معماری با مصالحی از جنس دل

(رها)

کاربر بیش فعال
کاربر ممتاز
مرا آزاد کن از من
مرا آرام کن در خود ..
برای پلک‌هایم قصه‌ای تعریف کن امشب
که خوابم بهترین خواب جهان باشد ..
{ سید علی میر افضلی }
 

(رها)

کاربر بیش فعال
کاربر ممتاز
سفرهای تنهایی همیشه بهترند
کنارِ یک غریبه می‌‌نشینی قهوه ات را می‌‌خوری
سرت را به پشتی‌ صندلی تکیه میدهی‌ تا وقت بگذرد
به مقصد که رسیدی
کیف و بارانی ات را بر میداری
به غریبه ی کنارت سری تکان می‌‌دهی‌ و می‌‌روی
همین که زخمِ آخرین آغوش را به تن‌ نمی‌کشی
همین که از دردِ خداحافظی به خود نمی‌‌پیچی‌
همین که تلخی‌ یک بغض را با خودت از شهری به شهری نمیبری
همین یعنی‌ سفرت سلامت ..


{ نیکی‌ فیروزکوهی }
 

mohammad azizi

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
خستگی همیشه به کوه کندن نیست
خستگی گاهی همین حسی ست
که بعد از هزار بار یک حرف را به کسی زدن
داری
وقتی نشنیده است!
وقتی سوار شده است
...
و سوت آغاز حرکت قطار
همان سوت پایان بازی ست.....

 

mohammad azizi

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
وقتـــــي دلـم به درد ميــــاد و کسـي نيست به حرفهـايم گوش کنــد

وقتــــي تمـــام غمهای عــالـم در دلــم نشستـه است

وقتـــي احسـاس ميکنـم دردمنـدتـــريـن انسـان عــالمم...

وقتــــي تمــــام عـــزيـــزانــم با مــن غريبـــه ميشونــد...

و کســي نيست که حــرمت اشکــهاي نيــمه شبــــم را حفــظ کنــد ...

وقتــــي تمـــام عالــم را قفـس ميبينـــم ...
“بــــــــی اختیـــــار“

از کنــار انهـايــي که دوستشــان دارم بـــي تفــاوت ميـــگذرم ...





 

(رها)

کاربر بیش فعال
کاربر ممتاز
بعد از تو نیستم
بعد از تو آفتاب سیاه است
دیگر مرا به خلوت خاص تو راه نیست
بعد از تو در آسمان زندگیم مهر و ماه نیست
بعد از من آسمان آبی است ،
آبی مثل همیشه آبی ...



{ حمید مصدق }
 

mohammad azizi

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
ارام روی جدول کنار پیاده رو قدم میزنم
تا گاهی حس کودکیم به سراغم بیاید
بی قید از نگاهی
روی جدول قدم میزنم گاه گداری دستانم را باز میکنم
تا تعادلم حفظ شود
چه لذتی داشت کودکی
روی
جدولها قدم میزدیم و کسی
حرفی نمیزد
*نقل از فلانی*
 

mohammad azizi

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
ای شب سکوت کن تا همه بدانند که درد تنهاییت چیست؟
سکوت به من چنان آرامشی می دهد
که گاه از خود بی خود می شوم
و در پهنای آسمان لاجوردیت به دنبال رویایی می گردم
تا شاید بتواند
این سکوت پر رمز و راز را به دنیایی پر از احساس تبدیل کند...

 

mohammad azizi

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
دلـــــــم تــــــنــــــگ شـــــــــده
برای عکس هایی که پاره کردم و سوزانـدمشان...
برای دفتر خاطراتم که مدتهاست دیگر چیزی در آن نمی نویسم...
حـتـی برای آدمهای حسودی که دورو برم می چرخیدند و خـیـلـی دیـــرشناختمشان...!
برای بـی خـیـالــی و آرامشی که مدتهاست که دیگر ندارمش...
خنده هایی که دارم فراموششان می کنم...
و برای خودم که حالا دیگـر خیلی عوض شده ام!





 

رجایی اشکان

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
دلـــــــم تــــــنــــــگ شـــــــــده
برای عکس هایی که پاره کردم و سوزانـدمشان...
برای دفتر خاطراتم که مدتهاست دیگر چیزی در آن نمی نویسم...
حـتـی برای آدمهای حسودی که دورو برم می چرخیدند و خـیـلـی دیـــرشناختمشان...!
برای بـی خـیـالــی و آرامشی که مدتهاست که دیگر ندارمش...
خنده هایی که دارم فراموششان می کنم...
و برای خودم که حالا دیگـر خیلی عوض شده ام!






[FONT=&quot]نبودن هیچ کس سخت نیست[/FONT]
[FONT=&quot]فراموش کردن یک بودن سخت است[/FONT]
 

رجایی اشکان

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
خوش به حال آسمون که هر وقت دلش بگيره
بی بهونه می باره،به کسی توجه نميکنه
از کسی خجالت نميکشه
می باره و می باره و می باره
اينقدر می باره تا آبی بشه
کاش...
کاش می شد مثل آسمون بود
کاش می شد وقتی دلت گرفت آنقدر بباری تا
بالاخره آفتابی بشی
بعدش هم انگار نه انگار که بارشی بوده
انگار نه انگار که غمی بوده
همه چيز فراموشت بشه...!!!
کاش می شد
 

کوثر89

عضو جدید
یاد من باشد فردا دم صبح ،
به نسیم از سر صدق سلامی بدهم

و به انگشت نخی خواهم بست
تا فراموش نگردد فردا ...
زندگی شیرین است ، زندگی باید کرد

گرچه دیر است ولی
کاسه ای آب به پشت سر لبخند بریزم شاید
به سلامت ز سفر برگردد

بذر امید بکارم در دل ،
لحظه را در یابم ...

من به بازار محبت بروم فردا صبح
مهربانی خودم، عرضه کنم ...
یک بغل عشق از آنجا بخرم ... !
 

رجایی اشکان

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
معلمم گفت : زندگی را تعریف کن
گفتم..زندگی تعریف کردنی نیست
ناراحت شد و نمره ام را صفر داد
سالها بعد که او را دیدم که پیر شده بود و عصا به دست راه می رفت
جلو رفتم و گفتم : زندگی را تعریف کن،ارام خندید و گفت نمره ات بیست
زندگی را باید زیست!!!
 
بالا