نتایح جستجو

  1. ملیسا

    حریم عشق

    سلام شبنم جان مرسی دوست گلم از اینکه به من لطف دارید . :gol: چشم عزیزم . :gol:
  2. ملیسا

    رمان دو نيمه سيب ( قسمت اول )

    قسمت چهارم قسمت چهارم قسمت چهارم : :gol: شهروز یکی از دوستای هم کلاسی های دانشگام بود ..چون کلاسای دانشگاه خودشو نتونسته بود بره یه چند باری قاچاقی می اومد سر کلاسای ما تا بتونه خودشو به کلاسای دانشگاه خودشون برسونه .. کم کم سر درس و کمک کردن بهش و با هم بودنای طولانی مدت سر کلاس و دانشگاه...
  3. ملیسا

    رمان دو نيمه سيب ( قسمت اول )

    قسمت سوم قسمت سوم قسمت سوم : :gol: نیما : سلام .. دیدی چه زود اومدم .. فقط به خاطر تو ( این فقط به خاطر تو رو با آهنگ ترانه منصور گفت ) ن : تو غلط کردی .. اسم شام اومد پریدی خوونه .. نیما : اره دیگه . منم با شام بودم .. فقط به خاطر شام.. کفشاشو که داشت در می اورد .. شروع کرد بو کشیدن .. به...
  4. ملیسا

    رمان دو نيمه سيب ( قسمت اول )

    قسمت دوم قسمت دوم قسمت دوم : :gol: راه افتادیم به سمت کلاس و خدا رو شکر بدون مشکل این دو ساعت سپری شد و تموم شد .. یلدا بیرون کلاس داشت با پویا حرف میزد .. منم آروم آروم داشتم وسایلمو جمع میکردم .. یهو اومد بازومو گرفت بدو بدو ندا پویا سر خیابونه ..بدو بدو .. گفتم وایساااااا .. اومدم اومدم...
  5. ملیسا

    رمان دو نيمه سيب ( قسمت اول )

    رمان دو نیمه سیب قسمت اول : :gol: دستاشو محکم زد رو میز و گفت ندا چرا فکر می کنی من خرم ؟ مثه آدم بگو کجا بودی ؟ با کی بودی ؟ صدای شهروز تو سرم میخورد .. داشتم دیوونه میشدم .. خدا چجوری حالیش کنم ؟ - چقدر بگم ؟ گفتم که تو خونه بحث شده بود .. منم نمیتونستم اون موقع شب بهت زنگ بزنم .. چرا...
  6. ملیسا

    حریم عشق

    پایان
  7. ملیسا

    حریم عشق

    كيانوش سكوت كرد و نيكا ديد كه چشمانش پر اضطراب وهراسان است بعد به آرامي زمزمه كرد: هركاري كه مي دوني درسته ، انجام بده كيانوش ، من هيچ مخالفتي ندارم نيلوفرميتونه اينجا بمونه حتي اگر چندين سال هم طول بكشه كيانوش خنديد و دستهايش را بالا آورد و بر شانه خود روي دستهاي نيكا گذاشت و گفت: مي دونستم...
  8. ملیسا

    حریم عشق

    اون روز بعد از رفتن تو شهريار با من تماس گرفت و گفت : كه با نيلوفر برگشته گفت كه ميخواد نيلوفر رو تو يه كلينيك روانپزشكي بستري كنه و براي اينكار به كمك من احتياج داره، چون‌آه در بساط نداره و بعد از افتضاحي كه با نيلوفر پيش آورده ديگه حتي روي مراجعه به خانواده و دوستانش رو هم نداره از من كمك...
  9. ملیسا

    حریم عشق

    نيكادلش ميخواست هر چه زودتر با او تنها شود، براي همين هم بسرعت با پدر ومادرش خداحافظي كرد و همراه كيانوش به راه افتاد.كيانوش در را باز كرد، او سوار شد.بعد روي گرداند يكبار ديگر براي دكتر و همسرش دست تكان داد و خداحافظي كرد كيانوش حركت كرد، قلب نيكا كم مانده بود سينه اش را سوراخ كند اما با اينحال...
  10. ملیسا

    حریم عشق

    با سكوت كيومرث ، كيانوش از جا برخاست و مقابل پنجره ايستاد، نيكا به كيومرث نگاه كرد. دلش ميخواست سرش فرياد بكشد كه چرا حالا؟ چرا حالا بايد اين خبر رو بدي چرا اومدي همه چيز رو خراب كني.اما دهانش باز نشد، كيومرث معناي نگاه ملامت بارش را دانست ، سرش را پيش آورد و آهسته گفت: مي دونم از دست من...
  11. ملیسا

    حریم عشق

    قسمت بیست و چهارم ( قسمت اخر ) : قسمت بیست و چهارم ( قسمت اخر ) : قسمت بیست و چهارم ( قسمت آخر ) ::gol: كيانوش مقابل پنجره نشسته بود، خورشيد خون رنگ غروب اشعه هايش را يصورت او مي پاشيد و چشمانش را نارنجي ميكرد نيكا خيره خيره به او نگاه ميكرد و از سكوتش رنج ميبرد.دلش ميخواست حرف بزند، از...
  12. ملیسا

    حریم عشق

    قسمت بیست و چهارم ( قسمت اخر ) : قسمت بیست و چهارم ( قسمت اخر ) : قسمت بیست و چهارم ( قسمت اخر ) : :gol: كيانوش مقابل پنجره نشسته بود، خورشيد خون رنگ غروب اشعه هايش را يصورت او مي پاشيد و چشمانش را نارنجي ميكرد نيكا خيره خيره به او نگاه ميكرد و از سكوتش رنج ميبرد.دلش ميخواست حرف بزند، از...
  13. ملیسا

    حریم عشق

    هر دو داخل اتاق خصوصي كيانوش شدند، نيكا در حاليكه به گلها خيره شده بود، روي صندلي نشست وگفت: مثل اينكه من از بقيه زرنگتر بودم - بله ولي شما7،8 دقيقه تاخير داريد. - حق با شماست مي دونيد بخاطر ترافيك ووضعيت خيابونهاست به هر حال منو....... - ادامه نديد منكه اعتراضي تكردم فقط...
  14. ملیسا

    حریم عشق

    خانم مهرنژاد بجاي پاسخ دستي به صورتش كشيد،كيانوش هم همان كار را تكرار كرد، نرمي كف صابون را زير دستش احساس كرد سرش را پايين انداخت و با خنده گفت: واي آبروم رفت - اولين باره بعد از اينهمه سال تو رو در حين اصلاح صورت مي بينم - پس متوجه شديد كه وضع خيلي خرابه، حسابي قاطي كردم اين...
  15. ملیسا

    حریم عشق

    قسمت بیست و سوم قسمت بیست و سوم قسمت بیست و سوم : :gol: كيانوش رفت ، آندو نيز بازگشتند، لوازمشان را جمع نموده، خارج شدند افسانه به نيكا اصرار ميكرد كه خواسته فروزان و كيانوش را بپذيرد.كيانوش تا نيكا ومادرش را ديد بطرف آنها آمد لعيا را در آغوش گرفت چند كلامي باافسانه صحبت كردبعداو را به سمتي...
  16. ملیسا

    حریم عشق

    بهار در حاليكه رد مي شد گفت: نيكا خانم عروس آينده است ها....... عروس خاله ما رو ديدي؟ كتايون تنها لبخند زد و نيكا گفت: بسلامتي بعد با غزل نزد فروزان رفتند.چند لحظه اي كنارش نشستند لعيا از نيكا جدا نمي شد و با آنها به سر ميزشان بازگشت .كتايون هم نزد آنها آمد وكنارشان نشست.بعد آدرس خياط نيكا را...
  17. ملیسا

    حریم عشق

    - اومدم اجازه بديد گلسرش رو هم بزنم - كفشهاتم بپوش - چشم نيكابطورموقت گلسررا هم بسرش زدوكفشهاراپوشيدوبارديگرجلوي آينه ايستادو گفت: به به چي شدي دختر! بعد لبخندي زد و به راه افتاد، پاشنه كفشها كمي پايش را آزار مي داد و مجبورش ميكرد آهسته حركت كند .وقتي از اتاق بيرون آمد افسانه هيجانزده گفت: چقدر...
  18. ملیسا

    حریم عشق

    - مادر شما فكر مي كنيد من لاغر شده ام؟ - خوب معلومه - چطور مگه دخترم؟ - آخه پدر هر كدوم از لباسامو تنم ميكنم تو تنم گريه ميكنه - نه اينطور هم كه توفكر ميكني نيست - مامان باور كن از صبح تا حالا چند دفعه هر كدوم رو امتحان كردم - دخترم الان يادت افتاده به لباس فكر كني؟ - چه مي دونم فكر ميكردم لباس...
  19. ملیسا

    حریم عشق

    قسمت بیست و دوم قسمت بیست و دوم قسمت بیست و دوم : :gol: آغازسال نو بود. براي نيكا هيچ شور و اشتياقي بهمراه نياورد. او با همان چهره غمزده بر سر سفره هفت سين نشست و لحظه وقوع سال نو با چشماني اشكبار و در سكوت آرزو كرد زندگيش سامان يابد و اين در حالي بود كه خود نيز با لبخندي تمسخر آميز به خواسته...
  20. ملیسا

    حریم عشق

    - بي معرفت نيستم ، دلم هم مي خواست با شما خداحافظي كنم، ولي چون مي دونستم اگه بيايد نمي ذاريد برم، مي خواستم از غيبتتون سوء استفاده كنم. كيانوش كاپشن خود را بر روي دوش نيكا انداخت ، او معترضانه گفت: چكار مي كنيد؟ - هيچ دلم نميخواد يه شب كه مهمان ما هستيد سرما بخوريد - نترسيد...
بالا