نتایح جستجو

  1. محـسن ز

    اهان مگه ما گم شده بوديم حالا مگه پيدا كردي هنوز كلي بايد بگردي تا پيدا كني

    اهان مگه ما گم شده بوديم حالا مگه پيدا كردي هنوز كلي بايد بگردي تا پيدا كني
  2. محـسن ز

    سلام تنهايي جان ممنون خوبم اوضاع هم اي بد نيست اگه بر وفق مراد هم نباشه درستش مي كنيم من نه...

    سلام تنهايي جان ممنون خوبم اوضاع هم اي بد نيست اگه بر وفق مراد هم نباشه درستش مي كنيم من نه آنم كه زبوني كشم از چرخ فلك خبر نداري مگه رفته خونه مامانش تهران فكر كنم هفته اينده بياد گفته بود حتما پيامش نرسيده
  3. محـسن ز

    شاه نعمت الله ولی

    منزل جان جهان بر در میخانه ماست مسکن اهل دلان گوشه میخانه ماست خلوتی بر در میخانه گرفتیم ولی حرم قدس یکی گوشه کاشانه ماست تا ز شمع رخ او مجلس جان روشن شد نور شمع فلک از پرتو پروانه ماست دیده ای لو لو لا لا که زدریا آرند حاصل اشک جگر گوشه جانانه ماست تا ابد گنج غمش در دل ما خواهد بود زآنکه...
  4. محـسن ز

    مشاعرۀ سنّتی

    زان شبي كه وعده دادي روز وصل روز شب را مي شمارم روز و شب
  5. محـسن ز

    سلام دادش گلم خوبي چه خبر نميبينمت امشب چه بلايي سر اين سايت اومده البته ما عادت داريم اين...

    سلام دادش گلم خوبي چه خبر نميبينمت امشب چه بلايي سر اين سايت اومده البته ما عادت داريم اين كاربراي تازه همه اومدن فكر كردن اشتباهي اومدن رفتن
  6. محـسن ز

    مشاعرۀ سنّتی

    آنكه هلاك من همي خواهد من سلامتش هرچه كند به شاهدي كس نكند ملا متش
  7. محـسن ز

    شعر نو

    هشت سال پیش از این بود که از اعماق تیرگی از تیرگی اعماق و نظامی که می رفت تا بخوابد خاموش ، و بمیرد آرام ناله ها برخاست از اعماق تیرگی آنجا که خون انسانها ، پشتوانه ی طلاست وز جمجمه ی سر آنها مناره ها برپاست ناله ها برخاست مطلب ساده بود سرمایه...
  8. محـسن ز

    رباعی و دو بیتی

    یک بحر ... سرشک بودم و عمری سوز افسرده و پیر می شدم روز به روز با خیل گرسنگان چو همرزم شدم سوزم : همه ساز گشت و شامم همه روز كارو
  9. محـسن ز

    مشاعرۀ سنّتی

    شبي ياد دارم كه چشمم نخفت شنيدم كه پروانه با شمع گفت كه من عاشقم گر بسوزم رواست تو را گريه سوز باري چراست
  10. محـسن ز

    مشاعرۀ سنّتی

    تو اي نا شناس كه در گوش من طنين صدايت چنين آشناست زمن جان بگير و عيان چهره كن روا گر مرادت به اين رو نماست
  11. محـسن ز

    مشاعرۀ سنّتی

    اشك گرم و خلوت سرد مرا نا ديده اي تا بداني اينقدر ها هم شكيبا نيستم
  12. محـسن ز

    شکار لحظه ها در باشگاه مهندسان

    بابا راسل يه كم صبر مي كردي فقط يه روز طول مي كشيد حالا بده كه توي سايت يه روز جوان تر شدي ولي خدايش امشب يك شكارچي زبر دست كم داشت:biggrin:
  13. محـسن ز

    شکار لحظه ها در باشگاه مهندسان

    بابا راسل يه كم صبر مي كردي فقط يه روز طول مي كشيد حالا بده كه توي سايت يه روز جوان تر شدي ولي خدايش امشب يك شكارچي زبر دست كم داشت:biggrin:
  14. محـسن ز

    شکار لحظه ها در باشگاه مهندسان

    بابا راسل يه كم صبر مي كردي فقط يه روز طول مي كشيد حالا بده كه توي سايت يه روز جوان تر شدي ولي خدايش امشب يك شكارچي زبر دست كم داشت:biggrin:
  15. محـسن ز

    مشاعرۀ سنّتی

    تو مشغول خود و من با تو در بيداري و خوابم تو رويا نيستي من فكر رويا آفرين دارم
  16. محـسن ز

    مشاعرۀ سنّتی

    ترا يكدم اگر تنها ببينم تمام لذت دنيا ببينم چه خواهد شد ترا اي آفت جان بكام اين دل شيدا ببينم
  17. محـسن ز

    ترانه ها و تصنیف ها...

    لحظه ی خدافظی به سینه ام فشردمت اشک چشمام جاری شد دست خدا سپردمت دل من راضی نبود به این جدایی نازنین عزیزم منو ببخش اگه یه وقت آزردمت گفتی به من غصه نخور می رم و بر ميگردم همسفر پرستو ها ميشم و بر ميگردم گفتی تو هم مثل خودم غمگینی از جدایی گفتی تا چشم هم بزنی میرم و برمیگردم...
  18. محـسن ز

    مشاعرۀ سنّتی

    مو مكن آشفته آخر بسته جان من به مويي مگسلان پيوند بسته كوه صبرم من به كاهي يا سخن با من بگو تا خوش كنم دل را به حرفي يا نوازش كن دلم را با نگاه گاه گاهي
  19. محـسن ز

    مشاعرۀ سنّتی

    ز بامداد وصالم مگو كه شام فراق به آه و اشك و به بيداريش نمي ارزد نوازش دل رنجيده ام مكن اي عشق كه خشم يار به دلداريش نمي ارزد
بالا