هنوز به یادتم ..
هنوز درد می کشم با قلم بغض ..
هنوز شب هایم سیاهند بی تو ..
هنوز دنیایم پر است از شعر های خیالی ..
هنوز دوستت دارم ...
مثل گذشته هاا ..
هنوز بغض که می کنم
می دانم ادامه اش گریه ی نبودنت است و بس
هنوز حافظ و لیلی و مجنون می خوانم ..
هنوز حافظ باز می کنم به امید ..
"یوسف گمگشته باز آید به کنعان غم مخور"
اما ..
نمی دانم چرا این نمی اید ..
نمی دانم چرا حافظ هم بغض دارد انگار ..
حافظ هم دل پری دارد انگار از فراق شاخه نبات ..
هنوز....
هنوز............
بی خیال ..
فراموش کن ..
"زهرا"