معماری با مصالحی از جنس دل

aynaz.m

کاربر فعال تالار ادبیات ,
کاربر ممتاز
.
دلتنگی ساعت و لحظه سرش نمیشود
جانِ دلم
جمعه برای من
تمام آن لحظاتی ست که از تو بی خبرم
تمام آن لحظاتی که حالم را نمیپرسی
تقویمِ روی میز
غروب جمعه را نشانم میدهد
همین دیشب
امروز صبح
همین حالا
همین حالا که تصویر چشمانت رهایم نمیکند؛
مغرور اگر نبودی
میگفتی که کودک دلتنگ ابروهایت
نوازش انگشتانم را میخواهد
و دختر بی تاب گونه هایت
بوسه هایم را طلب میکند

#علی_سلطانی
 

ALIREZA.F.1988

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
وقتی که دیگر نبود
من به بودنش نیازمند شدم
وقتی که دیگر رفت
من به انتظار آمدنش نشستم
وقتی که دیگر نمی توانست مرا دوست بدارد
من او را دوست داشتم
وقتی که او تمام کرد
من شروع کردم
وقتی که او تمام شد
من آغاز کردم
چه سخت است تنها متولد شدن
مثل تنها زندگی کردن است..





 

aynaz.m

کاربر فعال تالار ادبیات ,
کاربر ممتاز
سال های آخر مدرسه که دیگه به خیال خودمون بزرگ شده بودیم با بچه ها یه بار پیدا کرده بودیم که با چند سنت پول بیشتر به بچه های زیر سن قانونی مشروب میداد ، هر روز بعد از مدرسه با بچه ها میرفتیم بار و حسابی خوش میگذروندیم.
یه روز که حسابی خورده بودم وقتی رسیدم خونه مامانم بو برده بود ، پرسید الکل خوردی ؟ اما من انکار کردم
با خودم فکر میکردم که مامانم نفهمیده که من مشروب میخورم
سالها میرفتم همون بار تا یه روز صاحب بار صدام زد ، گفت حالا که مردی شدی بذار یه چیز رو بهت بگم ، سالهای قبل که با دوستات میومدین بار مامانت از موضوع خبر داشت و به من سفارش کرده بود تا مشروبی که بهت میدم الکل کمی داشته باشه و بابت این کار حتی به من پول میداد تا مراقبت باشم ، اینو بهت گفتم تا بدونی مادر خوبی داری...
من نمیدونستم خوشحال باشم از خوبی مادرم یا ناراحت از اینکه اونجوری گول خورده بودم ولی از اینکه که مادرم اصلا چیزی به روم نیاورده بود خوشحال بودم ، از اینکه غرورم رو نشکسته بود.
یه شب وقتی توی یه رستوران نشسته بودم بابام رو دیدم که دست توی دست خانم همسایه اومد و رفتن اون طرف رستوران نشستن ، تمام مدت خودم رو قایم کردم که منو نبینن ، وقتی شب موضوع رو به مامانم گفتم اون یه لبخند زد و گفت خیلی وقته از این قضیه خبر داره

اونجا بود که دیگه مطمئن شدم زن ها حتما یه ژنی دارن که باهاش میتونن تحمل کنن و به روت نیارن ، بفهمن اما بهت نگن ، نمیدونم این خوبه یا بد اما داشتن این ژن یه جا خیلی ترسناکه ، میشه یه زن تو رو دوست نداشته باشه اما به روت نیاره؟

#مسعود_ممیزالاشجار
 

ریحانه سعادت

عضو جدید
کاربر ممتاز
جدا از تمام هیاهوی سال ۹۶ و تمام اتفاقات بدش مخصوصا برای من ک تلخی بعضی هاش تا ابد حس میکنم
امشب ی حال عجیبتریم
اصلا فک میکنم کل سال ی طرف
امشب لعنتی ی طرف
هجوم دلتنگی ها یه طرف
نفرتها یه طرف
زندگی یه طرف
این دنیای عجیب یه طرف
واقعا یه حس عجیبیه خیلی عجیب
چون امشب از بس مشکلی نداشتم اینطوریم احساس میکنم زندگیم رو روال نیس
اینجاست ک شاعر میگه
تازه داره حالیم میشه چیکارم...
 

کلبه تنهایی من

کاربر بیش فعال
کاربر ممتاز
زن که باشی ،گه گاهی دلت میخواد کسی آرامت کند
محال است زن باشی وهرشب خاطراتت را مرور نکنی
نمی دانم شنیده ای یا نه
بعضی از زن ها هرچقدر که بخوانی خسته نمی شوی
زن که باشی باید بغضی های .....
 

aynaz.m

کاربر فعال تالار ادبیات ,
کاربر ممتاز
عشق ماهیتی مقدس داشت و ما میتوانستیم
آدمهای شادی باشیم
به شرطی که شور عاشقی را با بی‌رحمی به تلخی بدل نمیکردیم..
عشق ماهیتش بد نیست
ما دامنش را آلوده به این همه بدی و تلخی و نرسیدن کردیم
ما همه سعیمان را کردیم که به گندش بکشیم؛
با لب رویِ لب دوختن ها و نگفتن ها
با سوء تفاهم های رفع نشده
با همه تلاش هایمان برایِ ثابت کردن اینکه بدون هم میتوانیم
ما میتوانستیم آدمهایِ خوشبختی باشیم
خوشبخت با طعمِ وصال
اگر
بعد از گرفتن دستهایش،برایِ همیشه هوای رفتن از سرمان می افتاد...
#فاطمه_جوادی
 

ریحانه سعادت

عضو جدید
کاربر ممتاز
دیروز زادروز هایده عزیز بود . واقعا روحشون شاد:gol::gol:
مستی هم درد منو دیگه دوا نمیکنه
مستیم درد منو دیگه دوا نمیکنه
غم با من زاده شده منو رها نمیکنه
شب که از راه میرسه غربتم باهاش میاد
توی کوچه های شهر باز صدای پاش میاد
من غمای کهنه مو ور میدارم که توی میخونها جا بذارم
میبینم یکی میاد از میخونه زیر لب مستونه آواز میخونه
مستیم درد منو دیگه دوا نمیکنه
غم با من زاده شده منو رها نمیکنه منو رها نمیکنه منو نمیکنه
گرمییه مستی ناب توی رگهای تنم
میبینم دلم میخواد با یکی حرف بزنم
کی میاد به حرفهای من گوش بده
اخه من غریبه هستم باهمه
یکی آشنا میاد به چشم من ولی از بخت بدم اونم غمه
مستیم درد منو دیگه دوا نمیکنه
غم با من زاده شده منو رها نمیکنه منو رها نمیکنه
خسته از هر چی که بود خسته از هر چی که هست
راه میفتم که برم مثل هر شب مست مست
باز دلم مثل همیشه خالیه باز دلم گریه تنهایی میخواد
بر میگردم تا ببینم کسی نیست میبینم غم داره دنبالم میاد
مستیم درد منو دیگه دوا نمیکنه
غم با من زاده شده منو رها نمیکنه منو رها نمیکنه
 
بالا