معماری با مصالحی از جنس دل

honey2009

کاربر بیش فعال
ﻋﺸﻖ ﯾﻌﻨﯽ:
ﯾﮏ ﻧﻔﺮ ﻫﺴﺖ ﮐﻪ ،
ﺑﺪﻭﻥ ﻓﮑﺮ ﺑﻪ ﻧﺘﯿﺠﻪ ﻭ ﺁﯾﻨﺪﻩ ،
ﻫﺮ ﺭﻭﺯ ﺑﯿﺸﺘﺮ ﺍﺯ ﺩﯾﺮﻭﺯ ﺩﻭﺳﺘﺖ ﺩﺍﺭﻩ ....
 

mani24

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
ﻋﺸﻖ ﯾﻌﻨﯽ:
ﯾﮏ ﻧﻔﺮ ﻫﺴﺖ ﮐﻪ ،
ﺑﺪﻭﻥ ﻓﮑﺮ ﺑﻪ ﻧﺘﯿﺠﻪ ﻭ ﺁﯾﻨﺪﻩ ،
ﻫﺮ ﺭﻭﺯ ﺑﯿﺸﺘﺮ ﺍﺯ ﺩﯾﺮﻭﺯ ﺩﻭﺳﺘﺖ ﺩﺍﺭﻩ ....
پشت آن پنجره روبه افق ،
پشت دروازه تردید و خیال ،
لابه لای تن عریانی بید ،
من دراندیشه آنم که تو را وقت دلتنگی خود دارم و بس….
 

honey2009

کاربر بیش فعال
هنگامی که
دست هایم را
به وسعت
همه ات
بــــاز می کنم

آنگاه
هیچ را بغل می کنم

و
این است همه ی
.
.
.
سهم من از تــ ــ ـــو
 

mani24

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
هنگامی که
دست هایم را
به وسعت
همه ات
بــــاز می کنم

آنگاه
هیچ را بغل می کنم

و
این است همه ی
.
.
.
سهم من از تــ ــ ـــو
من از مرگ نمی هراسم
این را خوب می دانی بانو
نه از مرگ و نه از رها شدن از این تن
من از بی تو بودن می ترسم بانو
تو که نباشی ،مرگ همین حوالی ست
تو که نباشی ،چه کسی این تن خسته را نوازش می کند
حالا گیرم مرگ هم آمد
تو که نباشی مرگ قاصد خوشی ست برای لحظات تنهایم
من ، این وا نهاده در خیل آدمیان شهوت زده
من ،من تنها در میان خیل تن ها
به مرگ نمی اندیشم ،وقتی دستانت سایه بان سر تب دار من است
به مرگ نمی اندیشم
وقتی تو،با نگاهت حلاوت باران را به من می بخشی
بانو
ساده بگویمت ، این دلتنگی نه بهانه توست،که برای توست
این آشفتگی برای موهای رهای توست
که جانم را به بند کشیده است
بانو
ای تعبیر خوابهای تمام سالهایم
بانو
ای حکایت عاشقانه ی دیدار پروانه ها در یک صبح بهاری
بانو
ای آمده در نگاه منتظرم
من به مرگ نمی اندیشم
حتی اگر در جانم لانه کرده باشد
به تو می اندیشم
به تو ای تبسم آشنای همیشگی
به تو ای لمس مهربانی و تکلم بی قراری در یک بغض نگران
و خوب می دانم
اگر چه مرگ آشناست
اما
در آغوش تو ،حلاوتی دیگر دارد ملاقاتش
 

honey2009

کاربر بیش فعال
مـــــن اگــر عــروســـ تــــــــــو باشـم...
دیـــگـر هــــــــــیچ لبــاسـیــــ برازنـــــده ی انـــدام مـــــن نـخـواهــــد بــــود!
آغــــــــــــــوشــــ تـو تـــمامــ قــد مــن را در بــــــر خواهــــد گرفتـــــ...


نـــه حـــریریـــــــ نـه یراقیــــــــ نــه دکمـــــهـ ای...


و نــــه هــــیـــچ و هـــــــــــــــیـــــچ!



آنچــــه هــــــستـ تمـــــامـــ مـــردانـــگــــــی تــــو استــــــــــــ


کـــــه


تــــن پــــوشـــــ و نگـــــیـــنـــ زنــــــانـــــگـــــــی مــــنــــــــــ اســـــــــتـــــــــ.....!
 

nayyerr

کاربر بیش فعال
کاربر ممتاز
خدایا کفر نمی گویم پریشانم نمی دانم چه می خواهی تو از جانم مرا بی آنکه خود خواهم اسیر زندگی کردی

خداوندا تو می دانی که انسان بودن و ماندن در این دنیا چه دشوار است چه رنجی می کشد آن کس که

انسان است و از احساس سرشار . :gol:
 

S&M R

عضو جدید
کاربر ممتاز
دیگر همه نقطه ضعفم را فهمیدند
از من که چیزی میخواهند ، جان تو را قسم میخورند …
 

khanommohandes

عضو جدید
کاربر ممتاز


کاش دهخدا می‌دانست
دلتنگی …
اشک ….
فاصله ….
بی وفایی….
تعریفش فقط دو حرف است “تـــو
 

khanommohandes

عضو جدید
کاربر ممتاز

دوباره نم نم بارون، صدای شرشر ناودون
دل بازم بیقراره
دوباره رنگ چشاتو، خیال عاشقی باتو
این دل آروم نداره نداره نداره
شبامو و خواب نوازش، دوباره هق هق و بالش
گریه یعنی ستایش…
ستایش تو و چشمات، دلم هنوز تو رو میخواد
دل باز پر زده واسه عطر نفس هات
اتاقم عطر تو داره، دلم گرفته دوباره
کار من انتظاره
یه عکس و درد دلامو، میریزه اشک چشامو
غم تمومی نداره نداره نداره
صدای باد و کوچه، داره تو خونه میپیچه
قلبم اروم نمیشه
بغل گرفتمت انگار، دوباره خواب و تکرار
باز نبودی من تکیه دادم به دیوار
ستایش یعنی دیوونگی هام، شبیه حس خوب تو دل ما
نگاه کن تو چشای بی قرارم
چقدر این لحظه ها رو دوست دارم
تصور میکنم پیشم نشستی
چقدر خوبه چقدر خووبه که هستی
ستایش یعنی این حسی که دارم
نمیتونم تو رو تنها بزارم

 

vinca

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز

یه مُشت گُل میارمـــ سرِ خاکــِ تو...


که تو حس کنی دُنیا توو مشتمهــــ...
 

Harvard_eng

کاربر بیش فعال
دلم تنگ شده خودم هم نمی دونم واسه کی و واسه چی فقط میدونم حوصله ندارم افکارم به هم ریخته دیگه تمرکز ندارم
خدایا تو حتما می دونی چرا حال دلم خوب نیست پس به دادام برس!
 

vinca

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز


تو آیا قاصدک‌های رها را دیده‌ای هرگز،
که از شرم نبود شاد‌ پیغامی،
میان کوچه‌ها سرگشته می‌چرخند؟
نپرسیدی چرا وقتی که یاسی
عطر خود تقدیم باغی می‌کند
چیزی نمی‌خواهد ؟
 

aynaz.m

کاربر فعال تالار ادبیات ,
کاربر ممتاز
بار اول که گفتی دوستم داری .... باور نکردم
بار دوم که گفتی دوستم داری ... بازم باور نکردم
بار سوم که قسم خوردی .... باورم شد
اما وقتی تنهام گذاشتی.....
دیدم که سر کارم گذاشتی و حق داشتم که باورت نکنم
اما منو بد جوری عاشق کردی و تنهام گذاشتی
برنگرد،
که بر نمی گردی تو هیچوقت
نمی خواهم داشته باشمت،نترس
فقط بیا
در خزان خواسته هایم، کمی قدم بزن
تا ببینمت ، اخه دلم برای راه رفتنت تنگ شده است...

یه روز بهم گفت میخوام باهات دوست بشم
آخه میدونی من اینجا خیلی تنهام
بهش لبخند زدم و گفتم: آره میدونم …. فکر خوبیه ….. منم خیلی تنهام
یه روز دیگه بهم گفت: می خوام تا ابد باهات بمونم ....اخه میدونی من اینجا
خیلی تنهام
بهش لبخند زدم و گفتم: آره میدونم…. فکر خوبیه ...منم خیلی تنهام
یه روز دیگه بهم گفت: می خوام برم یه جای دور...جایی که هیچ مزاحمی نباشه
وقتی همه چیز حل شد
تو هم بیا اونجا… آخه میدونی من اینجا خیلی تنهام
بهش لبخند زدم و گفتم: آره میدونم…. فکر خوبیه ….منم خیلی تنهام
یه روز تو نامه برام نوشت: من اینجا یه دوست پیدا کردم
آخه میدونی ...من اینجا خیلی تنهام
براش یه لبخند کشیدم و زیرش نوشتم: آره میدونم ....فکر خوبیه....منم خیلی تنهام
یه روز دیگه تو نامه برام نوشت
من قراره با این دوستم تا ابد زندگی کنم
آخه میدونی من اینجا خیلی تنهام

براش یه لبخند کشیدم و زیرش نوشتم: آره میدونم ...فکر خوبیه ....منم خیلی تنهام
حالا دیگه اون تنها نیست....
و از این بابت خوشحالم... وچیزی که بیشتر از اون خوشحالم میکنه اینه که هنوز
نمیدونه که من...
 

mohammad azizi

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
وقتی که دیگر نبود،
من به بودنش نیازمند شدم.

وقتی که دیگر رفت،
من در انتظار آمدنش نشستم.

وقتی که دیگر نمی توانست مرا دوست بدارد،
من او را دوست داشتم.

وقتی که او تمام کرد،
من شروع کردم.

وقتی او تمام شد،
من آغاز شدم.

" و چه سخت است تنها متولد شدن،
مثل تنها زندگی کردن،
مثل تنها مردن! "
 

mohammad azizi

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
[FONT=times new roman, times, serif]ديشب دوباره ديدمت اما خيال بود

تو در كنار من بشيني محال بود


هر چه نگاه عاشق من بي نصيب بود

چشمان مهربان تو پاك و زلال بود


پاييز بود و كوچه اي و تك مسافري

با تو چقدر كوچه ما بي مثال بود


نشنيد لحن عاشق من را نگاه تو

پرواز چشمهاي تومحتاج بال بود


سيب درخت بي ثمر آرزوي من

يك عمر مانده بود ولي كال كال بود


گفتم كمي بمان به خدا دوست دارمت

گفتي مجال نيست وليكن مجال بود


يك عمر هر چه سهم من از تو نگاه بود

سهم من از عبور تو رنج و ملال بود


چيزي شبيه جام بلور دلي غريب

حالا شكست واي صداي وصال بود


شب رفت و ماه گم شد و خوابم حرام شد

اما نه با خيال تو بودم حلال بود
[/FONT]
 

baran72

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
تو در رویای مه آلود من

آرام ... آرام ... می آمدی ...

شعر می خواندی

لبخند می زدی !

و از چشمان تو ستاره آغاز می شد !

چونان که اشک از چشمان من ...!
 

mani24

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز

تصمیمم را گرفته ام...

از امشب تمام احساسی که به" تو"دارم را بیان می کنم...

می گویم که دوستت دارم،دلتنگتم،به آغوشت نیاز دارم!

به درک که مغرور می شوی،

یا اینکه کمتر دوستم خواهی داشت،

و یا حتی ترکم می کنی و تنها می مانم!

مهم این است:

شاید فردایی نباشد که عشقم را به پایت بریزم...
 

mani24

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز

من
ایمـــا و اشـاره
نمی دانــم ..!
بایــد
تمــام قــد
…روبــِ رویــ ـَم
بایستــی
و
بگویــی

دوستتــــــ دارم !​
 

venoos*m

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
میخواهم سکوت کنم ترانه ای ....

حتی در این میان نگاهی به گفتن باز نمیشود ....

اگر به سان من تو نیز عاشقی... خودت این ترانه را با تمام حرفهای ناگفته ی دلم بخوان ...

تو اشنای دیروز ....امروز و فردای من بمان ...

این ترانه ایست از صدای تمام کوچه هایی که در رویا دست در دستان تو دیده ام ...

اگر عاشقی .....

بخوان .....بدان ...

که من دگر فقط سکوت میکنم این ترانه را ...

نرگس فاطمی



:gol:
 
بالا