رزا سکوت کرد ، اما هرچه در میان احساسهای چندگانه ای که در وجودش شکل گرفته بود جستجو کرد ،نفرتی از اونیافت . برخلاف خانم عبدی ، از شخصیت رایکا خوشش می آمد و او را مردی جد وکاملا دوست داشتنی می دانست . بسرعت بسمت اتاق رفت و در را گشود . رایکا پشت میز نشسته و مشغول صحبت با تلفن بود . بمحض مشاهده او...