خنده های ماسک لای جرز دیوارش گم شده
که اشکها هنوز از پشت پلک چکه میکند
آچار بده تا پیچهاش شل کنم
وقتی سر این واشر هرز رفته است
کتونیها با هم قرار میذارند
اما گشتی سمتشون هم نرفت
توپ دست کی بود؟
سمندون !
حالا راکت دلتنگیش را به سر دیوار میکوبد
که در با خمیازه ای بیدار شد
و چشمش پرید
وقتی سیگار از پنجره سقوط آزاد می کند.
*نقل از یک نفر*