معماری با مصالحی از جنس دل

(رها)

کاربر بیش فعال
کاربر ممتاز
 

aynaz.m

کاربر فعال تالار ادبیات ,
کاربر ممتاز
دلم با خيالت چنان لبخند مي زند..
انگار نه انگار که ديشب..
او را تو گريانده اي...
...
 

hanane1

عضو جدید
کاربر ممتاز


ای ساربان آهسته رو کارام جانم می‌رود
وان دل که با خود داشتم با دلستانم می‌رود
من مانده‌ام مهجور از او بیچاره و رنجور از اوگویی که نیشی دور از او در استخوانم می‌رود
گفتم به نیرنگ و فسون پنهان کنم ریش درونپنهان نمی‌ماند که خون بر آستانم می‌رود
محمل بدار ای ساروان تندی مکن با کاروانکز عشق آن سرو روان گویی روانم می‌رود
او می‌رود دامن کشان من زهر تنهایی چشاندیگر مپرس از من نشان کز دل نشانم می‌رود
برگشت یار سرکشم بگذاشت عیش ناخوشمچون مجمری پرآتشم کز سر دخانم می‌رود
با آن همه بیداد او وین عهد بی‌بنیاد اودر سینه دارم یاد او یا بر زبانم می‌رود
بازآی و بر چشمم نشین ای دلستان نازنینکاشوب و فریاد از زمین بر آسمانم می‌رود
شب تا سحر می‌نغنوم و اندرز کس می‌نشنوموین ره نه قاصد می‌روم کز کف عنانم می‌رود
گفتم بگریم تا ابل چون خر فروماند به گلوین نیز نتوانم که دل با کاروانم می‌رود
صبر از وصال یار من برگشتن از دلدار منگر چه نباشد کار من هم کار از آنم می‌رود
در رفتن جان از بدن گویند هر نوعی سخنمن خود به چشم خویشتن دیدم که جانم می‌رود
سعدی فغان از دست ما لایق نبود ای بی‌وفاطاقت نمیارم جفا کار از فغانم می‌رود









 

aynaz.m

کاربر فعال تالار ادبیات ,
کاربر ممتاز
دخترک در اولین هم آغوشی زن شد . . .
هی پسر . . . تو در کدام هم آغوشیت مرد خواهی شد . .
 

aynaz.m

کاربر فعال تالار ادبیات ,
کاربر ممتاز
[FONT=arial,helvetica,sans-serif]عشقه من . . .[/FONT]
[FONT=arial,helvetica,sans-serif]نگران نباش . . .حال من خوب است . . دیگر بزرگ شده ام . . [/FONT]
[FONT=arial,helvetica,sans-serif]دیگر آنقدر کوچک نیستم که در دلتنگی هایم گم شوم . . .[/FONT]
[FONT=arial,helvetica,sans-serif]آموخته ام . . .[/FONT]
[FONT=arial,helvetica,sans-serif]آموخته ام که این فاصله کوتاه بین لبخند و اشک نامش زندگیست . . .[/FONT]
[FONT=arial,helvetica,sans-serif]آموخته ام که دیگر دلم برای نبودنت تنگ نشود . . .[/FONT]
[FONT=arial,helvetica,sans-serif]راستی . . .دروغ گفتن را هم خوب یاد گرفته ام . . .[/FONT]
[FONT=arial,helvetica,sans-serif]حال من خوب است . . .خوبه. . . خوب[/FONT]
 

aynaz.m

کاربر فعال تالار ادبیات ,
کاربر ممتاز
[FONT=arial,helvetica,sans-serif]حرفت که می شود با خنده می گویم :[/FONT][FONT=arial,helvetica,sans-serif][/FONT][FONT=arial,helvetica,sans-serif]یادش بخیر فراموشش کردم...[/FONT][FONT=arial,helvetica,sans-serif][/FONT][FONT=arial,helvetica,sans-serif]اما نمیدانند هنوز هم وقتی کسی اشتباه تماس میگیرد...[/FONT][FONT=arial,helvetica,sans-serif][/FONT][FONT=arial,helvetica,sans-serif]سست میشوم که نکند تو باشی ...[/FONT]
 

aynaz.m

کاربر فعال تالار ادبیات ,
کاربر ممتاز
من بشینم؟

آب میخوای؟

گرسنه ات نیست؟

چیزی لازم نداری؟

و حتی شیشه جلوی ماشین رو برات تمیز کرد، و زیر بارون، زیر برف و تگرگ و یا

زیر بارش سنگ از آسمون سرش رو، رو سرت بندازه که سنگ و تگرگ به سر و

سینه اون بخوره و توی مسیر برات قرآن بخونه، برات حافظ بخونه، برات حرفای لطیف بزنه اون

وقت تفاوت رو حس میکنی؟


مقصر همسفر نیست، مقصر من و شماییم که توی مسیر زندگی و خودروی

سرنوشتمون هر کس و ناکس رو سوار کردیم، بد به حال اونی که مسافرکش این مسیر شد.


پس اگه شکست خوردی و تنها شدی خدا رو ملامت نکن که پس خدا کجاست منو دریابه، خدایا

چرا این بلا رو سرم آوردی؟


عزیز من خدا اتمام حجت هاشو کرده من و تو روز خوشمون به این چیزا دقت

نمیکردیم همین که سر به سنگ خورد فهمیدیم آرا بابا خداییم هست، اون وقت

فقط و فقط برا برون رفت از مشکل خودمون خدا خداهامون شروع میشه، هر چند که اون غریبه

نیست با من و تو اما انصافاً دیر نیست؟!


مقصر خودتی.


خود کرده را تدبیر نیست.


این رو بفهم که وجود بعضی ها در کنارت فقط تنهاترت میکنه!!


پس اگر خاطرمان تنها شد، طلب عشق ز هر بی سر و پایی نکنیم.
 

aynaz.m

کاربر فعال تالار ادبیات ,
کاربر ممتاز
در تاریکــــــــــــ تـرین و کورتـرین
نقطــــه ی ِ عشـــــــق
گُـــــــــــــــم شــده بــودم
در سَـرابی که از احســــاس بـرای او ســـاخته بــودم
غوطـــــــــــــــــه وَر بــودم
آن قــــــدر که ســـــال ها گذشـــت
فصـــل ها آمدنــد و رفتنـــد
و لحظــــه ها سپــــــــــــــــری شـد
بــی آن که لحظــــه ای یـــــــــــادی از خــــود کنم
عمـــرم گذشـــت ...
با ثانیــــــــــــــــــه هایی مملــو از تنهـــــایی و دلتنگـــــی
و یادگــــــــــــارش
چروکــــــــــــ هایی بـَـر پیشـــانی
و زخـــــــــم هایی بَـر دل شـد
امــا...
نگـــاه عــــاشق تــو
همچــون فانـــوسی راه گشــــــــــایم شد ای تنهــا پنــــــــاه ِ دل هـــای ِ خستــه
تــویی که دســـــت های ِ مهربـــانت
شَفـــاعـت کـرد چشـــــــــــــــم های ِ دل ِ نـابینـــایم را
 
  • Like
واکنش ها: A.8

aynaz.m

کاربر فعال تالار ادبیات ,
کاربر ممتاز
همـان خورشیــد آخـر شهریــــور
که نهــایت تلاشــش را بـرای گــــــرم کـردن زمیــن می کنـد
می خواهــم
خورشیــد ی شَـوَم بـرای دلـــــــم
دلــی که مـــدت هاست قنـدیــــل هایش
تابستـــان هایم را ســـَرد کــرده اسـت
صــدای ِ پــای ِ پـــاییز را
از انتهـــای ِ کوچــه ی ِ فصــــــــــل ها می شِنَــــوَم
شــاید آغــاز ِ پاییـــز
شروعــــی باشد بـرای زندگــــــی
برای ِ عشـــــــــــــــــــــق
عشـــــق ی تمــــــــــــام وقـــت
بیــا پـــاییـز ...بیـــا ...
بیـا که بیـــــــــزارم از ایـن تابستـــان
بیا ...
شــاید خـــــــــدا خواســت
و زیـر خــِش خِـش بــــرگ های ِ طلایـــی ات
اولیــن قــــــــــدم های ِ عاشقـــانه را
بـرای عشقـی برداشتــــــــم که
جســـارت ِ خواستــن و بـــودن و مـــاندن و جنگیدن را داشتــه باشـد
بیـا که زیـن پـس
و بـا آغـــاز تـــو می خــواهـم
دَرد نوشتـــه هایم را عاشقــــانه هایی کنـــــم
که " تــــــــــــــــو" ی ِ بیـــت هایش

دیگــر مخاطــب خـاص نــدارد
بیــــا ..
 

aynaz.m

کاربر فعال تالار ادبیات ,
کاربر ممتاز
وقتی مخاطب کسی نباشی
وقتی کسی دلتنگت نباشه
وقتی ساعتها ادمهای دو نفره تماشا کنی
و بعد دستت بذاری تو جیبت
تمام اهنگها دو نفره باشند
انوقت که میفهمی تنهایی و کسی
نیست که تو رو دوست داشته باشه
انوقت هست که تمام وجودت
پر میشه فقط از یک حس
اینکه تنهایی
اما این بدون
اگه نزدیک من میشی
بی هوس باشه
حوالی م توقف ممنوع هست
کسی جرات نداره نزدیکم بشه
چون نیمی از ادمها تا کنون
فقط دنبال تن ها هستند
نه قلبها
a.m
 

ماه آسمونی

عضو جدید
کاربر ممتاز
" میسوخت "
تمام دیشب را نخوابیدم و بالای سرش با کهنه ای خیس بیدار ماندم . .
فکر میکردم "تب " کرده است . . .
نمیدانستم که حرارت تنش از این است که تمام "دیروز " را در آغوش دیگری بوده . . .
 

mohammad azizi

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
مرا با غمهاي احمقانه ام تنها بگذار و برو
مرا سرگردان و خسته در نيمه راه اين خيابان طولاني بي انتها
تنها بگذار و برو
مرا فراموش كن تا ابد
و ميان خاطراتت بميران و محو كن
چنانكه انگار هرگز نبوده ام، هرگز نشناخته اي مرا، نديده اي مرا
مرا بگذار و برو
خسته تر از آنم كه بخواهم حتي براي تو
وجود داشته باشم
خاطره باشم
بدرخشم
مرا بگذار
تنها
و برو!
 

mohammad azizi

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
خدایا میبینی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
قرارمون بود
که...
هر وقت میخندد بخندم
هر وقت گریه میکند بگریم
هر وقت میخندم بخندد
هر وقت گریه میکنم گریه کند
هر وقت لازمش داشتم باشد
هر وقت لازمم داشت باشم
...................
.
.
.
خدایا قرارمون بود.............
.
.
.
خدایا من چقدر تنهاااااااااااااااااااااااااااااااام

 
آخرین ویرایش:

mohammad azizi

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز


اینجا هوا بارانیست .

پتویم را تا چانه بالا میدهم

و در بستر گرم خویش فرو میروم .

باران ؟

چرا میباری ای آسمان ؟

و چه راحت میباری !

میخواهم گریه کنم .

میخواهم اشک بریزم ولی نمیتوانم .

میخواهم از این لحظات گله کنم ولی به چه کسی ؟

اینجا هیچ کس نیست .

اینجا فقط من هستم و ....

راستی پس تنهایی کجاست؟

مبادا تنها بماند !


 

mohammad azizi

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
ایـن روزهــا....

به قـــــول پنـــاهی

دروغ گفتــــن را خــــــوب یـاد گرفتــــــــــه ام

حــال مـ ــن خــــــــوب است

خــوبِ خــوب

فقـط زیــــاد تا قسمتــی هــــوای دلــ ــم طوفــــانی

همــراه با غبـــارهـای خستگـــــــــــــی ست

و فکـر مـی کنـــم

ایـن روزهـــا...

خــدا هـم از حـــرف هـای تکـــ ــراری مــ ــن خستـــه است

چـه حــس مشتـرکـــی داریــم مــ ــن و خـــدا

او...

از حــرف هـای تکـــ ـــراری مــن خستـــه است

و مـــن...

از تکـــ ــرار غـــــم انگیــز روزهــــایم

مـی گوینـــد....

هـر وقــت دلـــت گرفــــــــت سکـــوت کـن

ایـن روزهــا....

هیــــچ کـس معنــای دلتنگـــ ـــی را نمـی فهمــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــــــد

هیــــچ کس قیــــد مهـم فعــل مـــ ـــن نیســت

چـه فرقـــــی مـی کنـد که

هیـــچ کَس نفهمــد یا آن کَــس یا ایــن کَـس
 

mohammad azizi

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
گاه


آدمی تنهاتر از آن است که سکوتش می گوید


دیشب


تنهایی ام


تا نوکِ مدادت آمده بود


اگر می نوشتی ام!


اگر می نوشتی ام!


گاه


تنهایی تنهاتر از آن است که دیده شود.



 
بالا