوز گنگم

هزار سال است به دنبال خودم

سایه ها را بو کردم

عطرها را نوشیدم

و هنوز به دنبالت می گردم.




 
آخرین ویرایش:

mohammad azizi

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
چه لحظات باشکوهیست
انجا که
هیچ کس
مرا به یاد نمیاورد
و من
گاهی
هر روز
تنها
به اجبار لبخند
میزنم
به تک تک کسانی که
میدانم
خیلی
ساده
مرا از
یاد میبرند
و بی حرف اشکهایم را پاک میکنم
*نقل از یه نفر*
 

paisa

کاربر بیش فعال
اگر رفته اید واقعا بروید
وقتی بلاک کردید دیگر آنبلاک نکنید
وقتی با خیانت رفته اید و خوش میگذرانید و عکس های پروفایلتان را عاشقانه میکنید کمی یاد گذشته تان هم باشید
حالا چه شده که آنبلاک کرده ای و عکس های پروفایلت بوی خیانت میدهد؟
پس چه شد آن همه عشق
با او به مشکل خوردی؟
به او هم خیانت کرده اید یا او به شما خیانت کرد
آخر شنیدم هر عملی عکس العملی دارد
چرا بعد رفتنتان کاری می کنید که آدم توی برزخ بماند
بخدا این شکستن قلب آدم ها سخت تاوان دارد
از من گفتن ...
روزهای سخت ما گذشت
ولی سختی ها عجیب در خاطرمان مانده
مخصوصا شبهایی که با گریه صبح شد...
 

paisa

کاربر بیش فعال
✨
هر آدمی بالاخره یه روزی
به چیزی یا کسی که ترک کرده برمیگرده،
نه اینکه بخواد دوباره به دستش بیاره،
نه اینکه بخواد دوباره داشته باشدش
یا اینکه دوباره باهاش باشه، نه؛
اشک هایی هست که باید ریخته بشه،
ممکنه چند روز بعد،
ممکنه سال ها بعد
ولی بالاخره هر آدمی یه روزی میاد سراغ اشکای به تعویق افتادش ... .
 

paisa

کاربر بیش فعال
ﺩﺭ ﺑﺎﺯﯼ ﺯﻧﺪﮔﯽ ...
ﯾﺎﺩ ﻣﯿﮕﯿﺮﯼ؛
ﺍﻋﺘﻤﺎﺩ ﺑﻪ ﺣﺮﻑ ﻫﺎﯼ ﻗﺸﻨﮓ ﺑﺪﻭﻥ ﭘﺸﺘﻮﺍﻧﻪ ... ﻣﺜﻞ ﺁﻭﯾﺨﺘﻦ ﺑﻪ ﻃﻨﺎﺑﯽ
ﭘﻮﺳﯿﺪﺳﺖ ...
ﯾﺎﺩ ﻣﯿﮕﯿﺮﯼ؛
ﻧﺰﺩﯾﮑﺘﺮﯾﻦ ﻫﺎ ﺑﻪ ﺗﻮ ... ﮔﺎﻫﯽ ﻣﯿﺘﻮﺍﻧﻨﺪ ﺩﻭﺭﺗﺮﯾﻦ ﻫﺎ ﺑﺎﺷﻨﺪ
ﯾﺎﺩ ﻣﯿﮕﯿﺮﯼ؛
ﺁﻧﻘﺪﺭ ﺍﺯ ﺧﻮﺩﺕ ﺑﺮﺍﯼ ﺭﻭﺯ ﻣﺒﺎﺩﺍ ﭘﺲ ﺍﻧﺪﺍﺯ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﯽ ...
ﺗﺎ ﺑﺘﻮﺍﻧﯽ ﯾﮏ ﺭﻭﺯﯼ ﺗﻤﺎﻡ ﺧﻮﺩﺕ ﺭﺍ ﺑﻐﻞ ﮐﻨﯽ ﻭ ﺑﺮﻭﯼ ...
ﻭﺩﺭ ﺟﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺷﻨﯿﺪﻩ ﻭﻓﻬﻤﯿﺪﻩ ﻧﺸﻮﯼ ﻧﻤﺎﻧﯽ ....
ﯾﺎﺩ ﻣﯿﮕﯿﺮﯼ؛
ﺩﯾﻮﺍﺭ ﺧﻮﺏ ﺍﺳﺖ ..
ﺳﺎﯾﻪ ﺩﺭﺧﺖ ﻣﻄﻠﻮﺏ ﺍﺳﺖ ..
ﺍﻣﺎ ﻫﯿﭻ ﺗﮑﯿﻪ ﮔﺎﻫﯽ ﺍﺑﺪﯼ ﻧﯿﺴﺖ...
 

paisa

کاربر بیش فعال
ببین جآنم ..
رفت که رفت!
با آهنگ های مشترک تان فرو می ریزی؟ قبول!
دوستش داری؟ قبول!
خاطره داری؟قبول!
شب ها یهو همه چیز آوار می شود روی سرت قبول!

اما حق نداری خودت را زیر بارِ بد وبیراه له کنی!
حق نداری به حس صادقانه ات به جای عشق بگویی جاهلیت!
حق نداری خودت را احمق صدا بزنی وبلندتر گریه کنی!
به جانِ خودت آخرِ بی انصافی ست "بی لیاقتی مطلق شان"را سر خودت خالی کنی و گوشت تنت را آب کنی!
به جانِ خودت آخرِ بی انصافی ست که یک عمر این
"بی لیاقت های مطلق "را در زندگی ات زنده نگه داری!!
به جانِ خودت آخرِ بی انصافی ست.
 

(رها)

کاربر بیش فعال
کاربر ممتاز
این روزها چقدر فکرت
به سرم می‌زند
و من مثل همیشه
سکوت می‌کنم
تا خاطراتت از سرم بیفتد..
رفتنت که جار زدن ندارد!
 

(رها)

کاربر بیش فعال
کاربر ممتاز
➰
آدم‌ها را به زور كنار خودتان نگه نداريد،
آدم‌ها را مثل گل ها برای هميشه داشتنش كنار خودتان خشك نكنيد ،
شايد هميشه بمانند اما ديگر همان آدم سابق با همان عطر و ويژگی ها نيستند ،
به زور نگه داشتن آدم ها آن ها را خشك و بی روح و شكننده می‌كند ،
به آدم ها اجازه ی زندگی بدهيد حتی اگر قرار است بدون شما زنده بمانند.
 

(رها)

کاربر بیش فعال
کاربر ممتاز
➰
دلم می خواست کسی باشد
که مرا بلد باشد.
بلد بودن مهم تر از عاشق بودن
یا حتی دوست داشتن است.
کسی که تو را بلد باشد،
با تمام پستی بلندی هایت کنار می آید!
می داند کی سکوت کند،
کی دزدکی نگاهت کند،
کی سرت داد بزند..
و کی در اوج عصبانیت
محکم در آغوشت بگیرد
کاش کسی باشد
که مرا بلد باشد.

ارمغان مهديقلى
 

(رها)

کاربر بیش فعال
کاربر ممتاز
قرارمان باشد پاییز
وسط قایم‌موشک‌بازی ابرها
و جنگ نابرابر باد و برگ‌ها
و تردید باران برای ملاقات زمین
و در هیاهوی پای کوبی پرندگان

روی نیمکتی رو به آسمان
به صرف تماشای غروب
یک فنجان لبخندت
یک جرعه از نگاهت
یک بغل از آغوشت
یک نفس از عطرت
یک جمله از لبانت
و مژده‌ی تا ابد ماندنت
ماندنت.. ماندنت..
 

(رها)

کاربر بیش فعال
کاربر ممتاز
جیبِ بزرگ‌تر نمی‌خواهد
چتر هم همین‌طور

پاییز فقط دلبر می‌خواهد
با یک خیابان که
خشاب‌اش پر از عشق باشد
و ته مانده‌های باران

بعد آرام آرام
ماشه را بچکانی روی گونه‌اش
همین...
 

(رها)

کاربر بیش فعال
کاربر ممتاز
پاییز نزدیک است
دلم یک #تو میخواهد
که دوستت‌دارم‌هایم را
با برگهای نارنجی این شهر
به موهایت سنجاق کنم
تا پاییز بهار ما باشد

#محمد_ابوالقاسمی
 
بالا