معماری با مصالحی از جنس دل

anahita1370

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
 

yas87

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
کی من خلاص میشوم از انتظار تو؟
کی میرسد بمقصد دل این قطار تو
خواهد رسید فصل بهاری که میشود
آرام تکیه کردو رها شد در کنار تو
 

AvA-6586

کاربر فعال تالار حسابداری ,
کاربر ممتاز
بــُـزرگتـــــریــטּ " اشــــتبـــآهــــم" در زنـــــدگــــے

ایــــטּ بــــــــود::

هـــــرجــــآ رنـــجـــیــدم "لـــبخــند" زدم!!!
فکــــر کــــردنــد " درد" نـــدارم...
ضــــربـــہ را "محــــکمــــتر" زدنـــــد
 

jhigol

عضو جدید
پی به راز سفرم برد و چنان ابر گریست
دید باز آمدنی در پی این فتن نیست

همه گفتند:مرو!دیدم و نشنیدم شان
مثل این بود به یک رود بگویند:بایست!
 

رجایی اشکان

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
امســـــ ــــال هــم
همچـــو سالهـــای ِ پیـش به دیدنــت می آیــَم
با یک بغــل بُغـــ ــض
و حــرف هایی که نمی تـوان گفــت و بَــر زبــان آوَرد
امــا تــ ــــو
بخــــــــــوان آن را
از زورَق ِ چَشمــــ ـــانم
بخـــوان و دعــــ ـــــ ـــــایـم کـن
که دعــــای ِ تــو
تسکیــن ِ تمـام ِ دَردهـــایم اسـت
تسکیــن ِ زخــــــــــــــــم هایی که بعــد از رفتـَنـــَــت دل و جــانم را ویـــــــــران کـرد
 

دختر بهاری

کاربر بیش فعال
کاربر ممتاز
بگذار بگویم :
آخر فهمیدم چه ربطی بهم داریم !
که پشت این همه فاصله تا این حد به من نزدیکی ...
تو ادامه ی وجود منی "
دل من با تو آرام گرفت
این نوشته های گاه و بی گاه
قلب من است برای تشکر از تو
که تمام کج خلقی هایم را تحمل کردی
صبورانه همه ی بهانه گیری هایم را هضم کردی
و آخر هم با همان زنگ صدای همیشگی ...
تسکینم دادی
من نمی دانم چه شد یا از کجا پیدا شدی !
فقط خوب کردی ادامه ی وجود من شدی
خوب کردی !
حالا که می آیی
دیگر شعر نخواهم گفت
نخواهم نوشت
میخواهم به همان تک درخت توت خانه ی کودکی هایم بگویم
بی فصل
میوه بدهد ... سبز شود
آن چند پرنده نیز
آواز خواهند خواند برایمان
همه دوستت خواهند شد ..
و من عاشق تر
شاید تو همان گمگشته ی ازلی من باشی.
همان نیمه ی گمشده ی روح نا آرامم.
همانی که در طلبش روزگاری هرچقدر گشتم،
نیافتم و ناگزیر ایمان آوردم به افسانه بودنش.
همانی که هرگز نبود
ولی بودنش ناگریز بود و می ارزید به تمام بودنها و داشتنها...
به حرمت تمام عاشقانه ها
بمان و عاشقی کن
شاید حال دلم خوب شود
کسی چه می داند !!!
 

AvA-6586

کاربر فعال تالار حسابداری ,
کاربر ممتاز
گاهی دلم می خواهد خودم را بغل کنم!
ببرم بخوابانمش!
لحاف را بکشم رویش!
دست ببرم لای موهایش و نوازشش کنم!
حتی برایش لالایی بخوانم،
وسط گریه هایش بگویم:
غصه نخور خودم جان!
درست می شود!درست می شود!
اگر هم نشد به جهنم…
تمام می شود…
بالاخره تمام می شود…!!!
 

mohammad azizi

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
این روزهایم به تظاهر می گذرد ....

تظاهر به بی تفاوتی
تظاهر به بی خیالی ,به شادی
به اینکه دیگر هیچ چیز مهم نیست اما.............
چه سخت می کاهد از جانم این"نمایش"

 

mohammad azizi

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
گاهی دلم می خواهد خودم را بغل کنم!
ببرم بخوابانمش!
لحاف را بکشم رویش!
دست ببرم لای موهایش و نوازشش کنم!
حتی برایش لالایی بخوانم،
وسط گریه هایش بگویم:غصه نخور خودم جان!درست می شود!
درست می شود!اگر هم نشد به جهنم...تمام می شود...بالاخره تمام می شود...!!!

 

mohammad azizi

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
دفتر کوچک من!
می بینی تنها شدم؟
می بینی دردی ندارم توی قلبت بریزم؟
می بینی اشکی ندارم روی برگت بریزم؟
می بینی اون دیگه نیست
اون دیگه رفت؟
آبی که پشت سرش ریخته بودم
بی اثر بود برنگشت؟
دفتر سنگ صبورم
می بینی که عاقبت آواره شدم؟
مثل یک بادبادکی سنگین و نخ پاره شدم؟
می بینی
این نی تو خالی دیگه من نیستم
حتی یک سایه کمرنگ گذشته هم نیستم
دفتر کوچک من!!!!!!!!
دیگه پاییزم نیستم......

 

mohammad azizi

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
این روزها به امید فراموشی ، چنگ بر واژه های بودن می زنم !

خاطره ها پس ذهنم آب خنک می خورند و ...

می گذارم احساس هوایی بخورد ،

به نصیحت سهراب !

من در پیچ کدام نگاه یخ زده به بلوغ رسیدم ؟

که حالا در این نازک ترین لحظه ، مثل هق هق سکوت آرامم

 

fateme.h.b

عضو جدید
بـﻌﻀـﯽ ﺍﺯ ﺁﺩﻣﺎ ﻋﯿﻦ ﺑـﺎﺭﻭﻥ ﻣـﯽ ﻣـﻮﻧﻦ
ﺍﻭﻟﺶ ﮐـﻪ ﻣﯿﺎﻥ ﺑﻬﺖ ﻃﺮﺍﻭﺕ ﻣﯿﺪﻥ ﺷﺎﺩﯼ ﻣﯿﺪﻥ
ﻭﻟﯽ ﺁﺧﺮﺵ …
ﺯﻧﺪﮔﯿﺘﻮ ﺑﺎ ﮔِﻞ ﻭ ﺷﻞ ﯾﮑﯿﺖ ﻣﯿﮑﻨﻦ ﻭ ﻣﯿﺮﻥ
ﻣﺮﺍﻗﺐ ﺁﺩﻣﺎﯼﺑﺎﺭﻭﻥ
ﺻﻔﺖ ﺑﺎﺵ
ﺗﻮ ﻧﺒﺎﯾﺪ ﺍﻭﻧﻘﺪﺭ ﺧﺎﮐﯽ ﺑﺎﺷﯽ ﮐﻪ ﺁﺧﺮﺵ ﮔِﻞ ﺑﺸﯽ …!

 

رجایی اشکان

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
نمی دانم

محبت را بـر چه کاغذی بنویسم که هرگز پاره نشود ،

بـر چـه گلـی بـنویـسم که هـرگز پرپر نشـود ،

بـر چه دیواری بنویسم که هرگز پاک نشود ،

بـر چه آبـی بنویسم که هـرگز گل آلود نشود ،

و سرانجام بـر چه قلـبی بنویسم که هـرگز سـنگ نشود
 

mohammad azizi

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
آخرین بار ڪه من از تهِ دل خندیدم
علتش پـول نبود
انعڪاسِ جُوڪ هر روز نبود
علتش، چهره‌یِ ژولیده‌یِ یڪ دلقڪ,
یا زمین خوردن یڪ ڪور نبود …
من بهِ « من » خندیدم !
ڪه چو یڪ دلقڪ ِگیج
نقش یڪ خنده به صورت دارم و دلم میـــگرید …!

 
بالا