نتایح جستجو

  1. محـسن ز

    كوي دوست

    سلام ميناي بابا ممنون بابا خوبم تو خوبي كجايي
  2. محـسن ز

    كوي دوست

    گر تو رايار و گر كه بار تو ام چه توان كرد كه بي قرار تو ام گر كشي ور بلطف بنوازي دست بسته در اختيار توام تو به هر شكل خواهيم آنم تار از موي تابدار تو ام در سخنهاي من نموداري آينه دار روزگار توام آفتم را نمي تواني ديد كشت سر سبز نو بهار توام از تو من شهره جهان شده ام بهترين شعر و شاهكار تو ام زير...
  3. محـسن ز

    نه همين يكي دو هفته پيش رفته بود گفتم شايد تو تالار مديران خبر داده باشه اگه خبري ازش شد من رو...

    نه همين يكي دو هفته پيش رفته بود گفتم شايد تو تالار مديران خبر داده باشه اگه خبري ازش شد من رو بي خبر نذار ممنون
  4. محـسن ز

    گلاب جان كجايي بدون خبر كجا رفتي تورو خدا اگه اومدي حتما خبر بده غيبتت خيلي طول كشيده هرچي هم...

    گلاب جان كجايي بدون خبر كجا رفتي تورو خدا اگه اومدي حتما خبر بده غيبتت خيلي طول كشيده هرچي هم پيام گذاشتم خبري نشد
  5. محـسن ز

    سلام سرمد جان خوبي چه خبر شما از گلاب خبري نداري يه چند روز نيو مده خيلي نگرانش شدم اگه خبري...

    سلام سرمد جان خوبي چه خبر شما از گلاب خبري نداري يه چند روز نيو مده خيلي نگرانش شدم اگه خبري داري ممنون ميشم
  6. محـسن ز

    سلام ارام خوبي چه خبر از گلاب جان خبري نداري نيومده چند روزي خيلي نگران شدم هرچه پيام هم گذاشتم...

    سلام ارام خوبي چه خبر از گلاب جان خبري نداري نيومده چند روزي خيلي نگران شدم هرچه پيام هم گذاشتم جواب نداده
  7. محـسن ز

    كوي دوست

    اي كه مايوس از همه سوي به سوي عشق رو كن قبله دلهاست اينجا هرچه خواهي آرزو كن تا دلي آتش نگيرد حرف جانسوزي نگويد حال ما خواهي اگر از گفته ما جستجو كن چرخ كج رو نيست تو كج بيني اي دور از حقيقت گر همه كس را نكو خواهي برو خود را نكو كن
  8. محـسن ز

    اشعار و نوشته هایِ طنز‍😀

    اهل دانشگاهم روزگارم خوش نيست ژتوني دارم خرده عقلی سر سوزن شوقي اهل دانشگاهم پيشه ام گپ زدن است گاه گاهي مي نويسم تكليف مي سپارم به شما تا به يك نمره ناقابل بيست كه در آن زندانيست دلتان زنده شود چه خيالي چه خيالي ميدانم گپ زدن بيهوده است خوب ميدانم دانشم بيهوده است استاد از من...
  9. محـسن ز

    ممنون سكرت جان شما لطف داريد اميدوارم موفق باشيد

    ممنون سكرت جان شما لطف داريد اميدوارم موفق باشيد
  10. محـسن ز

    اشعار و نوشته هایِ طنز‍😀

    اگرمـــــــــــا را شب يلدا بلنــــد است ز يـــــــــــــاد زلف آن بالا بلنـــد است... (چو اين مطلــــــع سرودم کيف کــردم که اين مضمـــون بي همتا بلند است! به ناگـــــــــــــــــه داد وجـدانــم در آمد: که داد مـــــن از اين کارا(!) بلند است! چقدر آخـــــــــــــر دروغ شاعــــــــرانه...
  11. محـسن ز

    سلام سكرت جان احوال شما خوب هستي چه خبر ممنون خوبم خدارو شكر

    سلام سكرت جان احوال شما خوب هستي چه خبر ممنون خوبم خدارو شكر
  12. محـسن ز

    اشعار و نوشته هایِ طنز‍😀

    كفش يادگاري! مرا هست كفشي ز عصر حجر كه ميراث مانده ز جد پدر شريك غمش بوده و شاديش به پا كرده در جشن داماديش خدايش بيامرزد آن زنده ياد كه از خود هم اين ارث بر جا نهاد چو هي ميبرم پيش هر پينه دوز ز مغزش پريده است برق و فيوز! بود چون كه جان سخت چون كرگدن بپوشم به هر گاه و بيگاه من هر...
  13. محـسن ز

    اشعار و نوشته هایِ طنز‍😀

    مدرك ديپلم در ايران... اي نسيم سحر آرامگه يار كجاست؟ مدرك ديپلمم اينجاست ولي كار كجاست؟ هر كجايي كه من مدرك خود را بردم پاسخ اين بود كه يك پارتي پولدار كجاست؟ روز و شب هر چه دويدم پي همسر گفتند از براي چو تويي همسر و غمخوار كجاست؟ پدر دختره تا ديد مرا با فرياد گفت اوٌل تو بگو درهم و...
  14. محـسن ز

    اشعار و نوشته هایِ طنز‍😀

    کنون رزم ويروس و رستم شنو دگر شنيدستي اين هم شنو که اسفنديارش يگي ديسک داد بگفتا به رستم که اي نيکزاد در اين ديسک باشد يکي فايل ناب که بگرفتم از سايت افراسياب برو حال ميکن بدين diskهان! که هم نون وهم آب باشد در آن تهمتن روان شد سوي خانه اش شتابان به ديدار رايانه اش چو آمد به نزد mini...
  15. محـسن ز

    اشعار و نوشته هایِ طنز‍😀

    عشق در قرن 21 دوباره شب شد و من بيقرارم كانكت كن زود بيا در انتظارم بيا من آمدم پاي مسنجر شدم محسور از آواي مسنجر بيا هارد دلت را ما ببينيم گلي از گنج هوم پيجت بچينيم بيا ايكن نماي بي نشانم كه من جز آدرس ميلت ندارم بيا فرهاد باز بي تو غش كرد و حتي هارد ديسكم هم كش كرد بيا اي عشق دات كام عزيزم...
  16. محـسن ز

    اشعار و نوشته هایِ طنز‍😀

    عجب رسمیه رسم زمونه » خونه مون عیدا پر مهمونه می رن مهمونا از اونا فقط آشغالِ میوه به جا می مونه ! کجاست اون کیوی ؟ چی شد نارنگی ؟ کجا رفت اون موز ؟! خدا می دونه ! جعبه خالی ِ شیرینی هنوز گوشه ی طاقچه پیش گلدونه عطرش پیچیده تا آشپزخونه شیرینیش کجاست ؟ خدا می دونه می رن مهمونا از اونا...
  17. محـسن ز

    اشعار و نوشته هایِ طنز‍😀

    نيمه شب پريشب گشتم دچار كابوس ديدم به خواب حافظ توي صف اتوبوس گفتم : سلام حافظ گفتا عليك جانم گفتم : كجا روي؟ گفت والله خود ندانم گفتم : بگير فالي گفتا نمانده حالي گفتم : چگونه اي ؟گفت در بند بي خيالي گفتم : كه تازه تازه شعر وغزل چه داري ؟ گفتا : كه مي سرايم شعر سپيد باري گفتم : ز دولت عشق...
  18. محـسن ز

    اشعار و نوشته هایِ طنز‍😀

    اهل عرفانم من اهل عرفانم من ، کاروبارم بد نیست برجکی ساخته ام در دل شهر طبقاتش هفده همه را پیش فروش بنمودم پولهایم همه در بانک سوئیس به امانت باقی است اهل عرفانم من سفره نان و پنیری پهن است مُتلی ساخته ام در نوشهر باغهایم پر گل از صدور پسته جیبهایم سرشار اهل عرفانم من دامهایم همه پروارو قشنگ...
  19. محـسن ز

    اشعار و نوشته هایِ طنز‍😀

    ##در حلقه رندان(شعر طنز)## ##در حلقه رندان(شعر طنز)## نقیضه ای برای کفشهایم! كفشهایم كو؟!... دم در چیزی نیست. لنگه كفش من اینجاها بود ! زیر اندیشه این جاكفشی ! مادرم شاید دیشب كفش خندان مرا برده باشد به اتاق كه كسی پا نتپاند در آن *** هیچ جایی اثر از كفشم نیست نازنین كفش مرا درك كنید كفش من...
  20. محـسن ز

    كوي دوست

    خبرت خـراب تــر كــرد جـــراحت جــدایی چو خیال آب روشن كه به تشنگان نمایی تو چه ارمغان آری كه به دوستان فرستی چه از این به ارمغان كه تو خویشتن بیایی بشدی و دل ببری و به دست غم سپردی شــب و روز در خیــالی و نــدانمت كجایی دل خویش را بگفتم چو تو دوست می گرفتم نه عجب كه خوبـــرویــان...
بالا