ترانه 4
تو را دوست تَر می دارم از سرزمین خویش!
سرزمینی که خلاصه ی بَنْد است
و پیراهن ِ حبسیان ْ را
به عریانی ِ جان ِ منْ می بخشیده
همْ از روز نخست ِ میلاد ِ دیده گان ِ گریانم!
دوست ترت می دارم از خورشید
که دیری ست سرزدن در این دامنه را - به حیله - لاف می زند!
دوست ترت می دارم از ماهْ
که جراحت ِ...