معماری با مصالحی از جنس دل

AvA-6586

کاربر فعال تالار حسابداری ,
کاربر ممتاز
آنچه را که اسمش غرور گذاشته ام برایت به زمین بکوبم…
احساس من قیمتی داشت که تو برای پرداخت آن فقیر بودی
 

$marziyeh67$

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
با چتر آبی ات به خيابان که آمدی
حتماً بگو به ابر، به باران که آمدی
نم نم بيا به سمت قراری که در من است
از امتداد خيس درختان که آمدی
امروز روز خوب من و روز خوب توست
با خنده روئيت بنمايان که آمدی
فواره های يخ زده يک باره وا شدند
تا خورد بر مشام زمستان که آمدی
شب مانده بود و هيبتی از ناگهان تو
مانند ماه تا لب ايوان که آمدی



فرهاد صفريان
 

A.8

عضو جدید
کاربر ممتاز

سخت است حرفت را نفهمند،

سخت تر این است که حرفت را اشتباهی بفهمند،

حالا میفهمم، که خدا چه زجری میکشد

وقتی این همه آدم حرفش را که نفهمیده اند هیچ،

اشتباهی هم فهمیده اند....

 

رجایی اشکان

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
[FONT=&quot]انسان های ساده را احمق فرض نکنید ؛ باور کنید آنها خودشان نخواستند که “هفت خط” باشند[/FONT][FONT=&quot] …
[/FONT][FONT=&quot]رابطه ی فکری مهم تر از رابطه ی خونیه[/FONT][FONT=&quot] !
[/FONT][FONT=&quot]بعضی آدم ها در ذهن آدم یک بار برای همیشه خلق می شوند[/FONT][FONT=&quot] …
[/FONT][FONT=&quot]هیچوقت با تایر رفتارت روی دل کسی ترمز نکن[/FONT][FONT=&quot] !.

[/FONT]
 

دختر بهاری

کاربر بیش فعال
کاربر ممتاز
خدایا کفر نمی گویم

پریشانم چه می خواهی تو از جانم

مرابی آنکه خودخواهم اسیر زندگی کردی

خداوندا تو مسئولی خداوندا تو تنهایی و من تنها

تو یکتایی و بی همتا ، و لیکن من نه یکتایم

نه بی همتا فقط تنهای تنهایم
 

anahita1370

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
همیشه می دیدمش ...

کنارش بود

حتی در چشمانش !

و... سه نقطه پر از واژه های نا آشنا

چیزی همانند احساسش

و باورش در نقطه سر خط !

و دوباره گم کردنش در نیمه ی پاک شده ی واقعیت ها ...

سخت است

عادت به ندیدن !

و دفتری پر از نقطه های سر خط

بی هیچ واژه ای !

و باز حس سکوتش ...!
 

A.8

عضو جدید
کاربر ممتاز
 

رجایی اشکان

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
[FONT=&quot]بگذآر سُ _ ک _ و _ تـ قآنون زندگی مَن بآشد[/FONT][FONT=&quot][/FONT][FONT=&quot][/FONT]
[FONT=&quot]وَقتی وآژِه هآ دَرد رآ نِمی فَهمند[/FONT][FONT=&quot][/FONT][FONT=&quot].[/FONT]
 

دختر بهاری

کاربر بیش فعال
کاربر ممتاز
[FONT=&quot] [/FONT][FONT=&quot]در کوچه پس کوچه های دیار دل ایستاده ام[/FONT][FONT=&quot]

به تماشا ، به نظاره

در جستجوی مسافری غریب

که در خاطره ها جا مانده

سراغش را از یادها و خاطره ها گرفتم

[/FONT]
 

anahita1370

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
شبها زیر دوش آب ...

بی صدا رها می کـند

بــغض زخم هایـَش را...

و هــمه می گــویند...

خــــوش بــــه حــــالـش

چــــه آســــان فــــرامــــوش کــــــرد .
 

anahita1370

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
تو با من چه کرده ای؟

تو از یادم نمی روی

سفری ساده از تمام دوستت دارم تنهایی

تو از یادم نمی روی
 

anahita1370

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
روح من کم سال است.
روح من بیکار است.

قطره های باران را، درز آجرها را، می شمارد.

روح من گاهی ، مثل یک سنگ سر راه حقیقت دارد...

من به سیبی خوشنودم

و به بوییدن یک بوته بابونه.

من به یک آینه، یک بستگی پاک قناعت دارم...
 

anahita1370

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
آخر به چه درد می خورد

آفتاب اسفند..

این که جای پای تو را

آب می کند..!
 

muhammad-k

کاربر بیش فعال
چرا می گویند « ها » نشانه جمع است ؟!؟وقتی با « تن» جمع ببندی...“تنها” خودت می مانی و خودت!!!​
 

muhammad-k

کاربر بیش فعال
بعضی جمله ها هستن به مرور تبدیل به دروغ می‌شنمثله : « پنیر تازه رسید» رو شیشه‌ی بقالی...یا مثله «دوست دارم»!!!
 

muhammad-k

کاربر بیش فعال
خداوندا
از بچگی به من آموختندهمه را دوست بدار
حال که بزرگ شده ام
و
کسی را دوست می دارم
می گویند:
فراموشش کن
 

muhammad-k

کاربر بیش فعال
یکــــــــــ بار که تنــــــــــها بمانی یکــــــــــ بار که بشکنـــد دلتــــــــــ غرورتــــــــــ اعتمادتــــــــــ همین یکــــــــــ بار کافیســـت تا یکــــــــــ عمـــر از پشتــــــــــ نگاهـــی ترک خورده به آدمهــا بنگری ...! همین یكــــــــــ بار كافیســـت تا دیگر هیــچ نگاهــــــــــی دلتــــــــــ را نلرزانـــد ...
 

muhammad-k

کاربر بیش فعال
غصه مــــرا خورد…
وقتی دیدم

دست به سینه ایستادی…!

تمام راه را
برای

اغوشــــــت

دویـــــــــده بودم …
 

muhammad-k

کاربر بیش فعال
مــلـــودے آرام بـــود . . . ســڪـوت ِ زیـبــایے فـــــریـاد مــیـزد . . .
خــسـتـه اے مــشـغــول ِ نــوشـتــن بــود . . .
ضـجّــه مــے زد ُ مـے نــوشــت . . .
غـــرق بــود در ڪـتـاب هـایـے ڪـه هـنــوز بـرگے را ورق نـزده بـود . . .
بـاران سیـلے مے زد بـر اطــاق زیـر بـامے ڪـه شیـروانـیـش ،
بـه الـتـمـاس خـیـس نـڪردن ِ ڪـفـش هـایـت بـه پــاے زمـیـن افـتــاده بـود . . .
هــمـه چــیـز آرام بــود . . .
تــو هــم بــرو . . .
تــو بـا ایـن پــاهـایــت بـه جــان خــط مـمـتــد ایــن جـاده هـا بـیـافـت . . .
رفـتـنـت دردے نـداشـت . . .
تـنـها دردم دهـن ڪـجے تـیـڪ تـاڪـ سـاعـتے اسـت ڪه ،
ثـانـیـه بـه ثـانـیــه ے نـبــودت را بـه رخــم مـیـڪـشـنـد .
 

رجایی اشکان

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
[FONT=&quot]گله دارم از ابرها که نباریدند تا بلکه غم های ما را به طراوت خویش بشویند[/FONT]
[FONT=&quot]
گله دارم از ستاره ها که خاموش شدند و عقده هامان را به روشنی صبح سپردند[/FONT]


[FONT=&quot]
گله دارم از زمین که دهان باز نکرد تا ما را با همه غم ها و غصه ها فرو کشد تا دیگر کسی ما را اینگونه افسرده و غمگین نبیند[/FONT]


[FONT=&quot]
و گله دارم گله دارم از فلک که حتی لحظه ای بر وفق مراد ما نچرخید تا ما نیز طعم خوشی را آنگونه که هست بچشیم.[/FONT]


[FONT=&quot]
من از دست خدا هم گله دارم گله ولی از تو ؛از تو که چند سال نفسم بودی گله ای ندارم!!!!![/FONT]
 

muhammad-k

کاربر بیش فعال
قافیه به قافیه باختم
برگ به برگ

واژه به واژه

و اینک تنها داشته من

حس تلخ نداشته هایی است

که شعر نمی شود ، اما

آوار می شود ، اتاق بی در و پیکر را ...

چقدر خوب است که دلتنگم

چقدر خوب است که چیزی ندارم تا از دست بدهم

چقدر خوب است که بغض دارم

من نه شاعرم و

نه هوس دارم به شروع دردهای دوباره

اما بد باختم ، بد

من به حس جنونی باختم که باورم بود ...

زیر هم نوشتن این واژه ها دلیل بر شعر نیست

دلیلش واژه هایی است که به هم ربط ندارند ، اما

هر کدام از یک درد حرف میزنند ...

" من به زیادی عشق باختم "

واژه های من از آن جهت معمولیست

که من معمولی ترین عاشق بودم

همین ...

فقط این را از من داشته باش :

مجنون عشق تو شدن

تنها چیزی است که من را به من می رساند

تنها چیزی است که ماندگارم می کند ...
 

muhammad-k

کاربر بیش فعال
از کسی که دلش گرفته نپرسید چرا ؟
آدمها وقتی نمی تونن

دلیل ناراحتی شون رو بگن

دلشون

بیشتر می گیره ...!
 
بالا