معماری با مصالحی از جنس دل

mohammad azizi

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
خاطــــــره

یعنی :


یک سکوت غیرمنتظره


میان خنده های بلند


 

mohammad azizi

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
در سکوت مهتابی
اشک میریزم
تا
یادم برود
رفته ای
اینگونه
با همگان سخن میگویم
و تظاهر میکنم
یادم همین نزدیکیست
اما
هیچ کس نمیداند
وقتی ناگاه سکوت میکنم
یادت مرا زمین زده است
 

mohammad azizi

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
ابر
دودِ سیگارِ مردی است
که حرف هایش را می خورد
و بعد فوت می کند

غم که زیاد باشد
باران می بارد
 

(رها)

کاربر بیش فعال
کاربر ممتاز
اینجا هیچ چیز واقعی نیست
نه-رفتن ِ تو
نه-ماندن ِ من
انگار : یکنفر دارد ما را خواب میبیند
با دانه های درشت ِ عرق
بر پیشانی اش!

(هامون هدایت)
 

R@ha1

عضو جدید
کاربر ممتاز
دلم که می‌گیرد، حجم دنیا کمتر و کمتر می‌شود؛
دلم که می‌گیرد، آفتاب مدام رو به زوال است؛
دلم که می‌گیرد، ابرها همه سیاه می‌شوند و بارانی؛
دلم که می‌گیرد، نسیم طوفانی می‌شود؛
اما همیشه دلم که می‌گیرد، خدا نزدیک‌ترین است.
 

R@ha1

عضو جدید
کاربر ممتاز
گاهی دلت بهانه‌هایی می‌گیرد که خودت انگشت به دهان می‌مانی...
گاهی دلتنگی‌هایی داری که فقط باید فریادشان بزنی اما سکوت می‌کنی...
گاهی پشیمانی از کرده و ناکرده‌ات!
گاهی دلت نمی‌خواهد دیروز را به یاد بیاوری، انگیزه‌ای برای فردا نداری؛
و حال هم که ....
گاهی فقط دلت می‌خواهد زانوهایت را تنگ در آغوش بگیری
و گوشه‌ترین گوشه‌ای که می‌شناسی بنشینی و فقط نگاه کنی.
گاهی چقدر دلت برای یک خیال راحت تنگ می‌شود...
 

R@ha1

عضو جدید
کاربر ممتاز
مرا کسی نساخت
خدا ساخت،
نه آنچنان که «کسی می‌خواست»،
که من کسی نداشتم، کسم خدا بود،
کس بی کسان،
او بود که مرا ساخت،
آنچنان که خودش خواست نه از من پرسید و
نه از آن «من دیگر» م.

دکتر علی شریعتی
 

R@ha1

عضو جدید
کاربر ممتاز
وقتی گریه کردم گفتند بچه ای!
وقتی خندیدم گفتند دیوانه ای!
وقتی جدی بودم گفتند مغروری!

وقتی شوخی کردم گفتند سنگین باش!

وقتی سنگین بودم گفتند افسرده ای!

وقتی حرف زدم گفتند پــــرحرفی!
و
قتی ساکت شـدم گفتنـد عاشقی!

اما گریه شاید زبان ضعف باشد، شاید خیلی کودکانه،

شاید بی غرور، اما هرگاه گونه هایم خیس می شود
میدانم نه ضعیفم، نه یک کودک. می دانم پر از احساسم.
 

mohammad azizi

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز


ﻓﮑﺮ ﻣﯿ ﮑﺮﺩﻡ..
ﺁﺩﻣﻬﺎ ﻫﻤﺎﻧﻄﻮﺭ ﮐﻪ ﺁﻣﺪﻩ ﺍﻧﺪ.....
ﻣﯿﺮﻭﻧﺪ
ﻧﻤﯽ ﺩﺍﻧﺴﺘﻢ ﮐﻪ ﻧﻤﯽ ﺭﻭﻧﺪ.
ﻣﯽ ﻣﺎﻧﻨﺪ
ﺭﺩﺷﺎﻥ ﻣﯽ ﻣﺎﻧﺪ..ﺣﺘﯽ ﺍﮔﺮ ﻫﻤﻪ ﭼﯿﺰﺷﺎﻥ ﺭﺍ ﺑﺎ ﺧﻮﺩﺷﺎﻥ ﺑﺮﺩﺍﺭﻧﺪ
ﻭ ﺑﺮﻭﻧﺪ.!!!







 

R@ha1

عضو جدید
کاربر ممتاز
خدا گفت به دنیایتان می‌آورم تا عاشق شوید
.
آزمونتان تنها همین است:
عشق
و هرکه عاشق‌تر آمد نزدیک تر است.
پس نزدیکتر آیید.
نزدیکتر.
عشق کمند من است.
کمندی که شما را پیش من می‌آورد، کمندم را بگیرید.
و لیلی کمند خدا را گرفت
خدا گفت: عشق فرصت گفتگوست. گفتگو با من با من گفتگو کنید.

و لیلی تمام کلمه‌هایش را به خدا داد. لیلی هم صحبت خدا شد.

خدا گفت: عشق همان نام من است که مشتی خاک را بدل به نور کرد.
و لیلی مشتی نور شد در دستان خداوند.
عرفان نظرآهاری
 

mohammad azizi

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
چقدر سخته تمام اعضای بدنت بخواهند حرف بزنند

اما ندانند چه می خواهند بگویند...

 

mohammad azizi

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
از فـــــــردا

بیشتر مراقب باش

تقاص ِ

اشک های ِ

امشب ِ من

سنگین تراز

تمام روزهایی است

که عاشقانه گریه کردم…
 

mohammad azizi

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
طعم ِ خیس ِ اندوه و اتفاق ِ افتاده

یک ... آه ! ... خداحافظ یک فاجعه ی ساده

خالی شدم از رویا ، حسی منو از من برد

یه سایه شبیه من ، پشت پنجره پژمرد
 

mohammad azizi

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
دلـت کـه مـی گـیـرد...

در لـحـظـه هـایـی کـه ثـانـیـه هـا...

مـیـخ مـی کـوبـنـد در سـرت !

اشـک هـایـی هـسـتـنـد...

کـه در عـیـن سـادگـی...

یـک دفـعـه...

نـصـف شـبـی عـجـیـب آدم را آرام مـی کـنـنـد !

و چـه دردی دارد وقـتـی...

عـادت مـی کـنـی بـه طـعـم شـورِ ایـن
[SUP]آرامـش [/SUP]!!!
 

mohammad azizi

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
اِنــسانــْ هــایِ زیـــآدی اِحــسآسـِ تَنـــهــآیی

مـیـ کُنَــــند
آنــْ هــآ کَــسی را گُمـْ نکــردهـ انــدْ
فَــــقَـــط...

خـودشــانــْ رآ هَنـــوز پیــدآ

نکــردهـ انــــْد
 

mohammad azizi

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
مــیــرومــ امــا...

در نــبــودنــمــ

اگــر لــحــظــهـ ای، حــتــی بــرای ثــانــیــه ای هــرچــنــد کــوتــاه ...

دلـتــنــگــمــ شــدی ...

بــهــ خــاطــراتــمــان قَــســمــ...!!!

نــگــذر از "او" کــهــ مــرا از "تُــــــو" و نــگــاهــتــ را از "مــن" گــرفــتــ ...!
 

دختر بهاری

کاربر بیش فعال
کاربر ممتاز
نمی دانم آخر این دلتنگی ها به کجا خواهد رسید ... !
دنیا پــــــُر شده از قاصدکهایی که ...
راهشان را گـــــم می کنند !
نـــــــه میتوانی خبری دهی... !!!
و نــــــــه خبری بگیری...
 

mohammad azizi

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
دنـــــیـــــــا :
بازی هایت را سرم درآوردی
گرفتنی ها را گرفتی
دادنی ها را ندادی
حسرت ها را کاشتی
زخم ها را زدی
دیگر بس است چون چیزی نمانده ، بگذار بخوابم …
محتاج یک خواب بی بیدارم !
 

دختر بهاری

کاربر بیش فعال
کاربر ممتاز
دیگــــــر نهــــــ بحثــــــ میـــــ کنمــــــ
نهــــــ توضیــــــحــــ میخواهــــــم , نهــــ توضیــــــحــــ می دهـــم
نه دنبــــــال دلیــــــل میگــــــردم
فقطــــــ میـــبینمــــ ,سکــــوتــــــ میـــ کنـــم و فاصلـــــه میـــ گیــــرم ...
 
بالا