نتایح جستجو

  1. محـسن ز

    مشاعرۀ سنّتی

    زدو ديده خون فشانم زغمت شب جدائي چه كنم كه هست اينها گل باغ آشنائي
  2. محـسن ز

    مشاعرۀ سنّتی

    سر درون سينه با دل گويم اسرار غمت گفتگو با عاشق بي دست و پايت مي كنم
  3. محـسن ز

    مشاعرۀ سنّتی

    در آن چمن كه بتان دست عاشقان گيرند گرت زدست برآيد نگار من باشي
  4. محـسن ز

    مشاعرۀ سنّتی

    راهي بزن كه آهي بر ساز آن توان زد شعري بخوان كه با آن رصل گران توان زد
  5. محـسن ز

    مشاعرۀ سنّتی

    زيركي را گفتم اين احوال بين خنديد و گفت صعب روزي بوالعجب كاري پريشان عالمي سوختم در چاه صبر از بهر آن شمع چگل شاه تركان فارغست از حال ما كو رستمي
  6. محـسن ز

    مشاعرۀ سنّتی

    دستم نداد قوت رفتن به پيش يار چندي به پاي گشتم و چندي به سر شدم
  7. محـسن ز

    [IMG]

    [IMG]
  8. محـسن ز

    كوي دوست

  9. محـسن ز

    كوي دوست

    به به ببين كي اومده افشين عزيز خوبي سرحالي چه خبر ما هم دلمون تنگ شده بود واست:gol:
  10. محـسن ز

    كوي دوست

    سلام عرض شد گلاب عزيز احوال شما انشالله كه خوب هستيد كسالت رفع شده قدم رنجه فرموديد آنجا كه توئي غم نبود رنج و بلاهم مستي نبود دل نبود شور و نوا هم اينجا كه منم حسرت از اندوه فزونست خو داني و من دانم و اين خلق خدا هم
  11. محـسن ز

    [IMG]

    [IMG]
  12. محـسن ز

    كوي دوست

    من از جهانی دگرم من از جهانی دگرم ساقی از این عالم واهی رهایم کن...رهایم کن نمی خواهم در این عالم بمانم بیا از این تن آلوده و غمگین جدایم کن...جدایم کن تو را اینجا به صد ها رنگ می جویند تو را با حیله و نیرنگ می جویند تو را با نیزه ها در جنگ می جویند تو را اینجا به گرد سنگ می جویند تو جان می...
  13. محـسن ز

    ترانه ها و تصنیف ها...

    من از جهانی دگرم من از جهانی دگرم ساقی از این عالم واهی رهایم کن...رهایم کن ساقی از این عالم واهی رهایم کن...رهایم کن نمی خواهم در این عالم بمانم نمی خواهم در این عالم بمانم بیا از این تن آلوده و غمگین جدایم کن...جدایم کن تو را اینجا به صد ها رنگ می جویند تو را اینجا به صد ها رنگ می جویند تو...
  14. محـسن ز

    سلام گلاب جان:gol: نميدوني چقدر خوشحالم كه دوباره تشريف اوردي شنيدم كسالت داشتيد اميدوارم كه...

    سلام گلاب جان:gol: نميدوني چقدر خوشحالم كه دوباره تشريف اوردي شنيدم كسالت داشتيد اميدوارم كه حالت خوب باشه چند روز بود كه حسابي كلافه بودم:cry: كه شما نبوديد وقتي ديدم اومديد خيلي خوشحال شدم اميدوارم سايه شما هميشه رو سر ما باشه
  15. محـسن ز

    مشاعرۀ سنّتی

    ز دو ديده خون فشانم زغمت شب جدايي چه كنم كه هست اينها گل باغ آشنايي
  16. محـسن ز

    كوي دوست

    با من آئيد بميخانه كه جانان اينجاست عشق و شوريدگي و حال و دل و جان اينجاست با من آئيد به اين خانه حسرت زدگان درد دنيا همه همراه به درمان اينجاست مي بنوشيد و ازاين محنت هستي برهيد جاي آرامش بعد از توفان اينجاست هوشمندان دل افسرده بدانند كه مست وزغم عقل رها گشته فراوان اينجاست
  17. محـسن ز

    سلام تنهايي نه خبري ندارم نميدونم چي شده هميشه خبر ميداد اگه خبري شد خبرت ميكنم حتما دارم از...

    سلام تنهايي نه خبري ندارم نميدونم چي شده هميشه خبر ميداد اگه خبري شد خبرت ميكنم حتما دارم از همه پرس جو ميكنم
  18. محـسن ز

    كوي دوست

    يك نظرمستانه كردي عاقبت عقل راديوانه كردي عاقبت باغم خودآشناكردي مرا ازخودم بيگانه كردي عاقبت دردل من گنج خودكردي نهان جاي درويرانه كردي عاقبت سوختي درشمع رويت جان من چاره پروانه كردي عاقبت قطره اشك مراكردي قبول قطره رادردانه كردي عاقبت كردي اندركل موجودات سير جان من كاشانه كردي عاقبت زلف راكردي...
  19. محـسن ز

    غزل و قصیده

    يك نظرمستانه كردي عاقبت عقل راديوانه كردي عاقبت باغم خودآشناكردي مرا ازخودم بيگانه كردي عاقبت دردل من گنج خودكردي نهان جاي درويرانه كردي عاقبت سوختي درشمع رويت جان من چاره پروانه كردي عاقبت قطره اشك مراكردي قبول قطره رادردانه كردي عاقبت كردي اندركل موجودات سير جان من كاشانه كردي عاقبت زلف راكردي...
  20. محـسن ز

    كوي دوست

    ممنون بابا نه يه چند روز نبودم تو لطف داري به من از دادشت چه خبر ختم به خير شده كه انشالله
بالا