

لایکـــــــــــــــــــــــــــــــــــآدم در تنهایی است که می پوسد و پوک می شود و خودش هم حالیش نیست. می دانی؟
تنهایی مثل ته کفش می ماند، یکباره نگاه می کنی می بینی سوراخ شده. یکباره می
فهمی که یک چیزی دیگر نیست. بیشتر آدم های دنیا در هر شغلی که باشند از خودشان
هرگز نمی پرسند چرا چنین شغلی دارند. چیزهای دیگری هم هست که آدم دنبال دلیلش
نمی گردد. یکیش مثل تنهایی است. خیلی ها فکر می کنند که سلامتی بزرگ ترین نعمت
است، ولی سخت دراشتباهند، وقتی سالم باشی و در تنهایی دست و پا بزنی ، آنی
مریض می شوی، بدترین نحوست ها می آید سراغت ، غم از در و دیوارت می بارد، کپک
می زنی، کاش مریض باشی ولی تنها نباشی...
برایم کتابی بخوان با سرانگشت هایت...
آدم در تنهایی است که می پوسد و پوک می شود و خودش هم حالیش نیست. می دانی؟
تنهایی مثل ته کفش می ماند، یکباره نگاه می کنی می بینی سوراخ شده. یکباره می
فهمی که یک چیزی دیگر نیست. بیشتر آدم های دنیا در هر شغلی که باشند از خودشان
هرگز نمی پرسند چرا چنین شغلی دارند. چیزهای دیگری هم هست که آدم دنبال دلیلش
نمی گردد. یکیش مثل تنهایی است. خیلی ها فکر می کنند که سلامتی بزرگ ترین نعمت
است، ولی سخت دراشتباهند، وقتی سالم باشی و در تنهایی دست و پا بزنی ، آنی
مریض می شوی، بدترین نحوست ها می آید سراغت ، غم از در و دیوارت می بارد، کپک
می زنی، کاش مریض باشی ولی تنها نباشی...
برایم کتابی بخوان با سرانگشت هایت...
![]()
لبهای پوسیده روی فنجان
تب هذیان زده و نبض خواب الود...
و شعری یخ زده روی کاغذ...
اصلا
...
هوا زرد میشود
سرد میشود
و درد در هوای من می پیچد
نه صبح می بارد
و نه شب چکه میکند
من سودا زده، بی سامانم...!!!
می فهمی؟؟؟!!!
پسری، دختری را که قرار بود تمام زندگی اش شود برای اولین بار به کافی شاپ دعوت کرد؛ تا به او اعلام کند که قصد ازدواج با او را دارد،![]()
لبهای پوسیده روی فنجان
تب هذیان زده و نبض خواب الود...
و شعری یخ زده روی کاغذ...
اصلا
...
هوا زرد میشود
سرد میشود
و درد در هوای من می پیچد
نه صبح می بارد
و نه شب چکه میکند
من سودا زده، بی سامانم...!!!
می فهمی؟؟؟!!!

آدم در تنهایی است که می پوسد و پوک می شود و خودش هم حالیش نیست. می دانی؟
تنهایی مثل ته کفش می ماند، یکباره نگاه می کنی می بینی سوراخ شده. یکباره می
فهمی که یک چیزی دیگر نیست. بیشتر آدم های دنیا در هر شغلی که باشند از خودشان
هرگز نمی پرسند چرا چنین شغلی دارند. چیزهای دیگری هم هست که آدم دنبال دلیلش
نمی گردد. یکیش مثل تنهایی است. خیلی ها فکر می کنند که سلامتی بزرگ ترین نعمت
است، ولی سخت دراشتباهند، وقتی سالم باشی و در تنهایی دست و پا بزنی ، آنی
مریض می شوی، بدترین نحوست ها می آید سراغت ، غم از در و دیوارت می بارد، کپک
می زنی، کاش مریض باشی ولی تنها نباشی...
برایم کتابی بخوان با سرانگشت هایت...
گاهی وقتـا تویِ زندگیتیادت باشد هیچکس از تنهایی نمیمیرد
فقط حرف آمدن که میشود
انتظار آدم را میکُشد
گاهی وقتـا تویِ زندگیت
حس میکنی یه مدت زمان خیلی طولانیُ داری سپری میکنی
مثلا گاهی یک دقیقه ساعت ها
روزهـا برات میگذره ...
مثل جون کندن
حس میکنی جونت از بدنت داره خارج میشه
نفس هات میره و میاد ...
بعضی اتفاق ها هم هست
تویِ یک لحظه رُخ میده ولی سالهایِ سال رویِ دلت سنگیـنی میکنه
مثلِ وقتی
کسی که دوسـتش داری دلـتو میشکنه ...
گاهی زمـان رو باید با احساس و
حال و هوات بسنجی
نه ساعت ...
| Thread starter | عنوان | تالار | پاسخ ها | تاریخ |
|---|---|---|---|---|
|
|
پس از آن غروب رفتن اولین طلوع من باش(من از خلوت و تنهایی میترسم) | ادبیات | 122 | |
|
|
کوچه های تنهایی | ادبیات | 6180 | |
|
|
((**++ تشکر از تنهایی کاربری که شایسته تشکر است ++**)) | ادبیات | 52 |