سالهاست که به این زندگی عادت کرده ام
این منم که شکسته ام...
این منم که زیر باران مانده ام.....
این منم که خسته ام......مانند شیشه شکستنم آسان بود
ولی دیگر......
به من دست نزن که این بار زخمیت خواهم کرد.....
فاصله دختر تا پیر مرد یک نفر بود ؛ روی نیمکتی چوبی ؛ روبه روی یک آب نمای سنگی .
پیرمرد از دختر پرسید :
- غمگینی؟
- نه .
- مطمئنی ؟
- نه .
- چرا گریه می کنی ؟
- دوستام منو دوست ندارن .
- چرا ؟
- جون قشنگ نیستم .
- قبلا اینو به تو گفتن ؟
- نه .
- ولی تو قشنگ ترین دختری هستی که من تا حالا دیدم .
- راست می گی ؟
- از ته قلبم آره
دخترک بلند شد پیرمرد را بوسید و به طرف دوستاش دوید ؛ شاد شاد.
چند دقیقه بعد پیر مرد اشک هاش را پاک کرد ؛ کیفش را باز کرد ؛ عصای سفیدش را بیرون آورد و رفت !!!
گلهای همیشه بهار تنها در نگاه توست
گاهی وقتها که با من مهربان میشوی نمیدانم
چه شده اما همین که میدانم دوستت دارم و دوستم داری
دیگر کسی برایم مهم نیست حتی
نگاه پر از سوال ادمها
*نقل از یک نفر*
لب دريا، نسيم و آب و آهنگ،
شكسته ناله هاي موج بر سنگ.
مگر دريا دلي داند كه ما را،
چه توفان ها ست در اين سينه تنگ !
تب و تابي ست در موسيقي آب
كجا پنهان شده ست اين روح بي تاب
فرازش، شوق هستي، شور پرواز،
فرودش : غم؛ سكوتش : مرگ ومرداب !
سپردم سينه را بر سينه كوه
غريق بهت جنگل هاي انبوه
غروب بيشه زارانم در افكند
به جنگل هاي بي پايان اندوه !
لب دريا، گل خورشيد پرپر !
به هر موجي، پري خونين شناور !
به كام خويش پيچاندند و بردند،
مرا گرداب هاي سرد باور !
بخوان، اي مرغ مست بيشه دور،
كه ريزد از صدايت شادي و نور،
قفس تنگ است و دل تنگ است، ورنه
هزاران نغمه دارم چون تو پر شور !
لب دريا، غريو موج و كولاك،
فرو پيچده شب در باد نمناك،
نگاه ماه، در آن ابر تاريك؛
نگاه ماهي افتاده بر خاك !
پريشان است امشب خاطر آب،
چه راهي مي زند آن روح بي تاب!
سبكباران ساحل ها چه دانند،
شب تاريك و بيم موج و گرداب!
لب دريا، شب از هنگامه لبريز،
خروش موج ها: پرهيز ... پرهيز ... ،
در آن توفان كه صد فرياد گم شد؛
چه بر مي آيد از واي شباويز ؟!
چراغي دور، در ساحل شكفته
من و دريا، دو همراز نخفته!
همه شب، گفت دريا قصه با ماه
دريغا حرف من، حرف نگفته!
می گویی دوست دارم زیر باران قدم بزنم اما وقتی باران می بارد چتر به دست می گیری می گویی افتاب را دوست دارم اما زیر نور خورشید به دنبال سایه می گردی می گویی باد را دوست دارم اما وقتی باد می وزد پنچره را می بندی حالا دریاب وحشت مرا وقتی می گویی دوستت دارم
کمي عوض شدم؛ ديريست از خداحافظي ها غمگين نميشوم؛ به کسي تکيه نميکنم .؛ از کسي انتظار محبت ندارم؛ خودم بوسه ميزنم بر دستانم ؛ سر به زانو هايم ميگذارم و سنگ صبور خودم ميشوم... چقدر بزرگ شدم يک شبه !!!