معماری با مصالحی از جنس دل

mohammad azizi

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
چه حـرف


بی ربـطیست


کـــه مــرد


گریـــه نمــی کند !


گاهـــی آنقدر بغــــض داری ...


کـــه فقـــط


بایــد مـــرد بــاشـی


تـا بتوانی گریـــه کنـــی
 

mohammad azizi

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
ازدحام شهر خفه ام میکند
هیچکس
نگاهی به جلوی پایش نمیکند
اخر همه به اسمان نگاه میکنند
جایی که جایگاهشان نیست
*نقل از یک نفر!*
 

mohammad azizi

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
کاش باران بگیرد …

کاش باران بگیرد و شیشه بخـار کند…

و من همه دلتنگی هایم را رویش “ هــا ” کنم…

و با گوشه آستینم همه را یکباره پـاک کنم …

و خــلاص…



 

mohammad azizi

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
نمیگذرد این روزها

این روزهاكه سنگین ایستاده اندساكن

مثل زالو

چسبیده اندبه بخت به تقدیرم

و من

چه ساده لوحانه هر بارتكه ای از

امیدم را میكارم

شاید

بار بدهد

زندگی بدهد

و روز دیگر.......................................... .............یاز راه برسد

....

 

Autumn girl

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
همه در دنیا کسی را دارند برای خودشان:
خسرو و شیرین
لیلی و مجنون
ویس و رامین
پیر مرد و پیرزن
“تو” و اون
“من: و تنهایی…
 

mohammad azizi

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
گاهی دلت میخواد همه بغضهات از توی نگاهت خونده بشن...

میدونی که جسارت گفتن کلمه ها رو نداری...

اما یه نگاه گنگ تحویل میگیری یا جمله ای مثل: چیزی شده؟؟!!!

اونجاست که بغضت رو با لیوان سکوت سر میکشی و با لبخندی سرد میگی: نه،هیچی
 

Autumn girl

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
یک پیاده رو تقریبا خلوت:
یک مرد، یک زن، یک زوج؛ خوشبختیشان پای خودشان!
یک مرد، یک مرد، یک شراکت؛ سود و ضرررش پای خودشان!
یک زن، یک زن، یک رفاقت؛ معرفت و اعتمادشان پای خودشان!
و انتهای پیاده رو …
یک من، یک تنهایی، یک رنج؛ آخر و عاقبتش پای تو!
 

Autumn girl

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
نبودنت را پا برهنه قدم میزنم، با زمین هم کنار نمی آید تاول این انگشت ها …
از اول هم می دانستم کفش تو تنگ است برای تنهایی بزرگ پاهایم!
 

Autumn girl

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
میان این همه مفاهیم پیچیده ریاضی تنها حکایت اعداد فرد را خوب آموخته بود
” فرد ” آن یک نفر است که وقتی زوج ها با هم میروند، او باید یک تنه جور تنهایی اش را بکشد …
 

mohammad azizi

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
بـــرگــــ پـــاييــزي

راهـي نـدارد جـــز سُــــــــقوط….

وقـتي مي دانـد

درختـــــــــــ…

عِشــقِ بَـــرگ تـــــازه اي را در دِل دارد...!

 

mohammad azizi

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
روزی که طلوع در مردمک چشمانم گم شد،
روزی که بهار در قلب کودک گرسنه طبیعت مدفون گشت،
روزی که سپیده با دستان گرم روز وداع کرد،
روزی که شقایق برای مرگ پروانه گریست،

آنروز هیچ کس تنهاییم را حس نکرد.
 

Autumn girl

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
یادت هست گفته بودم تنهایت نمیگذارم
تو در تنهایی هایت هم تنها نیستی
جایم را تغییر داده ام
از کنارت به پشت سرت رفته ام
گفته بودم به من تکیه کن
 

ماه آسمونی

عضو جدید
کاربر ممتاز
قلب من...
آرام باش، بچگی نکن
کنج سینه ام بنشین
اینقدر به در و دیوار این قفس نکوب
هیچ کاری نمیتوانم برایت بکنم
بگذار برایت یاسین بخوانم
خدا بزرگ است
 

mohammad azizi

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
کاش می توانستم تمام دلتنگیهایم را بر کوله بار خدا میریختم تا با تنهائیش به کول بکشد

بدون هیچ خمی بر ابرو

اما افسوس که داده را پس نمیگیرد
 

Autumn girl

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
انگشتت را هرجای نقشه خواستی بگذار فرقی نمی کند…
تنهایی من عمیق ترین جای جهان است
و انگشتان تو هیچ وقت به عمق فاجعه پی نخواهند برد…
 
بالا