نكند صبر يك فريب بزرگ باشد ،
سالهاست با غوره ها كلنجار ميروم ...
حلوا نميشوند.
سالهاست با غوره ها كلنجار ميروم ...
حلوا نميشوند.
نترس از هجوم حضورم چیزی جز تنهایی بامن نیست ............
عااااالی بودگفتي هر وقت خواستي گريه كني برو زير بارون كه نكنه يه نامردي اشكتو ببينه و بهت بخنده!
گفتم اگه بارون نيومد چي؟؟؟
گفتي اگه چشم قشنگ تو بباره آسمونم گريش ميگيره
گفتم يه خواهش...
هروقت آسمون چشمم خواست بباره تنهام نذار
گفتي چشم
حالا امروز من دارم گريه ميكنم اما آسمون نميباره توهم اون دور دورا وايستادي و داري بهم ميخندي
عالی بود داداش عالی بود| Thread starter | عنوان | تالار | پاسخ ها | تاریخ |
|---|---|---|---|---|
|
|
پس از آن غروب رفتن اولین طلوع من باش(من از خلوت و تنهایی میترسم) | ادبیات | 122 | |
|
|
کوچه های تنهایی | ادبیات | 6180 | |
|
|
((**++ تشکر از تنهایی کاربری که شایسته تشکر است ++**)) | ادبیات | 52 |