نتایح جستجو

  1. mahdi271

    یغما گلرویی...

    خطی از خطوط ناخوانا در دیر عبوری ِ دقایق مغموم، دش دش آمد ِ اشکهای بی شکیب، در دل دل ِ میان سکوت و سرودن، همیشه چشمهای تو از آنسوی خیال برایم دست تکان می دهند! چراغ را روشن می کنم و ترانه این برایت می نویسم! تمام راز ِ تکلم ترانه همین است! شنیده ام که شعر ِ شاعران دیگر این دامنه، در حوالی حمام...
  2. mahdi271

    یغما گلرویی...

    لحظه آبی عشق! هنوز گوشم از گفتگوی بی گریه مان گرم بود! از جایم بلند شدم، پنجره را باز کردم و دیدم زندی هم هر از گاهی زیباست! شنیدم که کلاغ دیوار نشین حیاط چه صدای قشنگی دارد! فهمیدم که بیهوده به جنون ِ مجنون میخندیدم! فهیدم که عشق، آسمان روشنی دارد! رو به روی عکس ِ سیاه و سفید تو ایستادم،...
  3. mahdi271

    یغما گلرویی...

    1=1+1 در پس پرده پلکهایم که پنهان می شوم، اول ستاره ای از آنسوی سیاهی سبز می شود، بعد دست ترانه ای آستین سکوتم را می کشد، بعد نامی برایش انتخاب می کنم و بعد، رگبار بی امان... خاتون! دلم می خواست شاعر ِ دیگری بودم! نه شبیه شاملو ( که شهامت تکلم ترانه را به من آموخت!) نه هم صورت سهراب (که پرش به...
  4. mahdi271

    یغما گلرویی...

    می خواهم خیال تو را راحت کنم! تقصیر تو نبود! خودم نخواستم چراغ ِ قدیمی خاطره ها، خاموش شود! خودم شعرهای شبانه اشک را، فراموش نکردم! خودم کنار ِ آرزوی آمدنت اردو زدم! حالا نه گریه های من دینی بر گردن تو دارند، نه تو چیزی بدهنکار ِ دلتنگی ِ این همه ترانه ای! خودم خواستم که مثل زنبوری زرد،...
  5. mahdi271

    یغما گلرویی...

    هنوزهم! به خدا! همیشه حواسم به بی صبری این دل ساده بود! نه وقتی برای رج زدن روزهای رد شده داشتم، نه حتا فرصتی که دمی نگاهی به عقربه ثانیه شمار ساعت بیندازم! با آرزوهای آنور ِ دیوار زندگی کردم! با خوابهای برباد رفته! منتظر بودم روزی بیاید، که همه در خیابان به یکدیگر سلام کنند، چراغ ِ تمام چهار...
  6. mahdi271

    یغما گلرویی...

    حرف هیچکس را باور نکن! اگر شبی فانوس ِ نفسهای من خاموش شد، اگر به حجله آشنایی، در حوالی ِ خیابان خاطره برخوردی و عده ای به تو گفتند، کبوترت در حسرت پر کشیدن پرپر زد! تو حرفشان را باور نکن! تمام این سالها کنار ِ من بودی! کنار دلتنگی ِ دفاترم! در گلدان چینی ِ اتاقم! در دلم... تو با من نبودی و من...
  7. mahdi271

    یغما گلرویی...

    یکی از خوابهای همین هفته! نمی دانم چرا همه می خواهند، طناب ِ امیدم را از بام آمدنت ببرند! می گویند، باید تو می رفتی تا من شاعر شوم! عقوبتِ تکلم این هشمه ترانه را، تقدیر می نامند! حالا مدتی ست که می دانم، کثر این چله نشین ها چزند می گویند! آخر از کجای کجاوه ی کج کوک جهان کم می اید، اگر تو از...
  8. mahdi271

    یغما گلرویی...

    کمی نگران شدم! رهایم کردی و رهایت نکردم! گفتم حرف ِ دل یکی ستّ هفتصدمین پادشاه راهم اگر به خواب ببینی، کنار ِ کوچه ی بغض و بیداری منتظرت خواهم ماند! چشمهایم را بر پوزخند ِ این آن بستم و چهره ی تو را دیدم! گوشهایم را بر زخم زبان این آن بستم و صدای تو را شنیدم! دلم روشن بود که یک روز، از...
  9. mahdi271

    یغما گلرویی...

    وقتی دنبال ِ عکس تو می گشتم! امروز ، چرکنویس ِ پاک یکی از نامه های قدیمی را پیدا کردم! کاغذش هنوز، از آواز ِ آن همه واژه بی دریغ سنگین بود! از باران ِ آن همه دریا! از اشتیاق ِ آن همه اشک چقدر ساده برایت ترانه می خواندم! چقدر لبهای تو در رعایت ِ تبسم بی ریا بودند! چقدر جوانه رؤیا در باغچه ی...
  10. mahdi271

    یغما گلرویی...

    نمره ی سهراب نوزده بود! سالها رو در روی رؤیا و رایانه زمزمه کردم و کسی صدای مرا نشنید! تنها چند سایه ی سر براه، همسایه ی صدای من بودند! گفتم: دوستی و دشمنی را با یک دال ننویسید! گفتم: کتاب ِ تربیت ِ شگ و تربیت ِ کودک را در یک قفسه نگذارید! گفتم: دهاتی حرف ِ بدی نیست! گفتم : تمام این سالها...
  11. mahdi271

    یغما گلرویی...

    برگردیم؟ می ایی به اولین سطر ترانه سفر کنیم؟ به هی خنده های همان شهریور ِ دور! به آسمان ِ پرستاره ی تابستان و تشنگی! به بلوغ بادبادک و بی تابی تکرارّ به پنجشنبه های پاک کوچه گردی... کوچه نشین و کتاب ساز! همیشه مرا به این نام می خواندی! می گفتی شبیه پروانه ای هستم، که پیله ی پاره ی کودکی ِ خود...
  12. mahdi271

    یغما گلرویی...

    اصلا ً این بازی یک نفره نیست! گفتم : کبوتر ِ بوسه! گفتی : پَر! گفتم ‍: گنجشک ِ آن همه آسودگی! گفتی : پَر! گفتم : پروانه پرسه های بی پایان! گفتی : پَر! گفتم : التماس ِ علاقه، بیتابی ِ ترانه، بیداری ِ بی حساب! نگاهم کردی! نه انگشتت از زمین ِ زندگی ام بلند شد، نه واژه «پر» از بام ِ لبان ِ تو پر...
  13. mahdi271

    یغما گلرویی...

    پارکنویس تنها شاهد ِ اشکهای بی شمار ِ من اینجاست! با قامتی بلند و جارویی که از هجوم هیچ بادی آشفته نمی شود! فهمیدی که از که سخن می گویم؟ رفتگری که همیشه لبخند می زد و در ازای ِ زباله های سُربی که به دست داشت، از ما ماهیانه نمی خواست! هنوز هم بر همان سکوی سفید ِ مر مر ایستاده است! اینجا بوی پرسه...
  14. mahdi271

    یغما گلرویی...

    10. هفت شماره ی ساده شکایت نمی کنم، اما ایا واقعاً نشد که در گذر ِ همین همیشه ی بی شکیب، دمی دلواپس ِ تنهایی ِ دستهای من شوی؟ نه به اندازه تکرار ِ دیدار و همصدایی ِ نفسهامان! به اندازه زنگی... واقعاً نشد؟ واقعاً انعکاس ِ سکوت، تنها حاصل ِ فریاد ِ آن همه ترانه رو به دیوار ِ خانه ی شما بود؟ نگو...
  15. mahdi271

    یغما گلرویی...

    9. قول می دهم! به نقطه ای نامعلوم که خیره می شوی، تمام ش ستاره های آسمان بر سرم شهاب می شوند! بیا لحظه ای به طعم ِ شیر ِ مادرانمان بیندیشیم! به سر براهی ِ سایه های همسایه! به کوچ ِ کبوتر، به فشفشه های خاموش، به ونگ ونگ ِ نخست و بنگ بنگ ِ آخرین... هر دو سوی ِ چوب ِ زندگی خیس ِ گریه است! فرقی...
  16. mahdi271

    یغما گلرویی...

    4. خواهش می کنم! آنقدر بی خیال از بازنگشتنت گفتی، که گمان کردم سر به سر ِ این دل ِ‌ساده می گذاری! به خودم گفتم این هم یکی از شوخی های شاد کننده ی توست! ولی آغاز ِ آواز ِ بغض ِ گرفته ی من، در کوچه های بی دارو درخت ِ خاطره بود! هاشور ِ اشک بر نقاشی ِ چهره ام و عذاب ِ شاعر شدن در آوار هر چه واژه ی...
  17. mahdi271

    یغما گلرویی...

    3. حالا خودم برایت می نویسم یادم نرفته است! گفتی : از هراس ِ باز نگشتن، پشتِ سرم خاکاب نکن! گفتی : پیش از غروب ِ بادبادکها برخواهم گشت! گفتی: طلسم ِ تنهای ِ تو را، با وِردی از اُراد ِ آسمان خواهم شکست! ولی باز نگشتی و ابر ِ بی باران این بغضهای پیاپی با من ماند! تکرار ِ تلخ ِ ترانه ها با من...
  18. mahdi271

    یغما گلرویی...

    2. از دل برود هر آنکه از... اگر سکوت ِ این گستره ی بی ستاره مجالی دهد، می خواهم بگویم : سلام! اگر دلواپسی ِ آن همه ترانه ی بی تعبیر مهلتی دهد، می خواهم از بی پناهی ِ پروانه ها برایت بگویم! از کوچه های بی چراغ! از این حصار ِ هر ور ِ دیوار! از این ترانه ی تار... مدتی بود که دست و دلم به تدارک ِ...
  19. mahdi271

    یغما گلرویی...

    1. دوباره به آفتاب سلامی دوباره دادم! سلام می کنم به باد، به بادبادک و بوسه، به سکوت و سوال و به گلدانی، که خواب ِ گل ِ همیشه بهار می بیند! سلام می کنم به چراغ، به «چرا» های کودکی، به چالهای مهربان ِ گونه ی تو! سلام می کنم به پائیز ِ پسین ِ پروانه، به مسیر ِ مدرسه، به بالش ِ نمناک، به نامه...
  20. mahdi271

    یغما گلرویی...

    میخوام مجومعه اشعارش یغما گلرویی از دفتر مگر تو با ما بودی؟ رو بزارم براتون و امیدوارم خوشتون بیاد
بالا