گفتگوهای تنهایی

وضعیت
موضوع بسته شده است.

گلابتون

مدیر بازنشسته
پناهم می دهی امشب ؟

میان آب و گل رقصان ،
میان خار و گل خندان در آن آغوش نورانی ،
پناهم می دهی امشب ؟
دل و دین در کف یغما و من
تنها در این هنگام روحانی ،
پناهم می دهی امشب؟
 

mahdis_e

عضو جدید
شش مــاه مــهربـونـی میکنـی خــوبی بـاهـــاش هـر كــاری میکنی
کـه بـــفهمونی دوستش داری
هیچى نــمیگهدو روز کـــه سگ میشـــی، میگــه: حـــالا شناختمت
 

زيگفريد

عضو جدید
کاربر ممتاز
+فیسبوک داری؟
-آره.

+گوگل پلاس؟
-آره.

+لست اف ‌ام؟
... -اونم دارم.

+وبلاگ داری؟
-دارم.

+یوتوب چطور؟
-اونم دارم.

توییتر چی؟
- اره دارم

+زندگی‌ چی‌؟
-نه والا. لینکشو واسم میفرستی؟ :cool:
 

mahdis_e

عضو جدید
دل کندن از اون احساسي که به تو داشتم وتوروفقط قبول داشتم
منو به جایی رسوند که حالا تو چشمای یکی دیگه زل بزنمو بگم:عاشقمی؟خب به درک...
 

mahdis_e

عضو جدید
رفتن كه بهانه نمی خواد....
همين كه بهانه های موندنت تموم شد کافیه
بايدبري
 

seabride

عضو جدید
کاربر ممتاز
چه سخت است "یکـــــــرنگ" ماندن در دنیایی که مردمش برای « پررنگ شدن »

حاضرند هزاررنــــگ باشند...
 

sweetest

عضو جدید
کاربر ممتاز
من خدا نیستم
که بگم :
صد بار اگه توبه شکستی بازآ
رفتی.......
.
... .
بسلامت!!!


 

گلابتون

مدیر بازنشسته
تنهايـي يـعني ...
يـه بـغض ِكهـنه و يـه چشـم ِخـيس و
يـه موزيك لايت و
يـه فـنجون قهـوه ي ِتـلخ

 

seabride

عضو جدید
کاربر ممتاز
[h=6] رسم زندگی این است روزی کسی را دوست داری
و روز بعد تنهایی به همین سادگی اورفته است
و همه چیز تمام شده مثل یک مهمانی که به آخر می رسد و تو به حال خود رها می شوی چرا غمگینی ؟
این رسم زندگیست
[/h]
 

sweetest

عضو جدید
کاربر ممتاز
ای وای بر اسیری کز یاد رفته باشد/ در دام مانده باشد صیاد رفته باشد.........
 

گلابتون

مدیر بازنشسته
می خواهمت چنان که شب خسته خواب را

می جویمت چنان که لب تشنه آب را

محو توام چنان که ستاره به چشم صبح

یا شبنم سپیده دمان آفتاب را

بی تابم آنچنان که درختان برای باد

یا کودکان خفته به گهواره خواب را

بایسته ای چنان که تپیدن برای دل

یا انچنان که بال پریدن عقاب را

حتی اگر نباشی می آفرینمت

چونانکه التهاب بیابان سراب را

ای خواهشی که خواستنی تر ز پاسخی

با چون تو پرسشی چه نیازی جواب را
 

seabride

عضو جدید
کاربر ممتاز
گذشته هایی که حالمان را گرفته است , آینده ای که حالی برای رسیدنش نداریم و حال هم حالمان را به هم میزند... چه زندگی شیرینی.......................
 

زيگفريد

عضو جدید
کاربر ممتاز
سخت تر از این که برگردی خونه و ببینی هیچ کس منتظرت نیست ،

اینه که برگردی و ببینی "هیچ کس حتی متوجهِ نبودنتم نشده...!
 

سروش7

مدیر بازنشسته
کاربر ممتاز
وای بر من,تو همانی که امیدم بودی؟
تو همان چشم سیه,دلبر افسونگر من؟
هر چه کوشم مگر این حادثه باور نکنم
میدود یاد خطاهای تو در باور من
 

گلابتون

مدیر بازنشسته
امروز دوباره دلم شکست
از همان جای قبلی ... !
کاش میشد آخر اسمت نقطه گذاشت تا دیگر شروع نشوی ... !
کاش میشد فریاد بزنم : " پایان "
دلم خیلی گرفته است ...
اینجا نمیتوان به کسی نزدیک شد ..
آدمها از دور دوست داشتنی ترند ... !
 

sweetest

عضو جدید
کاربر ممتاز
غریبه!
هوای دلم
عجیب برایت گرفته!
من و آسمانی از حرف های نگفته!
راستی
... جسارت نباشد
تو کی می آیی ...؟!


 

گلابتون

مدیر بازنشسته
کاش می شد نروی تا تک و تنها نشوم
بی تو دیوانه ترین عاشق شیدا نشوم

کاش می شد نروی یا که مرا هم ببری
تا که با چشم ترم این همه رسوا نشوم

سفرت زخم غریبی به دل من زده است
تا نیایی ز سفر من که مداوا نشوم

التماس همه دنیا بکنم برگردی
کاش می شد نروی غرق تمنا نشوم

دل من چشم به راه و نگران می پرسد:
چه شود گر نروی این همه تنها نشوم؟

ای پدرجان خدا پشت و پناهت اما
بی تو ای کاش که من راهی فردا نشوم
 

K.K.J

عضو جدید
دلتنـــــــــــــــــگی
عین آتش زیر خاکــــــستر است
گـــــــاهی فـــــــکر میکنی تمـــــــــام شده
امّـــــا یــک دفــــعه
همه ات را آتــــش مـــــــــــیزند . .
 

گلابتون

مدیر بازنشسته
باید سعی کنم در حالی که می شکنم ,
همینطور روی پاهایم بایستم ,
خودم را بسپرم به پاهایم ,
به حمایت دورادور دست هایت....
 

seabride

عضو جدید
کاربر ممتاز
باران که می‌بارد
باید آغوشی باشد
پنجره‌ی نیمه بازی
موسیقی باران
بوی خاک
... ... ... سرمای هوا
گره‌ی کور دست‌ها و پاها
گرمای عریان ع اش ق‌ی
صدای تپش قلب‌ها
خواب هشیار عصرانه
باران که می‌بارد
باید کسی باشد..........................
......


 

seabride

عضو جدید
کاربر ممتاز
چه سخت ..
هم پاييز باشد !
هم ابر باشد !.....هم باران باشد ..!
هم خيابان ِ خيس باشد ..
امـــــا..
... ... ... ... ... ... نه تـــــو باشي ..
نه دستي براي فشردن باشد !..
نه پايي براي قدم زدن باشد و ..
نه نگاهـــي براي زل زدن

 

گلابتون

مدیر بازنشسته
بانوی پریشان شبهای دغدغه!
خود را در آغوش بگیر و بخواب .
هیچ کس آشفتگی ات را شانه نخواهد زد!
این جمع پر از تنهاییست..
 

seabride

عضو جدید
کاربر ممتاز
به خدا من نمی گویم
این دلم است که تو را بهانه می کند
باور کن ! من نپرسیدم
دلم از دسته پرندگانی که امروز بر فراز پنجره ی اتاق گذشتند تو را پرسید ...
اگر به من باشد که می دانی
هیچ نخواهم گفت
سکوت ..سکوت...سکوت
نه !
قولم را از یاد نبرده ام
گفتی فراموش کنم و سکوت
به خدا حتی چشم به در هم نمی دوزم
مبادا این لنگه ی در از نی نی چشمانم بخواند که منتظرم
اما این دل مرا عاصی کرده
می خواهم زنده به گورش کنم
اما ترسم از این است که زیر سنگ قبر آرزو
باز هم خاطره ی اولین دیدار را برای تمام آرزوهایی که به زحمت خاک کرده ام باز گوید
تو بگو
چه کنم با این دل ...؟!
 

سروش7

مدیر بازنشسته
کاربر ممتاز
شب سردی است، و من افسرده

راه دوری است، و پایی خسته
تیرگی هست و چراغی مرده

می کنم، تنها، از جاده عبور
دور ماندند زمن آدم ها

سایه ای از سر دیوار گذشت
غمی افزود مرا بر غم ها

فکر تاریکی و این ویرانی بی خبر آمده
تا با دل من قصه ها ساز کند پنهانی

نیست رنگی که بگوید با من
اندکی صبر، سحر نزدیک است
 

سروش7

مدیر بازنشسته
کاربر ممتاز
سئوالی ساده دارم از حضورت

من آیا زنده ام وقت ظهورت


اگر که آمدی من رفته بودم


اسیر سال و ماه و هفته بودم

دعایم کن دوباره جان بگیرم


بیایم در رکاب تو بمیرم
 

زيگفريد

عضو جدید
کاربر ممتاز
مدتهاست مجازی میخندیم...!!

مجازی شادیم...!!

مجازی عاشق میشیم...!!

مجازی همدیگه رو دلداری میدیم...!!

اما واقعی تنهاییم...!!

واقعی درد میکشیم...!!

واقعی از عشقهای مجازی لطمه میبینیم...!!
 

گلابتون

مدیر بازنشسته
تو هم با من نبودی
مثل من با من
و حتی مثل تن با من
تو هم با من نبودی
آنکه می پنداشتم ، باید هوا باشد
و یا حتی گمان می کردم این تو ؛ باید از خیل ِ خبرچینان جدا باشد
تو هم با من نبودی
تو هم از ما نبودی
آنکه ذات درد را ، باید صدا باشد
و یا با من ، چنان هم سفرۀ شب ؛
باید از جنس ِ من و عشق و خدا باشد
تو هم از ما نبودی
تو هم مومن نبودی
بر گلیم ِ ما و حتی در حریم ِ ما
ساده دل بودم که می پنداشتم دستان ِ نا اهل ِ تو باید مثل هر عاشق ؛ رها باشد
تو هم از ما نبودی ای یار !
ای آوار !

ای سیل ِ مصیبت بار .
 

سروش7

مدیر بازنشسته
کاربر ممتاز
تکرار خاطرات تو شعر مجسم است
من هر چه می نویسم و می خوانمت کم است
توکیستی پیامبری یا خدای عشق
هر آیه از کلام تو چون وحی ملزم است
تردیددر برابر چشمان تو خطاست
حکم نگاههای قشنگت مسلم است
من می رسم به توشاید، هنوز، نه
آینده ام به لطف تو اینگونه مبهم است
 

سروش7

مدیر بازنشسته
کاربر ممتاز
چه خوش است حال مرغی که قفس ندیده باشد

چه نکوتر آنکه مرغی ز قفس پریده باشد

پر و بال ما بریدند و در قفس گشودند

چه رها چه بسته مرغی که پرش بریده باشد
 
وضعیت
موضوع بسته شده است.

Similar threads

بالا