نتایح جستجو

  1. ملیسا

    رمان دو نيمه سيب ( قسمت اول )

    قسمت بیست وهفتم(قسمت آخر) قسمت بیست وهفتم(قسمت آخر) قسمت بیست و هفتم ( قسمت آخر ) : :gol: ساعت 3 بود که نیما زنگ زد به خونه .. عذر خواهی کرد که دیر زنگ زده .. خدارو شکر صحیح و سالم رسیده بود و مشکلی نداشت .. از فردا می خواست بره سر کار دوباره .. نزدیک یه ربعی باهاش حرف زدیم و هر کی به نوعی...
  2. ملیسا

    رمان دو نيمه سيب ( قسمت اول )

    قسمت بیست و ششم قسمت بیست و ششم قسمت بیست و ششم : :gol: سعی می کردم یه کم لفتش بدم تا زمان بگذره و زیاد باهاش تنها نباشم . از عکس العمل های ناگهانیش می ترسیدم . دلم نمی خواست دوباره چیزی بگه و قاط بزنه .. ترجیح دادم خودمو با کارای خونه سرگرم کنم تا شاید نیما بخوابه .. هر چند می دونستم اون...
  3. ملیسا

    رمان دو نيمه سيب ( قسمت اول )

    یه دفعه بدون هییییییییییییییییچ فکری که بکنم با چشمای اشکی سرمو بردم بالا و لبامو گذاشتم رو لباش .. فقط فشار دادم .. نفس عمیقی کشید . سرمو با شدت گرفت تو دستاش و منو به خودش فشار داد ... اشکام میریختن رو لبامون .. مزه شوری لبامو گرفته بود .. موهامو با دستاش نواز میکرد ولی دست من روی سری بود که...
  4. ملیسا

    رمان دو نيمه سيب ( قسمت اول )

    صبحونه رو که خوردیم داشتم جمع و جور می کردم که دیدم داره کمکم میکنه .. گفتم تو برو عزیزم نمی خواد .. من خودم جمع می کنم .. به آرومی گفت میخوام زودتر کارات تموم شه باهات کار دارم .. لبخند رضایتی از حرفش زدم و با هم کارا رو کردیم و رفتیم تو اتاق نیما .. نشست لب تخت .. یه دستی به سر بی موش کشید و...
  5. ملیسا

    رمان دو نيمه سيب ( قسمت اول )

    تمام نقشه هایی که برای عید امسال کشیده بودم داشت نقش بر آب می شد .. احساس می کردم وقتی این حسمو به نیما بگم اوضاع عشقولانه میشه و لاوی می ترکوونیم با هم و این حرفا!!! ولی زمونه داشت جور دیگه ای با ما تا میکرد .. هیچ چیز اون طوری که من پیش بینی می کردم نشد .. نیما رابطه شو با من بیشتر که نکرد هیچ...
  6. ملیسا

    رمان دو نيمه سيب ( قسمت اول )

    قسمت بیست و پنجم قسمت بیست و پنجم قسمت بیست و پنجم : : : : :gol: دستاشو از روی شونه هام برداشت و با عصبانیت پا شد از اتاق رفت بیرون .. نگام افتاد به سینی چایی که رو میز گذاشته بودم .. چقدر لحظه به لحظه زندگی پر از اتفاقای جوور واجووره .. سرم از شدت صداهایی که شنیده بودم درد میکرد . گلوم...
  7. ملیسا

    رمان دو نيمه سيب ( قسمت اول )

    چشماشو یه کم از هم باز کرد .. چقدر خوشگل شده بود .. موهای بلندش... چشمای نیمه بازش که حالت خمار به خودش گرفته بود .. دیوونه ام کرد .. خندیدم بش گفتم خوابی ؟ بیداری ؟ کجایی ؟ همونطوری که خوابیده بود دستشو دراز کرد و سرمو گرفت گذاشت رو بالشتش کنار خودش .. خودم نشسته بودم رو زمین پایین تخت .. با...
  8. ملیسا

    رمان الهه ناز - جلد اول

    سلام دوست خوبم خواهش میکنم مهربونم . درسته این رمان تمام شد ولی پایان خوشی داشت . امیدوارم پایان رمان زندگی همه ی ما هم خوب و خوش باشه . دوستت دارم :gol::gol:
  9. ملیسا

    رمان الهه ناز - جلد اول

    سلام دوست عزیزم :gol: خوبی خانمی ؟ من هم پیشاپیش سال نو و عید نوروز را تبریک میگم و براتون ارزوی خوشبختی و موفقیت میکنم . دوستت دارم عزیزم :gol:
  10. ملیسا

    رمان الهه ناز - جلد اول

    :gol::gol:پایان:gol::gol:
  11. ملیسا

    رمان الهه ناز - جلد اول

    قسمت بیست و ششم ( قسمت آخر ) قسمت بیست و ششم ( قسمت آخر ) قسمت بیست و ششم ( قسمت آخر ) : : : : : :gol: باری زندگی ما با وجود فرزندانم رنگ قشنگتری به خود گرفته. از آن دوران كه مربوط به سالها پیش است خاطرات زیادی دارم. اما دیگه بهتر می دانم قلم گیتی را زمین بگذارم و كتاب الهه ناز را ببندم...
  12. ملیسا

    رمان الهه ناز - جلد اول

    منصور رفت تا از اتاقی كه برای فرزند یا فرزندانم آماده كرده بودم و از سلیقه و وسائل بازی و سیسمونی چیزی كم نگذاشته بودم ساك نوزاد را بیاورد. مادر در این فرصت قرآن را آورد و رو سرم گرفت و دعا خواند. بالاخره به بیمارستان رفتیم و كارهای مقدماتی انجام شد تا پزشكم آمد. بعد از سپری شدن سه ساعت و اندی...
  13. ملیسا

    رمان الهه ناز - جلد اول

    درد خواب را از من ربوده بود. به خودم می پیچیدم و نفس در سینه حبس می كردم تا منصور از خواب بیدار نشه. خیلی تحمل كردم، اما ساعت شش صبح صبرم تمام شد. بالاخره صداش زدم. مثل ترقه از جا پرید و پرسید: · وقتشه! · نمی دونم. فقط می دونم چهار ساعته دارم درد می كشم. ·...
  14. ملیسا

    رمان الهه ناز - جلد اول

    وقتی مادر و پدر شب بخیر گفتند و رفتند به اتاق خواب آمدم و با عصبانیت كیفم را روی مبل پرت كردم. منصور گفت: چیه گیسو؟ چرا انقدر اخم و تخم میكنی من چه خطایی مرتكب شدم/ خجالت كشیدی یك دفاع از زنت كنی. خودت دفاع كردی دیگه عزیز دلم. موقع كندن موهای من فرا رسیده؟ بیخود عزیز دلم عزیز دلم نكن،...
  15. ملیسا

    رمان الهه ناز - جلد اول

    شیرت حلالت ای كه امیدواری پرویز را عاشقتر كنی كه اینطور خونسرد می تونی جوابهای مودبانه بدهی. لذت می بردم و كمی از نظر فشار روانی تخلیه می شدم كه الناز گفت: فقط مواظب باشید مثل گیسو جان پف نكنید نسرین جان. گمان نكنم بچه م بتونه كاری كنه. المیرا و مادرش در خندیدن با او همراه شدند. گستاخی تا...
  16. ملیسا

    رمان الهه ناز - جلد اول

    قسمت بیست و پنجم قسمت بیست و پنجم قسمت بیست و پنجم : : : : : :gol: منصور نشست و با هم شروع به غذا خوردن كردیم. وقتی به منزل فرهان رسیدیم هنوز خانواده فرزاد نیامده بودند و احساس آرامش می كردیم. اما این آرامش و اطمینان خاطر بیست دقیقه بیشتر طول نكشید و اولین گلی كه خوردم از الناز بود، آن هم...
  17. ملیسا

    رمان الهه ناز - جلد اول

    بعد از مدتی منصور وارد اتاق شد و سلام كرد و پرسید: چی شده گیسو؟ چرا رنگت پریده؟ خسته م. چیزی نیست. مگه چكار كردی؟ استراحت. باز تو رفتی حمام. دو روز پیش حمام بودی عزیز من. منصور جان پیله نكن عزیزم. حالم خوب نیست. منصور روی تخت نشست و دستم را تو دستش گرفت بعد بوسه ای به دستم زد و گفت...
  18. ملیسا

    رمان الهه ناز - جلد اول

    دوران شش ماهگی بارداریم را می گذرانم كه مرتضی و نرگس با هم عقد كردند. هر روز كه می گذشت بیشتر از پیش به راز و حكت سفر از شیراز به تهران پی می بردم. روزگار چه بازیهای عجیبی را با انسان شروع می كند و هیچ پایانی هم براش قائل نیست. روزها در خانه كلافه بودم. روزهای بارداری را با غر و گلایه می...
  19. ملیسا

    رمان الهه ناز - جلد اول

    قسمت بیست و چهارم قسمت بیست و چهارم قسمت بیست و چهارم : : : : :gol: و اما نسرین! آن قدر ناز و ادا آمد كه دل ما را زد. پشت دستم را داغ كردم دیگر خودم را وارد این ماجراها نكنك. خلاصه ده روز بعد جواب مثبتش را اعلام كرد. بیچاره فرهان لپهایش فرو رفته بود، بس كه غصه خورده بود. گاهی عصبانی می شدم و...
  20. ملیسا

    مرسی خانومی :redface: چشم عزیزم سعی میکنم ویرایش کنم الفاظ ناپسند را . :w16: خیلی منتظرم ببینم...

    مرسی خانومی :redface: چشم عزیزم سعی میکنم ویرایش کنم الفاظ ناپسند را . :w16: خیلی منتظرم ببینم این خبر جالب چی هست .:w20:
بالا