نتایح جستجو

  1. mahdi271

    سیمین بهبهانی

    سجاف زرّین تو غم مرا چه دانی، که چه آتشم به جان زد تن خوشه خوشه داغم، ره باغ ارغوان زد چو پرستوی مسافر، غم آشیان نداری که به هر سفر توانی، به دیاری آشیان زد بفرست نامه سویم، که به سبزه زار خطّش ز لب لطیف رنگین، گل بوسه می توان زد به خدا که سایه ی غم، ز سرم نمی شود کم چو خبر نشد که سروم، به سر...
  2. mahdi271

    سیمین بهبهانی

    پولاد آبدیده جفای خلق و غم روزگار دیده منم وزین دو، رشته ی پیوند خود بریده منم شبم که سینه ی من پرده دار اسرار است به انتظار تو، این خنجر سپیده! منم ز تیغ طعنه ی دشمن دلم چو گل شد چک کنون چو غنچه زبان در دهان کشیده منم ز اوج چرخ ِ تمنّا چو برف با دل سرد فرونشسته و بر خاک آرمیده منم ز من گسسته...
  3. mahdi271

    سیمین بهبهانی

    وفادار بگذار که در حسرت دیدار بمیرم در حسرت دیدار تو بگذار بمیرم دشوار بود مردن و روی تو ندیدن بگذار به دلخواه تو دشوار بمیرم بگذار که چون ناله ی مرغان شباهنگ در وحشت و اندوه شب تار بمیرم بگذار که چون شمع کنم پیکر خود آب در بستر اشک افتم و ناچار بمیرم می میرم از این درد که جان دگرم نیست تا از...
  4. mahdi271

    سیمین بهبهانی

    افسون شیطان چرا کمتر از آن اشکی که از مژگانم آویزد دَوَد بر گونه ام آرام و در دامانم آویزد؟ چرا کمتر از آن آهی که از شوق لبت هر دم درون سینه در موج غم پنهانم آویزد؟ چرا کمتر ز شیطانی، که با افسون نو هر شب به پرهیزم زند لبخند و در ایمانم آویزد؟ ترا چون چشمه می خواهم که چون گیرد در آغوشم هزار...
  5. mahdi271

    سیمین بهبهانی

    ننگ آشنا خواهم چو راز پنهان، از من اثر نباشد تا از نبود و بودم، کس را خبر نباشد خواهم که آتش افتد، در شهر آشنایی وز ننگ ِ آشنایان، بر جا اثر نباشد گوری بده، خدایا! زندان پیکر من تا از بهانه جویی، دل دربدر نباشد پایم چو پایه ی رز، یارب شکسته بهتر تا از حریم خویشم، بیرون گذر نباشد پیمانه ی تنم...
  6. mahdi271

    سیمین بهبهانی

    یک سحر سحری به دلنوازی ز درم درآ و بنشین به کنار خود به بازی بنشان مرا و بنشین من اگر ادب پسندم، ننشینم و نخندم تو ز لطف رخصتم ده، که بیا بیا و بنشین همه دشمنند و بد سر، که زنند حلقه بر در به رخ حسود مگْشا، در این سرا و بنشین چو حیا کنم حذر کن، به ملامتم نظر کن که ز سبز جامه چون گل، به صفا درآ...
  7. mahdi271

    سیمین بهبهانی

    سپیدار این حریفان همه هرجایی و پستند و تو نه کم ز پتیاره و پتیاره پرستند و تو نه این گدایان به تمنّای جُوی سیم ِ تنم چون چنار از سر خواهش همه دستند و تو نه چون سپیدار ِ رَزآویخته، این بی ثمران خویشتن را ثمر عاریه بستند و تو نه از تنم فرش هوس بافته خواهند و به عهد رشته صد مرحله بستند و گسستند و...
  8. mahdi271

    سیمین بهبهانی

    دیبای کبود نیلوفر شبنم زده ی ساحل رودم کس جامه نپوشید ز دیبای کبودم بر آتش من ریخته خاکستر ایام دیگر ندهد کس خبر از بود و نبودم بی چنگی ی ِ خود چنگم و بی نایی ی ِ خود نای در پرده ی خاموشی دل خفته سرودم چون غنچه ی نشکفته، به عالم نظرم نیست نرگس نشدم، چشم تمنا نگشودم در خود زده ام دست، سبو...
  9. mahdi271

    سیمین بهبهانی

    ساقه ی دمیده چون نغمه در سراچه ی گوشت نشسته ام چون گوش، پرده دار خروشت نشسته ام چون ساقه ی دمیده به دشت ایستاده ای چون لاله ی شکفته به دوشت نشسته ام گرم و شکیب سوزم و شیرین و دلنواز آن بوسه ام که بر لب نوشَتْ نشسته ام میناست پیکر من و خونم شراب عشق دزدانه در کمینگه هوشت نشسته ام افسانه ی نگفته...
  10. mahdi271

    سیمین بهبهانی

    پونه ی وحشی ستاره بی تو به چشمم شرار می پاشد فروغ ماه به رویم غبار می پاشد خدای را! چه نسیم است این که بر تن من نوازش نفسش انتظار می پاشد؟ خروش رود ِ دمان، شور عشق می ریزد سکوت کوه گران، شوق یار می پاشد بیا که پونه ی وحشی ز عطر مستی بخش بُخور ِ می به لب جویبار می پاشد ستاره می دمد از چلچراغ...
  11. mahdi271

    مشاعرۀ سنّتی

    از شبنم عشق خاک آدم گل شد صد فتنه و شور در جهان حاصل شد سر نشتر عشق بر رگ روح زدند یک قطره فرو چکید و نامش دل شد
  12. mahdi271

    بهترین شعری رو که دوست داری چیه؟

    با زمزمه ی بهار بیدارم کن از جرئت آبشار سرشارم کن در عزلت بی عشق دلم می پوسد ای با خبر از عشق خبر دارم کن
  13. mahdi271

    به نفر قبلیتون یه شعر هدیه بدین

    بر خیز به خون دل وضویی بکنیم در آب ترانه شست و شویی بکنیم عمر اندک و فرصت خموشی بسیار تلخ است سکوت گفت و گویی بکنیم
  14. mahdi271

    رهروانه راه شهدا(شهیدیان)

    سلام به همه دوستای گلم. من امروز همه نمازام اول وقت بود فقز نرفتم مسجد و به جماعت نخوندم. مسواک هم یادم بود تازه. از این به بعدم قول میدم بچه خوبی باشم. قول قول
  15. mahdi271

    مکانی برای تلپ شدن رشتیا!!!!!!!!!

    سلم بچه ها دیدید عمو پوررنگ برا گیلانی ها شعر خوند؟ عجب شعر باحالی بود.
  16. mahdi271

    مکانی برای تلپ شدن رشتیا!!!!!!!!!

    برا کدوم یکی از روستاهای رودسر؟ پدر من برای رحیم آباد هست البته یکی از روستاهای ناحیه اشکورات. اگه خواستی من فرق همه اون گاوا رو بهت میگم.
  17. mahdi271

    سیمین بهبهانی

    نشان پا به دشت خاطر سردم نشان پایی چند خبر دهد که دلی بود و دلربایی چند کتاب ِ هستی ی ِ ما را مخوان که در او نیست به غیر شِکوه ز جانسوز ماجرایی چند حکایتی است ز آغوش و بوسه و لب کشت به کارنامه ی ما هست اگر خطایی چند ز دوستی که در او بسته ایم دل همه عمر چه دیده ایم به جز رنگی و ریایی چند؟ لبم...
  18. mahdi271

    سیمین بهبهانی

    برگریزان برگریزان دلم را نوبهاری آرزوست شاخه ی خشک تنم را برگ و باری آرزوست پایمال یک تنم عمری چو فرش خوابگاه چون چمن هر لحظه دل را رهگذاری آرزوست شمع جمع خفتگانم، آتشم را کس ندید خاطرم را مونس شب زنده داری آرزوست شوره زار انتظارم درخور ِ گل ها نبود گو برویاند که دل را نیش خاری آرزوست تا به کی...
  19. mahdi271

    سیمین بهبهانی

    گل رؤیا آن که رسوا خواست ما را، پیش کس روا مباد! وان که تنها خواست ما را، یک نفس تنها مباد! آن که شمع بزم ما را با دَمِ نیرنگ کشت محفلش، یارب، دمی بی شمع شب فرسا مباد! چون گزیر از همدمی گردنکش و مغرور نیست با من از گردنکشان، باری، به جز مینا مباد! چون گل رؤیا به گلزار عدم روییده ایم منّتی از...
  20. mahdi271

    سیمین بهبهانی

    شب... امشب به قصّه ی دل من گوش می کنی فردا مرا چو قصّه فراموش می کنی هوشنگ ابتهاج «سایه» شب چون هوای بوسه و آغوش می کنی دزدانه جام یاد مرا نوش می کنی عریان ز راه می رسم و پیکر مرا پنهان به بوسه های گنه جوش می کنی شرمنده پیش سایه ی پروانه می شوم زان شمع شب فروز که خاموش می کنی ای مست بوسه ی دو...
بالا