معماری با مصالحی از جنس دل

mohammad azizi

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
تمام روزها
روی تنهاییم راه می روم
به همه جا نگاه می کنم
مدام
خورشید
از لای پنجره نمی تابد به اتاق
و پروانه
پریدن را لای کتاب جا گذاشته است
ای کاش می توانستم
آبی آسمان رابیاورم در ورق
ای کاش
دوستم می داشت!

 

$marziyeh67$

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
گفتن از عشق بگو....


من سکوت کردم......

چون تو مثال زدنی...توصیف کردنی نیستی نبودی


ولی الان تنهاااا نشستم به امید اینکه بیایی


ولی نیستی....یادم نبود تو منو مثل یه بلور توصیف کردی

که وقتی نبودی شکست.......بی صدا...و دوباره

سکوت کردم.......







 

mohammad azizi

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
همچنان باران مي بارد

همچنان اشک از چشم من

کوچه ها هنوز خلوت و بي رهگذر

و نگاهم خيره به پيچ کوچه

خانه تاريک و تار

عصري حزن انگيز

غروبي سرخ و پر اشک

سرمازده و سياه پوش تمام بي کسي هايم

بي رمق

باران مي بارد

دل پر از تنهايي ست

که حتي اشکي هم در او خانه ندارد

دل پر از لحظه هاي باراني ست

صدايي غمگين و پر سوز در کوچه مي پيچد

مي خواند و مي رود.

او هم دلش گرفته

او هم پرسوز است نگاهش

مثل من

آسمان ديگر آبي نيست

پر است از ابرهاي خاکستري و پر اشک

خورشيدي نمي تابد

و طوفاني اين ابرها را تکان نمي دهد

و گهگاهي نسيمي از سوي او

سروش شادي همراه مي آورد

آسمان باراني است

ديگر قطره هاي باران آبي نيستند

سياه و سرد و خشمگين

همچنان سردي انتظار ادامه دارد

همچنان خاطرات خشکيده مي سوزند

همچنان باران مي بارد

و همچنان اشک از چشم من





 

mohammad azizi

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
گریه های
کودکی یادش بخیر
حداقل
میشد
بغل یکی
رفت و گریه کرد
الان
اگه گریه کنی
یا هی میپرسند چت شده
یا میگن خبرش میاد
یا میگن
اخی
پس بهتر سنگین بود
تو تنهایی
گریه کنی دلم
اگه بگی از اشکهات
حتما
بهت میخندند
*نقل از یک نفر*
 

mohammad azizi

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
[h=2]
[/h]
בلـــَم گرفتــﮧ…



از همــﮧ ی بــی تفآوتــی هآ…


از همــﮧ فــَرآموشی هآ…


از هَمﮧ بــی اعتمــآدی هآ…



کــآش معلــمی بود و انشـ ـ ـــآیی مــی خوآســت…

“روزگــآر خوב رآ چگونــه مــی گــُذرآنید؟؟؟



 

mohammad azizi

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
گریه کن دلم
کسی معنای
بودنت را نمیفهمد
گریه کن دلم کسی
درک نمیکند
چقدر
در تنهایی
دل تنگی
غرق شده ای
انقدر غرق که
یادت رفته
حرف زدن را
*نقل از یک نفر*
 

رجایی اشکان

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
[FONT=&quot]یادت باشد[/FONT][FONT=&quot]:[/FONT]
[FONT=&quot]تنها برگ هایی زیر پا می افتند[/FONT][FONT=&quot][/FONT]
[FONT=&quot]که برای لحظه ای رقص در باد شاخه ی خود را فراموش می کنند[/FONT][FONT=&quot]![/FONT][FONT=&quot]

[/FONT]
 

AvA-6586

کاربر فعال تالار حسابداری ,
کاربر ممتاز
چه آسان تماشاگر سبقت ثانیه هاییم...
و به عبورشان میخندیم...
چه آسان لحظه را به کام هم تلخ میکنیم...
و چه ارزان میفروشیم لذت با هم بودن را...
چه زود دیر میشود...
و نمیدانیم که فردا می آید...
شاید ما نباشیم...
 

بهار00

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
خــدایــا

کی کـــات می دهــی؟

هـــزار بـــار یــک پـلان را گـرفـتـی

من بـازیگــر خــوبـی نـمــی شـوم " بــاور کن "...
 

رجایی اشکان

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
می ایستم در کلبه ی تاریک و سوت و کور دلم...
گوش می دهم به صدای عقلم...
چه می گویی... حرفِ حق؟؟... از چه میگویی منطق... فکر؟؟؟
من ندانم این ها چیستند... ندانم چه می گویی...
 
آخرین ویرایش:

mohammad azizi

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
خسته ام
خسته ام از زندگی
خسته گشتم بنده ها را بندگی
خوب رویان جهان را بردگی
اشک سرد بر رخ از این افسردگی
از نــــگاه دوست با شرمنـــــــــدگی
از صدای گریــــــه با درمانــــــــدگی
برده اید از یاد بـــــــــــوی سادگی
پوشش عالم شده آلودگی
اشک بارد نیست باران حاجت بارندگی
مرده اند مردان چه شد مردانگی
این همه باشد فقط رازی از این دلخستگی

 

$marziyeh67$

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
یادت هست....
زمانی که به سمتت می آمدم؛زنگ زدی و گفتی ::کجایی؟؟
آن زمان اسم کوچه و خیابانها برایم اهمیت نداشت...
و من چه خنده دار جوابت را دادم.....
اما حالا
کوچه ها را
بلد شـــده ام
و رنگـــ چراغ های راهنـــما را
دیگـــر در راه گـــم نمی شوم !
فقط
میـــان آدم ها
گـــم میـــشوم
آدم ها را بلـــد نیستـــم !

 

$marziyeh67$

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
آن وقتا آدمها فاصله ی بینشان که زیاد میشددلتنگ میشدند!

اما این روزها فاصله فرصتی برای دلتنگ شدن نیست

بهانه ایست برای راحت فراموش کردن

آدمها زود از یادمیبرند فاصله برای دلتنگ شدن است

نه دل سنگ شدن!


 

$marziyeh67$

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
می گوید:کلمات گــــاهی معنایی خود را از دست می دهند …
این روزها \”دوستت دارم\” ها دیگر قلب کســی را به تپش وا نمیدارد !
و گونه کسی را سرخ نمیکند !
ومن درجوابش
می گویــم :مشکل از دوست داشتن نیست مشکل از
تکـــــــرار
است !
 

رجایی اشکان

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
[FONT=&quot]شمع دانی که دم مرگ به پروانه چه گفت؟[/FONT][FONT=&quot]...
[/FONT][FONT=&quot]گفت ای عاشق بیچاره فراموش شوی[/FONT][FONT=&quot]...
[/FONT][FONT=&quot]سوخت پروانه ولی خوب جوابش را داد[/FONT][FONT=&quot]...
[/FONT][FONT=&quot]گفت طولی نکشد تو نیز خاموش شوی[/FONT]
 

aynaz.m

کاربر فعال تالار ادبیات ,
کاربر ممتاز
من خوبم
همین که میدانم
خدا مراقبت است
شاد هستی و لبخند میزنی
ارامم میکند
تنها دلتنگتم
 

A.8

عضو جدید
کاربر ممتاز
گاهی وقتها ...
مثل دیشب٬ مثل امشب
که هوام بارونیه
نوازشم کن...
تا نترسم از تنهایی٬
تا باور كنم كه هنوزم هسی....


 

رجایی اشکان

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
[FONT=&quot]من بیدی نیستم که با این بادها بلرزم[/FONT][FONT=&quot]! [/FONT][FONT=&quot]
[/FONT]
[FONT=&quot]تمام لرز و ترس من آن زمان است[/FONT][FONT=&quot]
[/FONT]
[FONT=&quot]که به نسیمی خو کنم و دیگر نوازشش تکرار نشود[/FONT][FONT=&quot] ... [/FONT][FONT=&quot][/FONT]
 

A.8

عضو جدید
کاربر ممتاز
غصه دیوانه ام کرد,وقتی تو را دست به سینه دیدم!
.
.
.
من تمام راه را برای آغوشت دویده بودم..........
 

$marziyeh67$

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
بار دیگر

بار دیگر


باردیگر

تمام خستگی ام را

در کوچه پس کوچه های یادت

فریاد می زنم


همه نبودن هایت را


با خودم تکرار کنان

زمزمه می کنم

و شکوه صمیمی لبخندت را

بر آستان دلتنگی هایم

می آویزم

هرروز

بارها و بارها

بی آنکه خواب نازک پلکهایت را پریشان کنم​

با ساده ترین واژه عاشقانه

تورا به نام می خوانم

وتو

تمام حسرت نگاه صادقم را


به غربت واژه ها

پیوند می زنی

و مرا در اندوه رخوتناک لحظه های نداشتنت

جا می گذاري.....



 

$marziyeh67$

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
باران می آمد

و صدای پا
در را گشودم
بر درگاه تو بودی
نگاهت را دزدیدی

بر پاشنه چرخیدی
دویدی
در را بستم
نشستم
گوش با صدای پای تو
و فریاد روحم :
روحی
که از پی تو
در باران می دوید
.....
باران می آمد
بی صدای پای تو
و با صدای هق هق روح من
از پس در بسته ...
 

Autumn girl

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
آرزویم اینست :

نتراود اشک در چشم تو هرگز

مگر از شوق زیاد



نرود لبخند از عمق نگاهت هرگز



و به اندازه هر روز تو عاشق باشی

عاشق آنکه تو را می خواهد

و به لبخند تو از خویش رها میگردد



و تو را دوست بدارد

به همان اندازه

که دلت می خواهد
 

Autumn girl

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
خدایا!

به اندازه آسمانت دیروز آرزم داشتم

و میخواستم دست اتفاق رو بگیرم

تا نیفتد

اما امروز فهمیدم اتفاق هم که بیفتد

باز من زندگی خواهم کرد

چون تو میخواهی!!!!!!!!!

پس خدایا بهترینها رو برای همه قرار بده آمین یا رب العالمین. . .
 

Autumn girl

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
خدا جونم می بینی...

می بینی چقدر زیاد شده بی وفایی - گرونی - بدبختی - در به دری - تنهـــــــــــــــــایـــــــــی - جدایی - غم و غصه

گریه - اشــــــــــــــــــــــکـــــــــــــ - ماتم - عزا - دلزدگی - حس خودکشی و .... و هزار تا چیزای دیگه....

مگه خودت نگفتی که من توی دلها و قلبهای شکسته ام...

مگه خودت نگفتی که من امید تمام ناامیدهام...

مگه خودت نگفتی که پناه همه بی پناهام...

مگه نگفتی که یار همه بی کسام و همدم همه آدمای تنها هستم...

مگه نمیگی که از رگ گردن به آدمها نزدیکترم...

پس کجایی تمام اینا تو این دنیای کثیف بیداد میکنه....

خدایا یا ما رو از اینجا ببر یا این چیزای آزار دهنده رو....

خدایا به نظر من در قبال تمام اینها :

خدایا تو مسئولی!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

چون آفریننده ما هستی باید مراقبمونم باشی...
 

Autumn girl

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
از آدم هــآ بگــذر !

دلـَـت را گنده تــَر کن

نـ ـآراحتِ این نبـ ـاش

که چـ ـرا جاده ی رفاقــَـت با تـ ـو همیشه یکــ طرفه استــ . . .

مهــم نیست اگر همیشه یک طرفــه ای . . .

شــآد باش کــه چیزی کم نگذاشتـه ای

و بدهکــارِ خودت ، رفاقـت و خدایتــ نیستی . . .
 

Autumn girl

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
پسری یه دختری رو خیلی دوست داشت که توی یه سی دی فروشی کار میکرد. اما به دخترک در مورد عشقش هیچی نگفت. هر روز به اون فروشگاه میرفت و یک سی دی می خرید فقط بخاطر صحبت کردن با اون… بعد از یک ماه پسرک مرد… وقتی دخترک به خونه اون رفت و ازش خبر گرفت مادر

پسرک گفت که او مرده و اون رو به اتاق پسر برد… دخترک دید که تمامی سی دی ها باز نشده… دخترک گریه کرد و گریه کرد تا مرد… میدونی چرا گریه میکرد؟ چون تمام نامه های عاشقانه اش رو توی جعبه سی دی میگذاشت و به پسرک میداد!
 
بالا