معماری با مصالحی از جنس دل

(رها)

کاربر بیش فعال
کاربر ممتاز
[ Photo ]
قرارمان همان جای همیشگی
زیر روشنایی مات ماه
راس ساعت دلتنگی..
راستی باز هم
خیالت را می‌فرستی
یا خودت می‌آیی!؟

#مهرداد_نصیری_IR
 

(رها)

کاربر بیش فعال
کاربر ممتاز
روزی می‌رسد که پشیمان می‌شوی
از دوست داشتن یک طرفه..
از این حس تلخ تنهایی!
از پرسه زدن
در خیابان یک طرفه‌ی خاطرات..

از اصرار بیهوده باهم یکی شدن!
روزی می‌رسد که دلت
برای خودت تنگ می‌شود..
برای غرورت و حس مهربانیت
برای لبخندت
و چشمانِ بدون اشکت..

روزی می‌رسد که سیر می‌شوی..
کوله بار اندوهت را برمی‌داری
و ترک می‌کنی
این رابطه‌ی یخ زده‌ی تنها را..

#پریسا_زابلی_پور
 

(رها)

کاربر بیش فعال
کاربر ممتاز
احساس خوبی دارم
همه چیز درست می‌شود
#تو خواهی آمد
و دهان تاریک باد را
خواهی دوخت

آمدنِ تو یعنی
پایان رنج‌ها و تیره‌روزی‌ها

آمدنِ تو یعنی
آغاز روزی نو
بلافاصله پس از غروب

از وقتی که نوشته‌ای می‌آیی
هواپیماها
در قلب من فرود می‌آیند...

#رسول_یونان
 

ترانه3

کاربر بیش فعال
لــبــخــنــد بـــزن…!
عـــکــاس مـــدام ایــن جــمـــلــه را تــکـــرار مـــی کــنـــد…
اصـــلا بــرایـــش مـــهـــم نــیـــســـت،کـــه در وجـــودتــ…
حــتـــی یـــک بــهــانــه بــرای لــبــخــنـــد نــیـــســـتــــ…

 

***##***

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز


شايد قشنگ ترين ديالوگ دنيا
انجاست كه ...

پدر ژپتو به پينو كيو گفت:
پينو كيو
چوبـــے بمان
آدمها سنگــے اند
دنيايشان قشنگ نيست...
 

mohammad azizi

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
لعنتـــــــــــ به بغـــــــــــــــض

[SUB]خندیدن؛ خوب است، قهقهه؛ عالی است !!!
[/SUB]

[SUB]
گریه آدم را آرام می کند…
[/SUB]

[SUB]
اما …… لعنتـــــــــــ به بغـــــــــــــــض … !!!
[/SUB]


کاش میشد نوشت

تموم حرفهایی که بغض شدند

و بر گونه جاری نشدند
 

(رها)

کاربر بیش فعال
کاربر ممتاز
فردا که جمعه بیاید
باز قرار است همه‌چیز
هجوم بیاورد بر سر لحظه‌هایم!
باز قرار است از همان صبح
یادم بیاید که چقدر
همه‌چیز نیست این روزها!

قرار است غروب که شد
باز این بغض لعنتی قلقلک بدهد
سکوت بی‌وفقه‌ام را!
شاید هم معجزه‌ای شود
تا چشمانم رو به این
همه شومی باز می‌شود..

تو نشسته باشی
تماشایم کنی و بگویی
صبح جمعه‌ات بخیر جانم..

#مانی_مجدی
t.me/Asheghaneha_IR
 

(رها)

کاربر بیش فعال
کاربر ممتاز
بی‌خبر که می‌روی
آینه، دکمه‌های پیراهنش را
جابه‌جا می‌اندازد
کفش‌هایم بیرون می‌روند

از خانه که می‌روم
یادم می‌رود خودم را ببرم
نخِ تسبیحِ لحظه‌هایم پاره می‌شود
دانه‌های بغضم روی زمین می‌ریزد

وقتی برمی‌گردی
دکمه‌هایم را سرِ جایش می‌بندی
کفش‌هایم پیشِ پای تو
به خانه برمی‌گردند

بغض به بغض لحظه‌هایم را
از روی زمین جمع می‌کنی
نخ می‌کنی و من کنار تو
نه به آینه نیاز دارم، نه کفش
نه پیراهن، نه بغض، نه لحظه..

#افشین_یداللهی
t.me/asheghaneha_ir
 

(رها)

کاربر بیش فعال
کاربر ممتاز
سفرهای تنهایی همیشه بهترند
کنار یک غریبه می‌‌نشینی
قهوه‌ات را می‌‌خوری
سرت را به پشتی‌ صندلی
تکیه می‌دهی‌ تا وقت بگذرد
به مقصد که رسیدی
کیف و بارانی‌ات را برمیداری
به غریبه‌ی کنارت
سری تکان می‌‌دهی‌ و می‌‌روی.

همین که زخم آخرین آغوش را
به تن‌ نمی‌کشی
همین که از درد خداحافظی
به خود نمی‌‌پیچی‌
همین که تلخی‌ یک بغض را
با خودت از شهری به شهری نمی‌بری
همین یعنی‌ سفرت سلامت...

#نیکی_فیروزکوهی
https://************/Asheghaneha_ir
 

mohammad azizi

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
دل تنگ که میشوم
مینویسم
حرف نمیزنم
فقط مینویسم
گاهی حتی حوصله حرف زدن با کسی را هم ندارم
شاید سکوت تنها
راهیست که
یاد گرفتم
اری سکوت را از خودت فرا گرفته ام
من نیز
میخواهم
بشوم خود تو
میخواهم
سکوت کنم
*نقل از یه نفر*
 

(رها)

کاربر بیش فعال
کاربر ممتاز
در زندگی لحظاتی پیش می آید که انسان نه کسی را دوست دارد، نه دلش می خواهد کسی او را دوست داشته باشد؛
از همه چیز و همه کس حتی از وجود خود بیزار است؛ مثل این که تمام نیروها و رشته های زندگی را از او بریده اند،
نه میل کار کردن دارد و نه اشتهای خوردن؛ دلش می خواهد خاموش و تنها گوشه ای بنشیند و به نقطه ی ثابتی خیره شود؛
یا این که صورت اشک آلود خود را در متکا فرو برد و به هیچ چیز نیندیشد.
 

***##***

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
کاش می توانستم

دلتنگی های نبودنت را شماره کنم

مانند عیدی های کودکی هایم

و صدای مادر را بشنوم:

"آنقدر نشمار... کم می شود!!"

و من باور کنم

و باز دلتنگی هایم را شماره کنم تا کم شود...

کاش باور کنم.
 
بالا