گفتگوهای تنهایی

وضعیت
موضوع بسته شده است.

معمار فرناز

عضو جدید
اخر يك شب خواهم گريخت از خودم...
بي انكه تو باخبر شدي
از لابلاي خوابهايم
روزي به جهان ديگر خواهم يافت



و خودم را مثل مرسوله اي بي نام
ب دورترين مكان ارسال خواهم كرد

 
آخرین ویرایش:

معمار فرناز

عضو جدید
در سينه تلخم راه ميرود
اندوهي ك نميدانم نامش چيست
در سينه تلخم راه ميرود
ب سپيدي صبحم سلام ميكند
بادهاي شب
كه از پر زحم ها ميوزيد
مرا مي بردند
اگر كه هوايت بغلم نميكرد
ب سپيده امروزم نميداد
 

معمار فرناز

عضو جدید
كوچ كردم ك دلم را بكسي نسپارم
حس خوبيست كه من اين همه بي ازارم
عشق احساس قشنگي است ولي من شخصا
ديدگاهي متفاوت به دو عاشق دارم
خوش ندارم به كسي قولي و قلبي بدهم
كه به يك حادثه روزي دل از او بردارم
اين دليلي است كه در اين سفر تنهايي
از مسيري كه به عشق برسد بيزارم
 

m@hboubeh

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
تو راحس میکنم هردم
که با چشمان زیبایت مرا دیوانه ام کردی
من از شوق تماشایت
نگاه از تو نمیگیرم
تو زیباتر نگاهم میکنی این بار
ولی... افسوس... این رویاست
تمام آنچه حس کردم، تمام آنچه می دیدم
تو با من مهربان بودی واین رویا چه زیبا بود
ولی... افسوس...
که رویا بود....
 

رجایی اشکان

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
حواست به دلت باشد

آن را هر جایی نگذار!

این روزها دل را میدزدند . . .

بعد که به دردشان نخورد

جای صندوق پست آنرا در سطل آشغال می اندازند !

و تو خوب میدانی دلی که اَلمثنی شد ،

دیگر دل نمیشود . . .
 

SaNaZ Sa

عضو جدید
کاربر ممتاز
دلم از دنیا گرفته...شبِ من مهتاب نداره...
روزِ من بی تو عزیزم حتی خورشیدم نداره...
میشنوی صدای قلبم..واسه تو میزنه هر باررر..
میشنوی هر نفسم رو..
واسه تو زنده ام انگار...
همه ی زندگی من با تو شد خلاصه انگار...
نگو که باور نداری...
دلم از دنیا گرفته...
:|
 

یارانراد

کاربر فعال تالار اسلام و قرآن ,
کاربر ممتاز
بيا اب شو
مثل يك واژه
در سطر خاموشيم
بيا ذوب كن
در كف دست من
جرم نوراني عشق را


تنهایی من
در ابعاد این عصر خاموش
من از طعم تصنیف در متن ادراک یک کوچه تنهاترم.


بیا تا برایت بگویم چه اندازه تنهایی من بزرگ است!


و تنهایی من شبیخون حجم تورا پیش بینی نم کرد


و خاصیت عشق این است!






کسی نیست...


بیا زندگی را بدزدیم،


آن وقت...


میان دو دیدار تقسیم کنیم!



بیا آب شو مثل یک واژه در سطر خاموشی ام،

بیا ذوب کن در کف دست من جرم نورانی عشق را...!

منو به یاد یه فایل صوتی انداختین
ممنونمسهراب عزیز
با صدای عمو خسرو
فوق العاده اس این صدا و این شعر
 

معمار فرناز

عضو جدید
[/B]تنهایی من
در ابعاد این عصر خاموش
من از طعم تصنیف در متن ادراک یک کوچه تنهاترم.


بیا تا برایت بگویم چه اندازه تنهایی من بزرگ است!


و تنهایی من شبیخون حجم تورا پیش بینی نم کرد


و خاصیت عشق این است!






کسی نیست...


بیا زندگی را بدزدیم،


آن وقت...


میان دو دیدار تقسیم کنیم!



بیا آب شو مثل یک واژه در سطر خاموشی ام،

بیا ذوب کن در کف دست من جرم نورانی عشق را...!

منو به یاد یه فایل صوتی انداختین
ممنونمسهراب عزیز
با صدای عمو خسرو
فوق العاده اس این صدا و این شعر


بله فوق العادس اشعارش،،،،
 

رجایی اشکان

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
حال آدم که دست خودش نیست..
عکسی میبیند٬ترانه ای می شنود٬
اصلا هیچی هم نشده
یکهو دلش ریش می شود
حالا بیا و درستش کن...
آدم دلگیر منطق سرش نمی شود
برای آنها که رفته اند٬آنهایی که نیستند دلتنگ می شود
حتی برای آنها که هنوز نیامده اند
گآهی دِلــَت نــِمیخوآهــَد . . .؛
دیــروز رآ بِه یآد بــیآوَری . . .؛
اَنگــیزه ای بــَرایِ فــَردآ هـَم نــَدآری . . .!!!
وَ حآل هــَم کِه . . .؛
گآهی فــَقــَط دِلــَت میخوآهــَد . . .؛
زآنوهایــَت را تــَنگ دَر آغوش بــِگیری . . .؛
وَ گوشــِه ای اَز گوشــِه تــَرین گوشـِه ای کِه می شــِنآسی . . .؛
بــِنـِشینی وَ فــَقــَط نــِگآه کــُنی . . .!!!
گآهی دِلگــیری . . . ؛
شآیــَد اَز خودَت . . .؛
شآیــَد . . !!
 

معمار فرناز

عضو جدید
چقد تاريكي بد است
تاريكي
از لابلاي تنهايي
در سينه ادم نشت ميكند
در دل ادمي فرو ميريزد
تو كه در سينه من نيستي
در خون مني

خورشيدي ك در قلب زمين شكسته را روشن ميكني
چقد تنهايي سخت است
اه چقدر بي تو بسر بردن دشوار است
 

رجایی اشکان

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
تلخ می گذرد
این روزها را می گویم
که قرار است
از تو
که آرام جان لحظه هایم بوده ای
برای دلم
یک انسان معمولی بسازم !
 

tara75

کاربر بیش فعال
کاربر ممتاز
تَنْهـــٰــاییْ یَعْنــــیْ
یِکــــــیْ اَزَتْ بِپٌرســــِـهــ
دَرْدِتْ چیــِـــهــــ؟؟؟

فَقَطْ بِتونیْ بِگـــــــیْ ::::::

نِمیدووونـــــَـــمْ

نِمیدوونـــــَـمْ

نِمیدونـــَـم ...
 

رجایی اشکان

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
دروغ میگفت که کس دیگری را دوست نمیداشت.
بارها از او پرسیدم دوستم داری؟
گفت: اری.
اما هیچگاه باور نکردم.
از او خواستم راستش را بگوید،گفتم اگر اینبار راست بگویی از گناهت هرچه سنگین باشد خواهم گذشت.
با روی خجالت زده پیش من امدو گفت: آری کس دیگری را دوست دارم،
من هم به او گفتم:من هم این بار دروغ گفتم،هرگز تو را نخواهم بخشید.

هفته ها طول کشید تا توانستم تو را دوست داشته باشم....
روزها صرف شد تا عشق تو را باور کنم...
پس از آن ماه ها طول کشید تا توانستم به تو دلگرم شوم....

اما افسوس که برای دلگرم شدن هفته ها زمان میخواهد ولی برای دلسرد شدن لحظه ای کافیست،
و تو چه اسان ان همه حرارت را به کوهی از یخ تبدیل کردی....
 
وضعیت
موضوع بسته شده است.

Similar threads

بالا