معماری با مصالحی از جنس دل

mohammad azizi

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
دمـــــت گــــــرم...

☆"" خُــــــــــــــــدا

○تــــــا تـــــــو بِــخــوای بـــه داد مــــن بــــرســـــــــی،

✖من بــه تـــــو رســیـــــدم ...✖

□■بيــــــخيـــــال ديــــــــــگــه .□

 

mohammad azizi

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
همین که هستی
همین که لابلای کلماتم نفس می کشی
راه می روی
در آغوشم می گیری
همین که پناه واژه هایم شده ای
همین که سایه ات هست
همین که کلماتم از بی " تو " ماندن بی کس نشده اند
کافی*ست برای یک عمر آرامش!

باش!
حتی همین قدر دور
حتی همین قدر دست نیافتنی!!

 

mohammad azizi

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
همان رنگ و همان روي
همان برگ و همان بار
همان خنده ي خاموش در او خفته بسي راز
همان شرم و همان ناز
همان برگ سپيد به مثل ژاله ي ژاله به مثل اشك نگونسار
همان جلوه و رخسار
نه پژمرده شود هيچ
نه افسرده ، كه افسردگي روي
خورد آب ز پژمردگي دل
ولي در پس اين چهره دلي نيست
گرش برگ و بري هست
ز آب و ز گلي نيست
هم از دور ببينش
به منظر بنشان و به نظاره بنشينش
ولي قصه ز اميدهايي كه در او بسته دلت ، هيچ مگويش
مبويش
كه او بوي چنين قصه شنيدن نتواند
مبر دست به سويش
كه در دست تو جز كاغذ رنگين ورقي چند ، نماند

 

mohammad azizi

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
فقط تاریکی می داند
ماه چقدر روشن است
فقط خاک می داند
دست های آب، چقدر مهربان!
معنی دقیق نان را
فقط آدم گرسنه می داند
فقط من می دانم
تو چقدر زیبایی!





 

mohammad azizi

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
بعضی از آدمها پر از مفهوم هستند
پر از حس های خوبند
پر از حرفهای نگفته اند
چه هستند، هستند
و چه نیستند، هستند
یادشان
خاطرشان
حس های خوبشان
آدمها
بعضی هایشان
سکوتشان هم پر از حرف هست
پر از مرهم به هر زخم است !

 

ترانه3

کاربر بیش فعال
خیلی وقت است مرده ام...
دلم می خواهد ببارم،کسی نپرسد
چرا؟....تو چه میفهمی...
این روزها ادای زنده ها را درمياورم...
تظاهر به شادی میکنم ، حرف میزنم مثل همه...
اما .....
بساط کرده ام و تمام نداشته هایم را به حراج گذاشته ام ...
بی انصاف ....
چانه نزن ...حسرتهایم به قیمت عمرم تمام شده ....
 

mohammad azizi

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
[FONT=arial\ narrow]شادترین رنگ را به زندگی بزن
نگاه مهربانت
[/FONT]
[FONT=arial\ narrow][/FONT][FONT=arial\ narrow]صورتی[/FONT][FONT=arial\ narrow]
اندیشه ات
[/FONT]
[FONT=arial\ narrow]سبز[/FONT][FONT=arial\ narrow]
آسمان دلت
[/FONT]
[FONT=arial\ narrow]آبی[/FONT][FONT=arial\ narrow]
و قلب مهربانت
[/FONT]
[FONT=arial\ narrow][/FONT][FONT=arial\ narrow]طلایی[/FONT][FONT=arial\ narrow]
زندگی زیباست
اگرآن رابه زیبایی رنگ بزنیم
[/FONT]

 

aynaz.m

کاربر فعال تالار ادبیات ,
کاربر ممتاز
Aynaz.m:
#برشی_از_یک_کتاب 📚

اگر ذهنتان را آلوده كنيد، قانون طبيعت در همان‌جا و همان زمان شما را تنبيه خواهد كرد. اين قانون صبر نمی‌كند تا شما بميريد و شما را به جهنم ببرد، شما عذاب جهنم را همين حالا حس خواهيد کرد و احساس بدبختی خواهید نمود. همينطور اگر ذهنتان پاک و لبريز از عشق و دلسوزی و خيرخواهی باشد، در همين‌جا و همين حالا پاداش مي‌گيريد. نگاه كنيد ذهنتان پاک است و هيچ نوع منفی‌گرایی در آن نيست، احساس آرامش و شادی فراوان می‌كنيد. مطلب به همين سادگی است..

#گویانکا
از کتاب: اینک مراقبه
📃 @
 

ترانه3

کاربر بیش فعال
بچه ها شوخی شوخی به گنجشک ها
سنگ می زنند اما گنجشک ها جدی
جدی میمیرند .
آدما شوخی شوخی بهم زخم زبون
میزنند ولی دل ها جدی
جدی میشکنند.
تو شوخی شوخی لبخند زدی اما من
جدی جدی عاشقت شدم .
 

mohammad azizi

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
ساحل افتاده گفت : « گر چه بسي زيستم
هيچ نه معلوم شد آه كه من كيستم .»
موج ز خود رفته اي، تيز خراميد و گفت :
« هستم اگر مي روم گر نروم نيستم . »

(( محمد اقبال لاهوري ))
 

mohammad azizi

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
می آیی
با دو استکان چایی تازه دم
دستت را می گیرم
می نشانمت کنارم
می گویی
می خندی
می گویم...
تا تو باز هم بخندی
تا تو چای بخوری
من گرم...
قند توی دلم آب شود...
 

mohammad azizi

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
قلمــــت را بردار
بنويس از همـــه ى خوبيها
زندگــــى، عشــــــق، اميــد
و هر آن چيز که بر روى زمين زيبا هست
گل مريــــم، گــــل رز
بنويس از دل يک عاشق بى تاب وصال
از تمنــــــا بنويــــس
از دل کوچک يک غنچه که وقت است دگر باز شود
بنــــويس از لبـــــخند
از نگاهـــــــى بنويـــــس
کـــــه پــــــر از عشــــــــق
به هر جاى جهـــــــان مى نگرد
قلمــــــت را بردار
روى کاغــــــذ بنويس
زندگى با همـــه تلخى ها
باز هــــم شيـــــرين اســـت ...
 

(رها)

کاربر بیش فعال
کاربر ممتاز
عمر میگذرد
و من بیش تر میفهمم
که هیچ چیز در دنیا
ارزش گریه کردن را ندارد!
ما آدم ها مدام چیزهایی را که اسمشان را مصیبت و بدبختی میگذاریم
در سرزمین افکارمان میچرخانیم و دور میکنیم و همین باعث میشود در صدسالگی حسرتِ لذت نبردن از زندگی را بخوریم!
شاید کلمه ی رها کردن و فرار کردن برای چنین لحظاتی به وجود آمده اند...
از غصه هایت فرار کن
در ناکجا آبادِ درونت رهایش کن؛
و به دنبال هر چیز که شادت میکند روانه شو...
زندگی اگر چیزهای زیادی برای گریه کردن دارد،
چیزهایی هم برای لبخند زدن دارد
فقط کافیست از ته دلت بخواهی که زندگی را زندگی کنی...
 
بالا