نتایح جستجو

  1. mahdi271

    سیمین بهبهانی

    گله شنیدی از همه یاران که سخت بیمارم نیامدی ز پی پرسشی به دیدارم هنوز امید تو دارم که می کشم نفسی بیا که نیمه ی جانی که مانده بسپارم خداگواه من است ای شکسته مو! که هنوز شکسته عهد تو را من عزیز می دارم ولی میا! که تو در من نظر نخواهی کرد که کهنه اینه یی پُر ملال ِ زنگارم نخواستم که درایی شبی به...
  2. mahdi271

    سیمین بهبهانی

    هر چند رفته ای هر چند رفته ای و دل از ما گسسته ای پیوسته پیش چشم خیالم نشسته ای ای نرگس از ملامت چشمش چه دیده ای کاینسان به بزم شادِ چمن سر شکسته ای؟ با من مبند عهد که، چون پیچ های باغ هر جا رسیده، رشته ی پیوند بسته ای از من به سوی دشمن من راه جسته ای نوری و در بلور دل من شکسته ای دیگر نگاه گرم...
  3. mahdi271

    سیمین بهبهانی

    هنوز رفتم اما دل من مانده برِ دوست هنوز می برم جسمی و، جان در گرو اوست هنوز هر چه او خواست، همان خواست دلم بی کم و کاست گرچه راضی نشد از من دل آن دوست هنوز گر چه با دوری ی ِ او زندگیم نیست، ولی یاد او می دمدم جان به رگ و پوست هنوز بر سرو سینه ی من بوسه ی گَرْمش گل کرد جان ِ ‌حسرت زده زان خاطره...
  4. mahdi271

    سیمین بهبهانی

    دریا آه، ای دل! تو ژرف دریایی: کس چه داند درون دریا چیست. بس شگفتی که در نهان تو هست وز برون تو هیچ پیدا نیست. تیغ خورشید- با بُرندگیش - دل دریای تیره را نشکافت. موج مهتاب - آن غبار سفید - اندرین راز سبر، راه نیافت. روی دریا دوید بوسه ی باد لیک، از وی اثر به جای نماند. چلچراغ ستارگان در او شب...
  5. mahdi271

    سیمین بهبهانی

    نیلوفر آبی کاش من هم، همچو یاران، عشق یاری داشتم خاطری می خواستم یا خواستاری داشتم تا کشد زیبا رخی بر چهره ام دستی ز مهر، کاش، چون ایینه، بر صورت غباری داشتم ای که گفتی انتظار از مرگ جانفرساتر است! کاش جان می دادم اما انتظاری داشتم. شاخه ی عمرم نشد پر گل که چیند دوستی لاجرم از بهر دشمن کاش خاری...
  6. mahdi271

    سیمین بهبهانی

    اخگر دانست چو با او به شکایت سخنم هست بر جست و به یک بوسه ی شیرین دهنم بست چون شرم ز عریان شدنم در بَرِ او بود شد اخگر سوزنده و برْ پیرهنم جست تب دارم و شادم که اگر یار در اید باور نکند تا نکشد بر بدنم دست هر آه که در حسرتش از سینه برآمد زندانی ی ِ من بود که از بندِ تنم رست این بی خبران در طلب...
  7. mahdi271

    سیمین بهبهانی

    نگاه دار نگاه دار که عمری به راهِ چون تو سواری فشانده چشم سرشکی، نشانده اشک غباری به لوح سینه خیالم کشیده نقش عزیزی بدان عزیز نماید نشانه ها که تو داری کرم نما و فرودآ که پیش دیده ی حیرت همان خیال محالی که در کناری و یاری چو واگذاشته ام خلق را ز خویش به عمری کنون سزد که به خلقم ز خویش وانگذاری...
  8. mahdi271

    سیمین بهبهانی

    چه عالمی دارم رفیق اهل دل و یار محرمی دارم بساط باده و عیش فراهمی دارم کنار جو، چمن شسته را نمی خواهم که جوی اشکی و مژگان پُر نَمی دارم گذشتم از سر عالم، کسی چه می داند که من به گوشه ی خلوت، چه عالمی دارم تو دل نداری و غم هم نداری اما من خوشم از اینکه دلی دارم و غمی دارم چو حلقه بازوی من، تنگ،...
  9. mahdi271

    سیمین بهبهانی

    دختر ترنج محبوبِ من! نگاه دو چشم تو آشوب زای و وسوسه انگیزست مطبوع و دلپذیر و طرب افزاست خورشید گرم نیمه ی پاییزست. از روزن دو چشم تو می بینم آن عالمی که دلکش و دلخواه است افسوس می خورم که چرا دستم از دامن امید تو کوتاه است. ایینه ی ِ‌دو چشم درخشانت راز مرا به من بنماید باز؛ یعنی شعاع مهر که در...
  10. mahdi271

    سیمین بهبهانی

    ای آشنا ای آشنا چه شد که تو بیگانه خو شدی؟ با مهرپیشگان ز چه رو کینه جو شدی؟ ما همچو غنچه یک دل و یک روی مانده ایم با ما چرا چو لاله دو رنگ و دو رو شدی؟ نزدیک تر زجان به تنم بودی ای دریغ رفتی به قهر و دورتر از آرزو شدی ای گل که لاف حسن زدی پیش آفتاب! خشکید شبنم تو و بی آبرو شدی ای چهره از غبار...
  11. mahdi271

    سیمین بهبهانی

    مهتاب خزان سَرِ بی سرور ما را ز چه سامانی نیست؟ شب بی اختر ما را ز چه پایانی نیست؟ ترسم آن روز به بالین من آرند طبیب که من و درد مرا فرصت درمانی نیست دانم ای پرتو خورشید، بتابی بر من روزگاری که مرا گوشه ی ایروانی نیست آسمان در افق آمیخت به کوتاهی ی خاک با من آخمیختنت مشکل ِ چندانی نیست همچو...
  12. mahdi271

    سیمین بهبهانی

    یار نداری چه دلی، ای دل آشفته که دلدار نداری! گر تو بیمار غمی، از چه پرستار نداری؟ شب مهتاب همان به که از این درد بمیری تو که با ماهرخی وعده ی دیدار نداری راز اندوه ِ مرا از من آزرده چه پرسی خون مَیفْشان ز دلم گر سر آزار نداری گل بی خار جهانی که ز نیکو سیرانی قول سعدی ست که با او سرِ انکار...
  13. mahdi271

    سیمین بهبهانی

    غرور سال ها پیش ازین به من گفتی که «مرا هیچ دوست می داری؟» گونه ام گرم شد ز سرخی ی ِ شرم شاد و سرمست گفتمت «آری!» باز دیروز جهد می کردی که ز عهد قدیم یاد آرم. سرد و بی اعتنا تو را گفتم که «دگر دوستت نمی دارم!» ذره های تنم فغان کردند که، خدا را! دروغ می گوید جز تو نامی ز کس نمی آرد جز تو کامی ز...
  14. mahdi271

    سیمین بهبهانی

    گفتی که گفتی که:«- مرا با تو نه سِرّی، نه سری هست.» گر سرّ و سری نیست، نهانی نظری هست. گرداب، شکیباییم آموخت که دیدم گاه از من سودازده، سرگشته تری هست برگی ست که پیچان به کف باد خزان است گر در همه ی شهر چو من در به دری هست گشتند پی فتنه بر هر گوشه ی این شهر: در گوشه ی چشمان تو گویا خبری هست با...
  15. mahdi271

    سیمین بهبهانی

    دل ِ آزرده دل ِ آزرده چون شمع شبستان تو می سوزد چه غم دارم؟ که این آتش به فرمان تو می سوزد متاب امشب به بام من چنین دامن کشان ای مه! که دارم آتشی در دل که دامان تو می سوزد خطا از آه ِ آتشبار من بود ای امید جان! که هر دم رشته های سست پیمان تو می سوزد خیالش می نشیند در تو امشب ای دل ِ عاشق! مکن...
  16. mahdi271

    سیمین بهبهانی

    چلچراغ با یاد دیدگان درخشان روشنت، ای بس بلور شعر تراشید طبع من. تا هفت رنگِ مهر تو بیند در آن بلور، ای بس شعاع خاطره پاشید طبع من. از بس به رنج، این دل رنجور خو گرفت، موی سیاه مخملی ی ِ من سفید شد. با درد انتظار چه شب ها به من گذشت تا چلچراغ شعر ظریفم پدید شد! اینک، در اوست شمع فروزنده بی...
  17. mahdi271

    سیمین بهبهانی

    خورشید دیگر فلک امشب مگر ماهی دگرزاد ز ماه خویش ماهی خوبتر زاد غلط گفتم ، که خورشیدی درخشان که مه یابد ز نورش زیب و فر ،‌ زاد شهنشاهی ، بزرگی ،‌ نامداری که شاهان بر رهش سایند سر ، زاد صدف آسا ،‌ جهان آفرینش درخشان گوهری والاگهر زاد ز بعد قرن ها ، گیتی هنر کرد که اینسان قهرمانانی با هنر...
  18. mahdi271

    سیمین بهبهانی

    کلاه نرگس مباد عمر درین آرزو تباه کنم که بی رقیب به رویت دمی نگاه کنم تو دور از منی ای نازنین من ، بگذار به یاد چشم تو این نامه را سیاه کنم نیم چو پرتو مهتاب تا نخوانده ،‌شبی به کنج خوابگهت جست و جوی راه کنم ز عمر ،‌ صحبت اهل دلی ست حاصل من درین محاسبه ، حاشا که اشتباه کنم به غیر دوست...
  19. mahdi271

    سیمین بهبهانی

    ایینه ی دل مگر هنوز به خاطر ،‌ تو را خیال من است که هر کجا به زبان تو شرح حال من است ؟ عجب ز اینه ی قلب تو ، که در آن نقش ز بعد رفتن من ، باز هم خیال من است رضا و مهر تو نارم که جام زهر فراق برابر تو ، به از شربت وصال من است رسید شعر تو و گوشم آشنایی داشت به نغمه یی که ز مرغ شکسته بال من...
  20. mahdi271

    سیمین بهبهانی

    باز هم بیا بیا که به سر ،‌ باز هم هوای تو دارم به سر هوای تو دارم ، به دل وفای تو دارم مرا سری ست پر از شور و التهاب جوانی که آرزوی نثارش به خاک پای تو دارم چون گل نشسته به خون و چو غنچه بسته دهانم چو لاله بر دل خود ، داغ از جفای تو دارم بلای جان منت آفرید و کرد اسیرم شکایت از تو ندارم ،...
بالا