باز ای دلبرا که دلم بی قرار توست
وین جان بر لب آمده در انتظار توست
در دست این خمار غمم هیچ چاره نیست
جز باده ای که در قدح غمگسار توست
ساقی به دست باش که این مست می پرست
چون خم ز پا نشست و هنوزش خمار توست
هر سوی موج فتنه گرفته ست و زین میان
آسایشی که هست...
زبان خامه ندارد سر بیان فراق
وگرنه شرح دهم با تو داستان فراق
دریغ مدت عمرم که بر امید وصال
بسررسید و نیامد به سر زمان فراق
سری که بر سر گردون به فخر می سودم
بر آستان که نهادم بر آستان فراق
چگونه باز کنم بال در هوای وصال
که ریخت مرغ دلم پر در آشیان فراق
کنون چه چاره که در بحر غم بگردابی
فتاد زورق...
غم زمانه خورم یا فراق یار کشم
به طاقتی که ندارم کدام بار کشم
نه قوتی که توانم کناره جستن از او
نه قدرتی که به شوخیش کنار کشم
نه دست صبر که به آستین عقل برم
نه پای عقل که در دامن قرار کشم
ز دوستان به جفای سیر گشت مردی نیست
جفای دوست زنم گرنه مرد وار شوم
چو میتوان به صبوری کشید جور عدو
چرا صبور...
نام كاربري: محسن ز
نام حقيقي ( به دلخواه ):نام کاربری
مدرك تحصيلي :لیسانس
علاقه منديها در زمينه ادبيات: انواع شعر با مفهوم و تاریخ ادبیات.. نثر ادبی
بخش مورد علاقه در تالار ادبيات: کوی دوست - شعر نو - غزل و قصیده - رباعی و دوبیتی - انواع مشاعره
ادبيات در يك جمله: اوج لحظه های بی دغدغه انسان...
نگاه تو بر در است
با یاد پنجره باز رو بباغ، هوای تازه،
خورشید تابان، پرنده ی خوانای عاشق
بر همیشگی سبزی شاخه سرو.
نگاه تو بزندگی بجامانده
در چشم رفیقان عشق،
شکوفانی سرخ نسترن تابستان
منگوله های میوه مهرگان باغبان
دانه جو در خاک خوب
اندیشه و بازوی کار بهار...
سلام نگار
ببخش من دیشب ندیدم پیامتون رو امیدوارم این فال هرچند دیر شده خیر باشه
هیچ وقت خجالت نکشید بنده در خدمتم
گرمی فروش حاجت رندان روا کند
ایزد گنه ببخشد و دفع بلا کند
ساقی بجام عدل بده باده تا گدا
غیرت نیاورد که جهان پر بلا گند
حقا کزین غمان نرسد مژده امان
گر سالکی به عهد امانت وفا کند
دستی به روی شانه ات،
دست دیگری گرم میان یکی دست،
آن دست دیگر, قفلی به کمرگاه قفل
سرها به موازات هم،
نگاه در نگاه.
نفس ها کشدار و هم زمان.
قدم ها با هم و نیم نیم ،
در جا و در هم - دور.
دم-بازدم
باز , دم-بازدم، دم
زمین به گرد...
نازنین ای صنم
اي گل هر چمن
شمع هر انجمن
اي بت عاشقان
مه شيرين زبان
دلبر نامهربان
نظري بر اين عاشق زارت فكن
بيش از اين آتش بر دل زارم نزن
از غم هجر يار
شدهام بيقرار
مردم از انتظار
اي نسيم سحر
تو چه داري خبر
از من بي بال و پر
پيش چشمانت اي صنم گلعزار
من بيمايه جلوه كنم همچو...
تو را به خاطر می آورم،
آن گاه که در قاب خاکستری یک روز بلند
دستانت را به نهایت گشوده بودی،
به نشانه آغوشی
برای من که نگاه ماتی بودم و لبخندی کال
در قابی آویخته به خوابی دراز.
تا بسیاری سالها بگذرد
و راز های بسیار فراموش شوند
در نگاه گنگ تصویر هایی...
از همه دل بریده ام نشسته ام به پای تو
غریب این جهان بود هرکه شد آشنایی تو
چه حاجتی چو حاجیان طواف کعبه را کنم
رسیده دست همتم به دامن ولای تو
بروی پاره بوریا صلای خسروی زدم
تاج شرف بسر نهد گدای بینوای تو
نخورده می چه شورها کنم ببزم زندگی
هوای باده کی کند مست می صفای تو
چه سوخت زآتش غمت روان من...
چشم مستش باز بازی با دل من می کند
گاه صیاد از شکار خویش دیدن می کند
غنچه می گردد پر و بال دلم کنج قفس
هر زمان یاد گرفتاران گلشن می کند
شوکت آزادگی می یابد از ما، دام ما
حلقه ی پای مرا قمری به گردن می کند
از خود آرایی گریزانند زیبا باطنان
لاله در گلشن قبای پاره بر تن می کند...
دلم می سوزد
برای پروانه هایی که درون پیله می مانند
و تو پا می گذاری
بر فرش
از تن پوش پروانه هایم
بی آنکه قدم بگذاری
شانه هایت بی سر می مانند
آنگاه که در فکر پروانه هایم
پیله وار در خود می پیچیم
و تو پا می گذاری
چه غربت وار
بر اندیشه هایی که در...
تصورهای باطل نقش زد اینده ی ما را
به تصویری مجازی خط کشید آیینه ما را
رفاقت ها محبت ها چرا زیبا سرابی بود
گذشته لحظه های عشق ما اشفته خوابی بود
غرورم را لباست می کنم باز التماست میکنم تا وقت دیدار
دو چشمم فرش پایت می کنم جانم فدایت می کنم من را میازار من را میازار
برای خنده هایت بر من و بر...
ای از عشق پاک من همیشه مست ،
من تو را آسان نیاوردم به دست
من تو را آسان نیاوردم به دست
بارها این کودک احساس من ،
زیرِ باران های اشک من نشست
من تو را آسان نیاوردم به دست
در دل آتش نشستن کار آسانی نبود
راه را بر اشک بستن ، کار آسانی نبود
با غروری هم قد و بالای بامِ آسمان ،
بارها در خود شکستن...