معماری با مصالحی از جنس دل

رجایی اشکان

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
قرار بود این شعر هم
یک عاشقانه آرام باشد..، اما...چه می شود کرد وقتی
واژه ها بر علیه شاعر، دسیسه می کنند..
شغل من همین است..،
تحقیر خود درشعر هایی که
مازوخیسم شاعرانه می دانم شان
 

aynaz.m

کاربر فعال تالار ادبیات ,
کاربر ممتاز
 
درد می کشم ، درد
هم تلخ است هم ارزان
هم گیراییش بالاست
هم اینکه تابلو نمی شوم و رفیقی که مرا به درد معتاد کرد ناباب نبود ،
اتفاقا باب باب بود فقط نگفته بود که ماندنی نیست ، همین !
 

S&M R

عضو جدید
کاربر ممتاز
گلایه از دل بی طاقتم نکن اینقدر...

کنارِ تو که رسیدم،
صبور خواهم شد...!!!
 
  • Like
واکنش ها: A.8

S&M R

عضو جدید
کاربر ممتاز
شده ام شنبه!

همه میخواهند از من شروع کنند ترک کردن را …
 

Gelveh

کاربر بیش فعال
کاربر ممتاز
پیشتر ها فکر میکردم...
با سکوت به تو میرسم!
آنقدر سکوت کردم که تو رسیدی...

اما نه به من، به دیگری!
این حکم سنگینی است برای یک لحظه سکوت بیشتر....
 

Autumn girl

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
نوای عاشقانه ی پیچیده در كوه...

وزوز شادیه بی دلیل...

پتك یاد تو...درد بیدریغ دلم...

دل تمام من و او ها خوش!

دل تو هم خوش!!

دل من...

هیچی!
 

Autumn girl

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
خسته ام؛

خسته تر از آنی که خیانت کنم

...تنهایم؛

تنها تر از آنی که عاشق شوم
 

Autumn girl

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
مگسی را کشتم
نه به این جرم که حیوان پلیدیست، بد، است

و نه چون نسبت سودش به ضرر یک به صد است

طفل معصوم به دور سر من می چرخید

به خیالش قندم

یا که چون اغذیه ی مشهورش، تا به آن حد، گَندَم

ای دو صد نور به قبرش بارد

مگس خوبی بود

من به این جرم که از یاد تو بیرونم کرد

مگسی را کشتم
 

Autumn girl

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
من بارانــــ مـی خـواهـم ...
کـودکــــ دستـانـــِـ کـوچکـــِـ خـود را بـالا بـرد و گفتــــ خـــدایـا بـارانـی بـفـرستـــــ ...
کـودکـانــــــ صبــر ِایـوبــــــ نـدارنـد کـه ...
خستـه شـد و دستـهایـشـــــ را پـاییـن انـداخـتـــــ
بـا گـریـه رو بـه آسمـان گفت :
دیگـــر بـارانـــــ نمـی خـواهـــم ...
 

Autumn girl

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
دیگر نه
آدم، آن آدم است
و نه حوا، آن حوا
من و تو زاده ی کدامین دو نخستینیم
که نه بوی آدمیت داریم و
نه هوس حوا. . . ؟!
 

Autumn girl

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
بیا جایمان را با هم عوض کنیم...
دلم لک زده برای اینکه کسی عاشقم باشد!
 

Autumn girl

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
من دیـــوانه ی آن لـــحظه ای هستــم که تو دلتنگم شوی
و محکم در آغوشم بگیــری
و شیطنت وار ببوسیم
و من نگذارم
عشق من
بوسه با لـــجبازی، بیشتر می چسبـــد!!!
 

Autumn girl

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
به چه فكر می كنم ؟

انتقام از آن هایی كه هیچ وقت نبودند...

آن هایی كه می توانستند باشند ولی نخواستند...

فراموش نكرده ام كه هرچیزی كه می تواند باشد ,

در اصل نباید باشد...
 

Autumn girl

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
گاهـ ـی حجـ ـم ِ دلــــتنـگی هایـ ـم
آن قــَ ـــ ـدر زیـاد میشود
که دنیــــا
با تمام ِ وسعتش
برایـَم تنگ میشود ...
... دلتنــگـم...
دلتنـــــگ کسی کـــــه
گردش روزگــــارش به من که رسیــــد از
حرکـت ایستـاد...
دلتنگ کسی که دلتنگی هایم را ندید...
دلتنگ ِ خود َم...
خودی که مدتهــــ ــــ ــاست گم کـر د ه ام ...

گذشت دیگر آن زمان که فقط یک بار از دنیا می رفتیم
حالا یک بار از شهر می رویم

یک بار از دیار … یک بار از یاد … یک بار از دل … و یک بار از دست
 

Autumn girl

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
سرفه می کنم ، بیرون نمی پرد .. سکوت بدی در گلویم نشسته

این روزها دلم که می گیرد

نگرانت می شوم

و می دانم اینهمه ابر را

برای قشنگی گوشه ی آسمان نگذاشته اند…
 

Autumn girl

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
میدانی...
بعضـی ها را هرچه قدر بـخوانی ... خسته نمیشوی !
بعضـی ها را هرچه قدر گوش دهی ... عادتــــ نمیشوند !
بعضـی ها هرچه تکرار شوند ... باز بکرند و دستــ نـخورده !
دیده ای ؟!
... ... شنیده ای ؟!
بعضـــی ها بی نهایتـــ ــ ـند !
مـــــثل مـــــادر
 

Autumn girl

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
این روزهـــــــــا
عجیب دلم بچــــگی میخـــــواهــــــد
خستــــه ام...!
یک قلم لطفـــا....؟!
میـــــخواهم خـــــــودم را خطــــ خطــــی کنــــــم!
 

Autumn girl

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
مهربانـــم !
شرمنــده ام
کــه هیچ وقت، مهربانــی هایت را منتشـــر نکردم
امـا تــا دلــت بخواهد گلایـه هـا را "پست" کردم
و غریبه هــا "لایک" زدند ...
کــاش می توانستم
صدای تــو را بنویسم!
 

Autumn girl

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
کـاش دفتـر خاطراتــم
چراغ جادو بود
تا هر وقت از سـرِ دلتنگــی
به رویش دست میکشیدم

تــو از درونش
با آرزوی من بیرون می آمدی!
 

Autumn girl

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
من به هر تحقیری که شدم با صدای بلند خندیدم ...
نام مرا گذاشتند "با جنبه" بی انکه بدانند
خندیدم تا کسی صدای شکسته شدن قلبم را نشنود…!
 

Gelveh

کاربر بیش فعال
کاربر ممتاز
پر از یاد تو...پر از خاطره...
چشام هر شب از نبودنت پر....
اگر قلب من برات می زنه.!
اگر بی چشات دلم می شکنه...!
خداحافظ تو....
با اینکه هنوزم میمیرم برات!
خداحافظ تو.....
تا قلب من به تنهایی عادت کنه...
تا اشکام به چشام خیانت کنه....
خداحافظ تو....!
 

رجایی اشکان

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
همه اتفاق های خوب افتادند و دست و پایشان شکست !
این روزها اتفاق های خوب از ترس اتفاق های بد ، از افتادن میترسند …
 

anahita1370

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
امــان از ایـــن بـــوی پـــایــیـــز

.و آسـمــان ابــــری!


کـه آدم نــه خـودش میــدانـد دردش چـیـسـت


نـــه هــیــچــــکــــس دیــگــــــری...


فــقــط مــیـــدانـــی کـــه


هـــر چـــه هــــوا ســـردتـــر مـیـشــود


....................دلـــــ♥ـــــت....................


"آغـــوش گـــرمــتــری مـیــخــواهــــد"

 

anahita1370

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
من به پایان دلتنگی می اندیشم ؛

آن نهایتـی که…

تـو را بـرای همیشه خواهم داشت …
 

anahita1370

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
شعرهایم را میخوانی…

و میگویی روان پریش شده ام !


پیچیده است … قبول …


اما من فقط
چشمهای تو را مینویسم …


تو ساده تر نگاه کن …
 
بالا