یِـہ مُدَت کِـہ میگذَرہ آدَم تو زندِگیِ خودِش تَـہ میکِشِـہ ُ فَقَط بِـہ وِسآطَتِ زندِگیِ دیگَرآنه که زندِگی میکُنِـہ ,, ×

گاهي از دنيا خسته مي شوم
رو ب اسمان خدا را ب تماشا مي خوانم
تا شايد مرا هم ببيند
گويا سالهايت سياهي روزگارم مانع ديدش شده است
.....
| Thread starter | عنوان | تالار | پاسخ ها | تاریخ |
|---|---|---|---|---|
|
|
پس از آن غروب رفتن اولین طلوع من باش(من از خلوت و تنهایی میترسم) | ادبیات | 122 | |
|
|
کوچه های تنهایی | ادبیات | 6180 | |
|
|
((**++ تشکر از تنهایی کاربری که شایسته تشکر است ++**)) | ادبیات | 52 |