دلم گرفته است...
دلم به اندازهي تمام آدمها گرفته است...
ساز زندگي كوك است، خورشيد آن بالاها ميرقصد، زمين بي وقفه ميچرخد و
هنوز هم روز،شب ميشود و شب، روز...
هيچ چيز كم نيست، به جز....
و نميدانم «من» كجاي اين زندگي ايستادهام...
اين روزها، همه چيز اين دنيا برايم معماست.