نتایح جستجو

  1. mahdi271

    خوب خواهر گلم من میرم تو اینترنت راجع به موضوع سرچ میکنم شما هم این کار رو بکن ببینیم چیزی...

    خوب خواهر گلم من میرم تو اینترنت راجع به موضوع سرچ میکنم شما هم این کار رو بکن ببینیم چیزی دستمون رو میگیره بتونیم ازش استفاده کنیم یا نه. امیدوارم سعیمون به یأس تبدیل نشه
  2. mahdi271

    یغما گلرویی...

    بیست و پنج همیشه به انتهای گریه که می رسم صدای ساده ی فروغ از نهایت شب را می شنوم صدای غروب غزال ها را صدای بوق بوق نبودن تو را در تلفن آرام تر که شدم شعری از دفاتر دریا می خوانم و به انعکاس صدایم در ایینه اتاق خیره میشوم در برودت این همه حیرت کجا مانده یی آخر ؟
  3. mahdi271

    یغما گلرویی...

    بیست و چهار بیا واز خیر خواندن خواب و تعبیر ترانه ام بگذر تو که از بادیه ی بادها برنمی گردی دیگر چه کار بهکار عطر گلاب گریه های من داری ؟ بگذار شاعری در این سوی سیاهی مدام خواب تو را ببینید مگر چه می شود ؟ چه می شود که هی بگویم بیا و نیایی ؟ من به همکلامی با کاغذ و همین عکس سیاه و...
  4. mahdi271

    یغما گلرویی...

    بیست وسه مرگ را به رودها سپردم اصلا شاعر بی مشاعر بهچه کار مرگ می اید ؟ او که نباشد چه کسی هر شب با یک بغل ترانه و دلی دیوانه به سراغ خاطرات پاک تو بیاید؟ می ترسیدم زبانم لال نگاهت در پس دروازه ی جدایی جا بماند اما انگار برف های فاصله از حرارت خرفم آب می شوند حالا فکر می کنم که...
  5. mahdi271

    یغما گلرویی...

    بیست و دو شاید که گفتنش گمان گزافی از بازگشت گریه های گهواره باشد اما می گویم اگر شبی از خیابان خیس خواب های من آمدی سیبی از سیب های سرخ باغ بالا می دزدیم می نشینیم کنار همان ساعت سبز خواب آلود و تا زنگ ناممکنش از عشق و آسمان و اینه می گوییم اگر روسری زردت از آنسوی ترانه طلوع کند...
  6. mahdi271

    یغما گلرویی...

    بیست و یک بگذار که همسایه های سکت مان نام تو را ندانند همین زلال زرد روسری برای پچ پچ هزار ساله ی آنان کافی ست همان بهتر که نام تو در لابه لای ترانه نهان باشد همان بهتر که از میان واژه ها بدرخشی ! خورشیدک من مثل درخشش فانوس از فراسوی فاصله ها مثل درخشش ستاره از پس پرده ی پشه بند...
  7. mahdi271

    یغما گلرویی...

    بیست بی تو از آخر قصه های مادربزرگ می ترسم می ترسم از صدای این سکوت ***که ساز می انم ! عزیز می دانم که اهالی اینحدود حکایت مدام از سوت قطار و سقوط ستاره می گویند اما تو که می دانی زندگی تنها عبور آب و شکفتن شقایق نیست زندگی یعنی نوشتن یاس و داس و ستاره در کنار هم زندگی یعنی دام...
  8. mahdi271

    یغما گلرویی...

    نوزده دارم دعا می کنم دعا می کنم که کودکان تقویم های نیامده نام خفاش و خورشید را در کنار هم بنویسند دعا می کنم که صدای سرخ سسنگ انداز در چارچوب بال هیچ چکاوکی شنیده نشود دعا می کنم که هیچ دیواری چشم در راه پگاه پنجره نماند دعا می کنم که هیچ آسمانی از سقوط حواصیل ترانه نخواند...
  9. mahdi271

    یغما گلرویی...

    هجده آخر این نشد این نشد که من در پس گلدان گریه ها هر شب نهال ناقص شعری را نشا کنم و تو آنسوی ترانه ها خواب لاله و افرا و ستاره ببینی دیگر کاری بهکار این خیابان بی نگاه و نشانه ندارم می خواهم بروم آن سوی ثانیه ها می خواهم بروم آن سوی ثانیه ها می خواهم به همان کوچه ی پاک پروانه...
  10. mahdi271

    یغما گلرویی...

    هفده التماست نمی کنم هرگز گمان نکن که این واژه را در وادی آوازهای من خواهی شنید تنها می نویسم بیا بیا و لحظه یی کنار فانوس نفس های من آرام بگیر نگاه کن ساعت از سکوت ترانه هم گذشته است اگرنگاه گمانم به راه آمدنت نبود ساعتی پیش این انتظار شبانه را به خلوت ناب خواب های تو می سپردم...
  11. mahdi271

    یغما گلرویی...

    شانزده خوابم می اید خوابم می اید اما باید دوباره تمام کتاب کوکب را دوره کنم بی گلایه وگریه که نمی توان به دیدار دیار دور رؤیا رفت باید به رکعت سکوت و صدای کبوتر فرو شوم باید به پنجره ی باز و پرواز پوک پر بیندیشم به جریمه های نانوشته ی جمعه های کودکی به گلوی گرفته و گریه ی گیتار...
  12. mahdi271

    یغما گلرویی...

    پانزده دیگر نه من نه این معانی معیوب دیگر نه من نه این شهادت اشک دیگر از تکرار ترانه خسته ام از این پنجره های بسته خسته ام! بانو خسته ام از ایندقایق بی لبخند باران ببارد یا نبارد من می روم با دست هایت چتری برای پروانه ها بسازم دیگر چه می شود که نام گل های باغچه را به خاطر نیاورم...
  13. mahdi271

    یغما گلرویی...

    چهارده صدای گام های گریه می اید دوباره آمدی کنار پنجره ، شعری نوشتی و رفتی این بار صدای قدم های تو را از پس پرده گاه گناه وگریه شنیدم حالا به اولین ستاره که رسیدی بپرس کدام شاعر غزلپوش شبانه ، عشق را در برگ های ولنگار دفتری کهنه می نوشت اما تو که نشانی شاهراه ستاره را نمی...
  14. mahdi271

    یغما گلرویی...

    سیزده وصیتم این است این قلم خیس گریه را به کودکی در جنوب جستجو بسیار تا در دفتر مشق های نا تمامش بنویسد آن مرد سیب دارد آن مرد انار دارد آن مرد سبد ندارد یا هر پرنده یی را که از پهنای پنجره ی کلاسش گذشت نقاشی کند گوش کن صدای آن پری پریشان نی نواز را می شنوی که هنوز بعد از...
  15. mahdi271

    یغما گلرویی...

    دوازده شب ها که در خیابان خلوت خواب پا به پای غرور و قافیه می روی مرگ با لباس چین دار بلندش پای پنجره ی اتاقم می اید سوت می زند و منتظر می ماند قوطی قرص های این قلب بی قرار که سبک تر شد مرگ هم بر می گردد می رود سراغ سرایدار پیر همسایه نه ! عزیز دلم تازگی بوف کور هدایت را...
  16. mahdi271

    یغما گلرویی...

    یازده نه اینکه بی تو نخندم نه اما به خدا تمام این خنده های خام بی خیال به یک تبسم کوتاه دیدار چهارشنبه ها نمی ارزند به تبسم ساعت نه صبح یا دقیقتر بگویم نه وبیست دقیقه ی صبح حالا اگر بانگ بیست و بهانه ی ساعت در ازدحام واژه و وزن موازی ترانه نمی گنجد گناهش به گردن تو که من و این دل...
  17. mahdi271

    یغما گلرویی...

    ده حالا از تمامی قصه ، تنها قاب عکسی مانده ست که شباهتی عجیب به دختری از تبار ترانه دارد حالا باران که می اید خاک این دختر خالی هنوز بوی عشق و عود و عسل می دهد حالا مدام از پی نشانی تو فنجان های قهوه را دوره می کنم مدام این چشم بی قرار را با بغض و بهانه ی باران آشنا می کنم...
  18. mahdi271

    یغما گلرویی...

    نه وقتی کبوتر واژه یی تور بی طناب ترانه می افتند بر می دارمش می بوسمش و رهایش می کنم همان بوسه برای تداوم ترانه ام کافی ست به زدودن اشکی از زوایای گریه ها رضایت نمی دهم نمی خواهم شعرم را به خط خوش بنویسم نمی خواهم از پی واژه ها تا پلکان کتاب و کوره راه لغت نامه ها سفر کنم...
  19. mahdi271

    یغما گلرویی...

    هشت به کجا می بری مرا ؟ به کجا م یبری مرا ؟ با توام ای خاتون خوب خواب وخاطره زلال زرد روسری چرا مدام در پس پرده ی گریه نهان می شوی ؟ استخاره می کنی ؟ به فال و فریب فراموشی دل خوش کرده ای یا از آوار آواز و توارد ترانه می ترسی ؟ به فکر خواب وخستگی چشمهای من نباش امشب هم میهمان...
  20. mahdi271

    یغما گلرویی...

    هفت مادربزرگ می گفت در عمق صندوق بی قفل خود نشان و نقشه ی دیار دوری را نهان کرده است که در آنجا بادی از بیشه ی بوسه ها نمی گذرد می گفت وقتی در آن دیار نام سار و صنوبر را فریاد می زنی کوه ها صدای تفنگ و تیشه را برنمی گردانند آنجا سف سبز سپیدارها بلند و حنجره ی خروسها پر...
بالا