وقتی نخواهد بشود...
خودت را هم بکشی نـــمـــیــشــود...
شماره اش را پاک میکنی؛نـــمــیــــشــود...
با دوستانت بیشتر وقت میگذرانی؛نـــمــیــشـود...
خودت را سرگرم میکنی؛نـــمــیـــشــود...
گوشی ات را می اندازی یک گوشه که اس ام اس ها و حرفها و پستهای قدیمش را نبینی؛نــمــــیـــشــود...
آری...
خاطرش از دلت از ذهنت پاک نــــمــــــیــــــشـــود...
هرچه سعی میکنی به دلتنگی هایت بی تفاوت تر باشی...
بیشتر میفهمی که رد دوست داشتنش تا به اعماق قلبت فرو رفته است...
پاک هم نــمـــیـــشــود...
پاک نــمــیـــشــود؛دیوانه میشوی...
در ازدحام جمع های دوستانه ات میان قه قه ی خنده هایت یادش می افتی...
بغض میکنی...
میشکنی...
میمیری...
اما او رفته است...
دگر هیچ چیز مثل قبل نــــمـــیــــشــود...