ای آتش های خفته در خاکستر
که هنوز از خاک مرده زبانه می کشید
این منم که از کویر دلتنگی
باز راهی شهر بی قراری شدم
حلقه های اتصال مرا در یابید
که چشم هایم بوسه گاه زلالی اشک شده است
می بینی چشم هایم خواب را ربوده است!
و اشک را در مانده کرده است
از آواز ستاره ها تا سکوت ستاره
منم و نور چشم هایت و لحظه های نجوای با تو
و بوسه گاه گریه به جای لب های تو
حلقه های گره خورده ی انتظار
در امتداد شب گمشده در پیچ و خم گیسو
مرا دریابید
آه چه می کنید...!؟
ای برگ ریزان یادها
ای هجوم خاطره های لحظه های دیدار
ای نجوای عاشقانه ی اشتیاق در نگاه
ای پروانه ی پر سوخته ی عشق در طواف شمع انتظار
امانم دهید...
امانم دهید تازه از راه رسیده ام
ببین...
می روم ولی ناتمام
می خوانم ولی بی صدا
می گریم ولی آرام و خموش
می شکنم مثل نفیری در گلو گاه بغض
می میرم مثل لحظه ی عاشقی پرستو
می میرم ... بی تو می میرم