سلام تنهايي جان
ممنون خوبم اوضاع هم اي بد نيست اگه بر وفق مراد هم نباشه درستش مي كنيم
من نه آنم كه زبوني كشم از چرخ فلك
خبر نداري مگه رفته خونه مامانش تهران فكر كنم هفته اينده بياد گفته بود حتما پيامش نرسيده
منزل جان جهان بر در میخانه ماست
مسکن اهل دلان گوشه میخانه ماست
خلوتی بر در میخانه گرفتیم ولی
حرم قدس یکی گوشه کاشانه ماست
تا ز شمع رخ او مجلس جان روشن شد
نور شمع فلک از پرتو پروانه ماست
دیده ای لو لو لا لا که زدریا آرند
حاصل اشک جگر گوشه جانانه ماست
تا ابد گنج غمش در دل ما خواهد بود
زآنکه...
هشت سال پیش از این بود
که از اعماق تیرگی
از تیرگی اعماق و نظامی که می رفت
تا بخوابد خاموش ، و بمیرد آرام
ناله ها برخاست
از اعماق تیرگی
آنجا که خون انسانها ، پشتوانه ی طلاست
وز جمجمه ی سر آنها مناره ها برپاست
ناله ها برخاست
مطلب ساده بود
سرمایه...
لحظه ی خدافظی به سینه ام فشردمت
اشک چشمام جاری شد دست خدا سپردمت
دل من راضی نبود به این جدایی نازنین
عزیزم منو ببخش اگه یه وقت آزردمت
گفتی به من غصه نخور می رم و بر ميگردم
همسفر پرستو ها ميشم و بر ميگردم
گفتی تو هم مثل خودم غمگینی از جدایی
گفتی تا چشم هم بزنی میرم و برمیگردم...
مو مكن آشفته آخر بسته جان من به مويي
مگسلان پيوند بسته كوه صبرم من به كاهي
يا سخن با من بگو تا خوش كنم دل را به حرفي
يا نوازش كن دلم را با نگاه گاه گاهي