معماری با مصالحی از جنس دل

رجایی اشکان

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
بعضی وقتاسکوت میکنی!چون انقدرنجیدی که نمیخوای حرف بزنی...
بعضی وقتاسکوت میکنی!چون واقعاحرفی واسه گفتن نداری...
گاهی سکوت به اعتراض وگاهی هم سکوت به انتظار...
امابیشتروقتاسکوت واسه اینه که هیچ کلمه ای نمیتونه اونچه تووجودت داری رو توصیف کنه
...!
 

رجایی اشکان

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
[FONT=&quot]روزی ما دوباره کبوترهایمان را پیدا خواهیم کرد[/FONT][FONT=&quot]
[/FONT][FONT=&quot]و مهربانی دست زیبایی را خواهد گرفت[/FONT][FONT=&quot]
[/FONT][FONT=&quot]روزی که کمترین سرود[/FONT][FONT=&quot]
[/FONT][FONT=&quot]بوسه است[/FONT][FONT=&quot]
[/FONT][FONT=&quot]و هر انسان[/FONT][FONT=&quot]
[/FONT][FONT=&quot]برای هر انسان[/FONT][FONT=&quot]
[/FONT][FONT=&quot]برادری ست[/FONT][FONT=&quot]
[/FONT][FONT=&quot]روزی که دیگر درهای خانه شان را نمی بندند[/FONT][FONT=&quot]
[/FONT][FONT=&quot]قفل [/FONT][FONT=&quot]
[/FONT][FONT=&quot]افسانه ای است[/FONT][FONT=&quot]
[/FONT][FONT=&quot]و قلب[/FONT][FONT=&quot]
[/FONT][FONT=&quot]برای زندگی بس است[/FONT][FONT=&quot]..[/FONT][FONT=&quot][/FONT]
 

AvA-6586

کاربر فعال تالار حسابداری ,
کاربر ممتاز
به جمله های سنگینم گوش نکن
اینها مرهمند...
میبینی؟!
دیگر صدای نفسم نمی آید
آخر به دار کشید مرا بغض نبودنت ...
 

بانوی باران

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز


وقتــایی کــه بـاهــاتـــ حرفـــ میـزنــم
فقط سرتــو تکون نــده
یــا نــذار بــرو یــا بی اهمــیتـــ نـبـاش ...
بـاهـام حـرفـ بـزنــ
توو چــشــام نــگـاه کــن
بذار انرژی بـگـیـرم
اَصَنْ بـذار هُـل شَمــ
کَـلَماتُـو پَس و پیشْ بگمــ
میــخوامــ از نـگـاتـــ جـون بـگیـرمــ ...
 

دختر بهاری

کاربر بیش فعال
کاربر ممتاز
دهانت را می بویند مبادا گفته باشی دوستت دارمدلت را می پویند مبادا شعله ای در آن نهان باشدعشق را در پستوی خانه نهان باید کرد....
 

دختر بهاری

کاربر بیش فعال
کاربر ممتاز
میگویم سلام ، هیچکس جوابم را نمیدهد
پس خدانگهدار می گویم شاید از سر اتفاق ، یک نفر دست هایش تکان بخورد
 

دختر بهاری

کاربر بیش فعال
کاربر ممتاز
خـــــــــــــدایاا

ﺑﻪ ﺳـــﺮﻧﻮﺷـﺖ ﺑﮕـــــﻮ

اﺳﺒﺎب ﺑﺎزی ﻫﺎﯾـــــﺶ ﺑﯽ ﺟﺎن ﻧﯿﺴﺘــــﻨﺪ

آدﻣﻨــﺪ ﻣﯽ ﺷﮑـــــﻨــــﻨـﺪ آرام ﺗـــــــــﺮ…
 

دختر بهاری

کاربر بیش فعال
کاربر ممتاز
غصه می سوزد مرا ، باران ببار
کوچه می خواند تو را ، باران ببار
ابرها را دانه دانه جمع کن
بر زمین دامن گشا ، باران ببار
خاک اینجا تشنه ی دلتنگی است
آسمان را کن رها ، باران ببار
باغبان از کوچه باغان رفته است
ابر را جاری نما ، باران ببار
موج میخواهد بیابان سکوت
با خوِد دریا بیا ، باران ببار
تا بیاید آن بهار سبز سبز
تازه تر باید هوا ، باران ببار
سینه ام آشوب و دل خونابه است
غصه می سوزد مرا ، باران ببار
 

دختر بهاری

کاربر بیش فعال
کاربر ممتاز
[FONT=courier new,courier,monospace]آهای روزگار[/FONT]


[FONT=courier new,courier,monospace]
[/FONT]

[FONT=courier new,courier,monospace]به باران بلایت بگو لَختی امانم دهد[/FONT]


[FONT=courier new,courier,monospace]
[/FONT]

[FONT=courier new,courier,monospace]زخم تازه احتیاج نیست[/FONT]


[FONT=courier new,courier,monospace]
[/FONT]

[FONT=courier new,courier,monospace]کهنه زخم هایت مرا به رقص می آورند هنوز[/FONT]


[FONT=courier new,courier,monospace]
[/FONT]

[FONT=courier new,courier,monospace]تو فقط کافیست تنوع حرکاتم را ببینی[/FONT]


[FONT=courier new,courier,monospace]و لذتت را بِبَری[/FONT]

 

دختر بهاری

کاربر بیش فعال
کاربر ممتاز
اندوه که از حد بگذرد

جایش را می‌دهد به یک بی‌‌اعتنایی مزمن !

دیگر مهم نیست..

بودن یا نبودن ؛

دوست داشتن یا نـداشتن ...

آنچه اهمیت دارد

کشداری رخوتناک از حسی است...

که دیگر تـو را به واکنش نمی‌کشاند!

در آن لحظه فقط در سکوت غـرق می شوی

و نگاه می‌کنی و نگاه و نـگــــــــــاه...
 

hanane1

عضو جدید
کاربر ممتاز
غربت آن نیست که تنها باشی


فارغ از فتنه ی فردا باشی


غربت آن است که چون قطره ی آب


در به در ، در پی دریا باشی


غربت آن است که مثل من و دل


در میان همه کس یکه و تنها باشی
 

hanane1

عضو جدید
کاربر ممتاز
کودک!!! کفشاهایم را نپوش، تلاش تو برای بزرگ شدن غمگینم می کند.
کوچک بمان! کودک بمان! من در بزرگ شدنم دردهایی دیدم
ک کوچک کرد بزرگ شدنم را...
 

$marziyeh67$

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز




هي رفيق ... !


بغض هايم را مسخــره نكن !
به سه نقطه هاي آخر حرفهايم نخند ! تمام زندگيم نقطه چين است !

اينها تمام نوشته هاي تاريكي ذهن و دنياي من است ... !
اينجا " كلبه ي وحشت " من است !
چرخ و فلك خاطره هاست ... !
سكوت چشمها و سرسره ي بغض هاست ...
در دنياي تاريك من خبري از گل و درخت نيست !​

روشني نيست ، سياهي مطلق است ... !

دوست خوب من سكوت كن و رد شو ... !چشمهايت را ببند تا تن لش زندگي مرده ام را نبيني !

گوشهايت را بگير تا صداي ناله ها و زجه زدنهايم را نشنوي !
در دنياي من دلتنگي و حسرت بيداد ميكند ... !
اينجا من هستم و من و من !
اينجا بجز من و بغض هايم چيز ديگري نيست !
هيچي نگو ... نخـــند ... نخند

... فقط رد شو ...

 
آخرین ویرایش توسط مدیر:

$marziyeh67$

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
پرندگان به برکه های آرام پناه می برند...
و انسانها به دل های پاک
چون
دل های پاک همچون برکه های آرام ا ند
و دیگران بدون هیچ وحشتی به آن اعتماد میکنند..
مادرم پاک تر از تو ندیده ام....

:gol:دوستت دارم پناهگاه رازهایم....:gol:


 

mohammad azizi

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
چقدر دلم میخواست
وقتی غمگین هستم کسی بود که میگفت
چرا اینجوری شدی
وقتی بگم میخوام تنها باشم
لبخند بزنه و بگه
واقعا مطمئنی من بذارم تنها باشی
اونوقت بخندم و بگم اره مطمئنم میذاری مثل بقیه که خیلی راحت تنهام گذاشتند
اخمهاش بره تو هم بگه اونا بی خیال من کنارت هستم
تو تک تک لحظات زندگیت

*نقل از یک نفر*
 

mohammad azizi

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
تنها بودن
خیلی سخت هست
اما بهتر هست که تنها باشم تا
کسانی کنارم باشند
که بر لبشان دوستت دارم هست و بر دلشان هیچ احساسی نیست
چقدر خوشبخت هست ادم برفی
که برف عاشقش هست
و هر بار که برف با علاقه می اید
یک ادم برفی جان میگیرد
کاش ادم برفی بودم
حداقل برف عاشق من بود
و برای بودنم
میبارد با علاقه و محبت

*نقل از یک نفر*
 

mohammad azizi

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
بعضــي اشــکها هستند بــــي دليل بـــي بهانـــه يـــک دفعـــه نصف شبــي عجيب ، آدم را آرام مـيکنند !!!
 

$marziyeh67$

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
دفتر خاطرات زندگی ام فقط فقط فقط
از مشق های دلتنگی عاشقانه ی تو پر شده است
کسی صدایم می زند و من تنها به احترام دل عاشقت
کنار خلیج نام عاشقانه ی تو لنگر می اندازم
دل نوشته هایم
راز دل پریشانم را رسوا می کنند
و من
آواره ی سرزمین رویاهایم میشوم.
هیچ کس نمی داند......



 

mohammad azizi

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
گاهی اوقات ادم دلش میخواد
کفشهاشو یواشکی در بیاره
وپاورچین پاورچین از خودش دور بشه
دور دور ...
الان همون لحظه است خداااااااااااااااااااااااااااا
 

mohammad azizi

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
دلم تنگ است از این دنیا چرایش را نمی دانم
من این شعر غم افزا را شبی صد بار می خوانم
چه می خواهم از این دنیا، از این دنیای افسونگر
قسم بر پاکی اشکم جوابم را نمی دانم

شروع کودکی هایم، سرآغاز غمی جانکاه
از آن غم تا به فرداها پراز تشویش، گریانم...
بهار زندگی را من هزاران بار بوییدم
کنون با غصه می گویم خداوندا پشیمانم

به سوی در گه هستی٬ هزاران بار، رو کردم
الهی تا به کی غمگین دراین غم خانه می مانم
خدایا با تو می گویم حدیث کهنه غم را
بگو با من که سالی چند دراین غم خانه مهمانم
 

mohammad azizi

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
وقتی ساعت 2:30 نصفه شب کاپشنت رو یواشکی برمیداری و پاورچین پاورچین از پله ها میایی پایین، تا از شر تنهایی اتاقت به خیابون پناه ببری .
دلت واسه خودت خیلی میسوزه ...

 

$marziyeh67$

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
[FONT=courier new, courier, mono]سرنوشت روزها را روی هم سنجاق کردم
[/FONT]
شنبه های بی پناهی٬ جمعه های بی قراری..
عاقبت پرونده ام را با غبار آرزوها
[FONT=courier new, courier, mono] [/FONT]خاک خواهد بست روزی٬ باد خواهد برد باری..
روی میز خالی من٬ صفحه ی باز حوادث
در ستون تسلیت ها نامی از ما یادگاری..
[FONT=courier new, courier, mono]
[/FONT]

[FONT=courier new, courier, mono]شاعر:قیصر امین پور[/FONT]
 

mohammad azizi

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
وقتیـــــ نباشیـــــ...

فرقیـــــ نمیکند کهـــ شنبهـــ استـــــ ... یا سهـــــ شنبهـــ ..!

تمامـــــ روز ها ..

جمعهـــــ استـــــ ...

و

زنـــدگـــــــــیــــ تعطیـــــــــــــ ...!




 

$marziyeh67$

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز


چند وقتی نیستی من مردم

چند وقتی سردی ولی من سکوت کردم
چند وقتی هست که احساس میکنم میخوای بری..

وباز هم سکوت کردم
سکوت من علامت رضا نیست
سکوت من پر از درد جدایی تو ئه
 
بالا