معماری با مصالحی از جنس دل

mohammad azizi

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
ایـن روزهــــا

نـبـضـم ڪـُـنـد مـﮯزنـد

قـلـبـم تـیـر مـﮯڪشـد

دارم . . .

صـداﮮ ِ خـورد شـدن ِ احـسـاسـم را

لا بـﮧ لاﮮ ِ

چـرخ دنـده هـاﮮ ِ زنـدگـﮯ

مـﮯشـنَـوم . . .


 

mohammad azizi

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
کوچ می کنم
با کوله باری از تنهایی
وغمی فروخورده درچشمانم
تنم خسته است و دلم خشکیده
روحم گرفتار سرمای سوزانی است که
بر تنم شلاق می زند ومرا لحظه لحظه به نیستی می برد
ذهنم دچار تردید هولناکی است که مرا به باور مرگ هم نمی رساند
مادر زمین سالهاست مرا نفرین کرده است دراین هرزه زار موسوم به زندگی، اطاعت ، بردگی
تاریکی معشوقه همیشگی من است در بستر سیاهی
و تباهی تنها همدم من در شب های ظلمانی
قلب مرا شاید جایی، کسی به مسلخ برده است که
چنین خون می بارد از آن درغروبی اینچنین خونبار
و نمی دانم که چشمانم دگر بار طلوع آفتابی را در این محنت سرای غم خواهد دید؟
نمی دانم...
.





 

mohammad azizi

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
پیشانی اَم را بِبینـــ

چیزیـــ نمیبینی ؟!!!

مثلاً ...

خَطی ... زخمی... بَداقبالی...

چیزی که بتوان تَمامـــ این دردها را

به آن نِسبَت داد...!!!
 

mohammad azizi

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
یکــﮯ از توهماتـــ ذهنیمــ اینـﮧ کـﮧ. . .

بــا خــدا شوخــﮯ دستـﮯ بکنمــ ...

برم ببینم یــﮧ گوشـﮧ نشستـﮧ . . .

محکمــ از پشتــ بزنمــ پشتش بگمــ چطورــﮯ تــو ؟

کمــ پیدایــﮯ ؟... خـبر مـا رو نمیگیرــﮯ ؟ ...
 

mohammad azizi

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
همیشه نمی شود زد به بی خیالی

و گفت: تنها آمده ام تنها میروم

یه وقت هایی شاید...

حتی برای ساعتی یا دقیقه ای

کم میاوری....

دل وامانده ات یک نفر را می خواهد....
 

mohammad azizi

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
لطفآ هی نپرس دِلتَـنگے چه معنی دارد؟

دِلتَـنگے معنی ندارد...

دَرد دارد...
 

mohammad azizi

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
گاهی باید به دور خود
یک دیوار تنهایی کشید
نه برای اینکه دیگران را از خودت دور کنی
بلکه برای اینکه ببینی
برای چه کسانی اهمیت داری
که این دیوار را بشکنند !!!
 

mohammad azizi

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
گاهی دلت بهانه هايی می گيرد که خودت انگشت به دهان می مانی ...
گاهی دلتنگی هايی داری که فقط بايد فريادشان بزنی اما سکوت می کنی ...
گاهی پشيمانی ... پشيمان از چه ؟
نميدانی وقتی تمام احساس دلتنگیت را با یک به من چه پاسخ میگیری به کسی چه که چقدر تنهایی !!!
 
یه سری هـــام هستن فقط ♥یــــــه♥ دونــه اند...
دست خودشونم نیستــــــاااااا...،امــا یه دونه اند...
هر چی میگردی نمیتونــی ورژن بعدیشونو پیــدا کنــی!
اصن قابــل جایگزینــی نیستن !قابــل حذف شــدن هــم نیستــن!!
سلامتیـــه همین آدمـــاا...همینــایی که وقتــی بایــد باشــن هستــن...
 

mohammad azizi

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
قلـبــ من لطفــــــا :
"خفــــــــــــــه شو"
در همــهـ ے کارهــا دخالتـ نکن

...همین که خون پمپاژ میکنے کافیست...
 

mohammad azizi

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
دلتنگی هــــــــا...

دلتنگی هــــــــا...



دلتنگی هــــــــا ... گاه از جنس اشک اند ...

و گاه از جنس بغض ...

گاه سکوت می شوند ... و خاموش می مانند ...
...
گاه هق هق میشوند و کش می آیند...

دلتنگی من امــــــــــــــا ....

عجب جنس غریبی دارد !!

 

mohammad azizi

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
گلـوے آدمـ را

گـاهے باید بتـراشند

تـا بـراے دلتنگے هـاے تـازه جـا بـاز شَود

دلتنگے هـایـے ڪـﮧ جـایشان نـَه در دل

ڪـﮧ دَر گلـوے آدمـ است

دلتنگے هـایــے ڪـﮧ میتـوانَند آدمـ را خفـﮧ ڪُنند
 

fahimeh89

عضو جدید
کاربر ممتاز
[FONT=courier new,courier,monospace]شعرهایم را میخوانی…[/FONT]

[FONT=courier new,courier,monospace]
[/FONT]

[FONT=courier new,courier,monospace] [/FONT][FONT=courier new,courier,monospace]و میگویی روان پریش شده ام ![/FONT]
[FONT=courier new,courier,monospace]
[/FONT]

[FONT=courier new,courier,monospace] [/FONT][FONT=courier new,courier,monospace]پیچیده است … قبول …[/FONT]

[FONT=courier new,courier,monospace]
[/FONT]

[FONT=courier new,courier,monospace] [/FONT][FONT=courier new,courier,monospace]اما من فقط چشمهای تو را مینویسم …[/FONT]
[FONT=courier new,courier,monospace]
[/FONT]

[FONT=courier new,courier,monospace] [/FONT][FONT=courier new,courier,monospace]تو ساده تر نگاه کن …[/FONT]
 

Autumn girl

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
دیشب از دلتنگیت بغضی گلویم را شکست / گریه ای شد بر فراز آرزوهایم نشست
من نگاهت را کشیدم روی تاریخ غزل / تا بماند یادی از روزی که بر قلبم نشست
 

Autumn girl

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
یادت ای دوست بخیر ! بهترینم خوبی ؟ خبری نیست ز تو ؟
دل من میخواهد که بدانی بی تو ، دلم اندازه دنیا تنگ است
 

Autumn girl

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
میشه تنهایی بازی کرد
میشه تنهایی خندید
میشه تنهایی سفر کرد
ولی خدایی خیلی سخته تنهایی
تنهایی را تحمل کرد …!
 

Autumn girl

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
لحظه هایم نازنیند، وقتی حضور نازنین تو را دارم!
چگونه دم از تنهایی توانم زد وقتی که لحظه لحظه ی عمرم آکنده از عطر حضور توست؟!
نه! من تنها نیستم! این تنهایی من است که تنهاست!
 

میتی کومان

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
تنهای تنهایم وباز هم تنهایی ...
ودستانی پر از عجز و نیاز
ای روشنی بخش زندگی
و ای شنیدار شکوه‌های پنهانی
اگر تو روی برگردانی به که توانم گفت حرفایی که به هیچ کس نمیتوان گفت!؟؟
 

میتی کومان

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
اهل کوچه رفتند ولی ما ماندیم
حقمان هست اگر بیکس و تنها ماندیم

هیچ تقصیر کسی نیست اگر رنجوریم

روشنی هست،
خداهست،
فقط ما کوریم

 
آخرین ویرایش:

میتی کومان

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
خطا از من است ، می دانم …
از من که سالهاست گفته ام ” ایاک نعبد “
اما به دیگران هم دلسپرده ام
از من که سالهاست گفته ام ” ایاک نستعین “

اما به دیگران هم تکیه کرده ام

اما رهایم نکن

بیش از همیشه دلتنگم

به اندازه ی تمام روزهای نبودنم …
خدایا ؛؛ رهایم نکن .....
 

میتی کومان

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز

دل آدما،

شیشه نیست که روی آن ” هــــــا ” کنیم

بعد با انگـــشت قــــلب بکشیم و

وایسیم آب شـــدنش رو تماشــــا کنیم و کیـــــف کنیم !!!

رو شیشه نـــازک دل آدمـــا اگـــه قلبـــــــــی کشیدی

باید تا تهش پـــــــاش وایســــتی …
 
بالا