نتایح جستجو

  1. محـسن ز

    سلام الهه خوبي مگه كسي نيست تو سليت منم تازه اومدم نبينم غمگين باشي چي شده

    سلام الهه خوبي مگه كسي نيست تو سليت منم تازه اومدم نبينم غمگين باشي چي شده
  2. محـسن ز

    مشاعرۀ سنّتی

    زان شبي كه وعده كردي روز وصل روز و شب را ميشمارم روز وشب [/CENTER]
  3. محـسن ز

    مشاعرۀ سنّتی

    دانم دلت ببخشد بر عجز شب نشينان گر حال بنده پرسي از باد صبحگاهي
  4. محـسن ز

    ترانه ها و تصنیف ها...

    واست ميمردم واست ميمردم بي تو هر شب غمتو به خلوت خودم ميبردم خبری از تو نبود و لحظه ها رو می شمردم وقتی شب سحر میشد به بیقراری خودمو به دست گریه می سپردم گله و شکایتی از تو به لب نمی آوردم تو به یاد من نبودی اما من واسه ات می مردم اما من واسه ات می مردم واسه ات می مردم من تو رو از تو...
  5. محـسن ز

    كوي دوست

    چو شبروان سرآسیمه ، گرد خانه مگرد تو خود بهانه ی خویشی پی بهانه مگرد تو نور دیده ی مایی به جای خویش در ای چنین چو مردم بیگانه گرد خانه مگرد تویی که خانه خدایی بیا و خود را باش برون در منشین و بر آستانه مگرد زمانه گشت و دگر بر مدار بی مهری ست تو بر مدار دل از مهر و چون زمانه مگرد چو...
  6. محـسن ز

    شعر نو

    تمام قصه دیوار زندگی من است. من آرزوی روزنه را در عمقِ دخمه چشمانم به قتلگاهِ نگاهِ شهوتِ شب بردم. من سقفِ کاذبِ زندانم و هیچگاه خیالِ آرامِ میله های عزیز را با داستانِ پوچِ رهایی بر هم نمی زنم. ای غرقه در توهمِ کابوسِ ابرها از من مخواه که در خوابِ خیره پلک به میهمانی رؤیای رنگها بروم. از...
  7. محـسن ز

    كوي دوست

    یارا حقوق صحبت یاران نگاه دار باهمرهان وفا کن و پیمان نگاه دار در راه عشق گر برود جان ما چه باک ای دل تو آن عزیز تر از جان نگاه دار محتاج یک کرشمه ام ای مایه ی امید این عشق را ز آفتت حرمان نگاه دار ما با امید صبح وصال تو زنده ایم ما را ز هول این شب هجران نگاه دار مپسند یوسف من اسیر...
  8. محـسن ز

    مشاعرۀ سنّتی

    دل در مويت دارد خانه مجروح گرد چو زني هردم شانه
  9. محـسن ز

    مشاعرۀ سنّتی

    ما بي غمان مست كه دل از دست داده ايم همراز عشق و هم نفس جام و باده ايم
  10. محـسن ز

    كوي دوست

    سلام مينايي بابا خوبي بابا چه خبر اونجا كه هيچ كس نمياد منم ديگه كمتر ميام كلا
  11. محـسن ز

    بهت گفتم كه زير كرسي رو عوض نكن اونايي كه ميان غريبي ميكنن تو تايپ جديد ولي هنوزم خوب حتما ميام...

    بهت گفتم كه زير كرسي رو عوض نكن اونايي كه ميان غريبي ميكنن تو تايپ جديد ولي هنوزم خوب حتما ميام به خاطر همه چيز ميام
  12. محـسن ز

    حتما ميام امشب به افتخار مديريت شما هم كه شده بايد جشن گرفت زير اسمان

    حتما ميام امشب به افتخار مديريت شما هم كه شده بايد جشن گرفت زير اسمان
  13. محـسن ز

    سلام تنهايي عزيز تبريك اقا اميدوارم هميشه تو زندگي اين جور پله هاي ترقي رو ده تا يكي طي كنيد...

    سلام تنهايي عزيز تبريك اقا اميدوارم هميشه تو زندگي اين جور پله هاي ترقي رو ده تا يكي طي كنيد خيلي خوشحالم كه مدير شدين
  14. محـسن ز

    كوي دوست

    پيش از اينت بيش از اين انديشه عشاق بود مهر ورزي تو با ما شهره آفاق بود ياد باد آن صحبت شبها كه با نوشين لبان بحث سر عشق و ذكر حلقه عشاق بود پيش ازين كاين سقف سبز و طاق مينا بر كشند منظر چشم مرا ابروي جانان طاق بود سايه معشوق اگر افتاد بر عاشق چه شد ما به او محتاج بوديم او به ما مشتاق بود حسن مهر...
  15. محـسن ز

    شعر نو

    ای درختان بلند! این مسافر، خسته ست و نگاهش را بر شاخه ی لرزان شما مثل برگی بسته ست سایه را مثل پتویی پاره بر زمین پهن کنید شهر در بستر تب سوخته است در گلویم عطشی آتش افروخته است روی این کهنه پتو ، یاد کسی می نشیند ، و به من آب می نوشاند عمران صلاحي
  16. محـسن ز

    غزل و قصیده

    ای فرستاده سلامم به سلامت باشی غمم آن نیست که قادر به غرامت باشی گل که دل زنده کند بوی وفایی دارد تو مگر صاحب اعجاز و کرامت باشی خانه ی دل نه چنان ریخته از هم که در او سر فرود آری و مایل به اقامت باشی دگرم وعده ی دیدار وفایی نکند مگر ای وعده ، به دیدار قیامت باشی شبنم آویخت به گلبرگ...
  17. محـسن ز

    رباعی و دو بیتی

    من آن ابرم که می خواهد ببارد دل تنگم هوای گریه دارد دل تنگم غریب این در و دشت نمی داند کجا سر می گذارد ابتهاج
  18. محـسن ز

    كوي دوست

    اي واي در اين دار فنا خستگي ما چيزي نبود جز غم دلبستگي ما چون ساعت رفتن برسد الفت هستي صد پاره شود با همه پيوستگي ما ما جمله اسيران من و مائي خويشيم اينجاست همان علت صد دستگي ما افسوس كه با قيد تعلق خبري نيست زآزادگي مطلق و وارستگي ما نيك و بد تقدير كه تغير پذير است تعبير شود پستي و بر جستگي ما...
  19. محـسن ز

    دفتر مدیریت تالار ادبیات

    سلام به همه دوستان گل:gol: مخصوصا خانوم مدير گل چه خبره اينجا صداتون تا تالار برق ميرسه ميبينم اين دفتر رنگ و بويي پيدا كرده داستان بايد بنويسيم حالا ما كه بلت نيستيم چه كار بايد بكنيم:cry:
  20. محـسن ز

    مشاعرۀ سنّتی

    در گذر گاه جهان هر چيز جانا بگذرد تلخ و شيرين عيش و محنت زشت و زيبا بگذرد
بالا