نتایح جستجو

  1. hd_memar

    بیا زیر کرسی تا قصه های قدیمی رو واست تعریف کنم

    ;)تا قبل تونل بگم و برم
  2. hd_memar

    بیا زیر کرسی تا قصه های قدیمی رو واست تعریف کنم

    بچه ها من امشب زیاد نمی مونم اگه حوصله دارین قصه بگم بعد برم؟
  3. hd_memar

    بیا زیر کرسی تا قصه های قدیمی رو واست تعریف کنم

    سلام سلام اره ارامش جون تازه فهمیدم تو چقدر کار می کردی!! محمد حسین کجا؟ به این زودی؟ سلام شوالیه
  4. hd_memar

    باشه داداشی خوب بخوابی فعلا که هیچکی نیست منم سر نزدم یه کم هستم میرم منم 8 کلاس دارم

    باشه داداشی خوب بخوابی فعلا که هیچکی نیست منم سر نزدم یه کم هستم میرم منم 8 کلاس دارم
  5. hd_memar

    میرم گزارش میدم :biggrin:

    میرم گزارش میدم :biggrin:
  6. hd_memar

    سلام اااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا یعنی چی؟ چه بی نظم بودن!!!!!!!!!! اااا چرا...

    سلام اااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا یعنی چی؟ چه بی نظم بودن!!!!!!!!!! اااا چرا عینکی؟ زیاده نمره چشمت؟ من یه کم اسیکماته عینک دارم ولی نمی زنم وقت کنکورم فقط می زدم
  7. hd_memar

    سلام داداشی خوبی؟ امتحان خوب بود؟

    سلام داداشی خوبی؟ امتحان خوب بود؟
  8. hd_memar

    بیا زیر کرسی تا قصه های قدیمی رو واست تعریف کنم

    منم بابای :biggrin::biggrin::biggrin: کار خوبی کردین این باز دیگه واقعا شب بخیر
  9. hd_memar

    بیا زیر کرسی تا قصه های قدیمی رو واست تعریف کنم

    فردا بعد اینکه تنهایی رفت می بینمت:biggrin::biggrin: شب بخیر همگی
  10. hd_memar

    بیا زیر کرسی تا قصه های قدیمی رو واست تعریف کنم

    بچه ها خیلی خیلی خوش گذشت پسمل که اسمتم نمی دونم;) برات کلی خوراکی اوردم فعلا خوش باشی تا بعد ضربه فنیت کنیم:biggrin: شب خوبی داشته باشین شب خوش خدا نگهدار
  11. hd_memar

    بیا زیر کرسی تا قصه های قدیمی رو واست تعریف کنم

    دو شب دیگه اینجا بیای لوسیت درست میشه :biggrin: بچه ها من جدا دیگه خوابم
  12. hd_memar

    بیا زیر کرسی تا قصه های قدیمی رو واست تعریف کنم

    پس خدا بهت رحم کنه بازم اه دختر بودی ممکن بود راه نجات داشتی و از در صلح در میامدیم ولی حالا عمرا:biggrin::biggrin::biggrin::biggrin::biggrin::biggrin:
  13. hd_memar

    بیا زیر کرسی تا قصه های قدیمی رو واست تعریف کنم

    اره معلومه از حرصی که می خوری :biggrin::biggrin: هاااا؟؟ تنهایی؟؟؟:cry::cry::cry::cry:
  14. hd_memar

    بیا زیر کرسی تا قصه های قدیمی رو واست تعریف کنم

    مور را چون با عسل افتاد كار دست و پايش در عسل شد استوار از تپيدن سست شد پيوند او دست و پا زد، سخت تر شد بند او هرچه براي نجات خود كوشش كرد نتيجه نداشت. آن وقت فرياد زد:«عجب گيري افتادم، بدبختي از اين بدتر نمي شود، اي مردم، مرا نجات بدهيد. اگر يك جوانمرد پيدا شود و مرا از اين...
  15. hd_memar

    بیا زیر کرسی تا قصه های قدیمی رو واست تعریف کنم

    بالدار گفت:«ممكن است كسي پيدا شود و ترا برساند ولي من صلاح نمي دانم و در كاري كه عاقبتش خوب نيست كمك نمي كنم.» مورچه گفت:«پس بيهوده خودت را خسته نكن. من امروز به هر قيمتي شده به كندو خواهم رفت.» بالدار رفت و مورچه دوباره داد كشيد:«يك جوانمرد مي خواهم كه مرا به كندو برساند و يك جو پاداش بگيرد.»...
  16. hd_memar

    بیا زیر کرسی تا قصه های قدیمی رو واست تعریف کنم

    هوس هاي مورچه اي يك مورچه در پي جمع كردن دانه هاي جو از راهي مي گذشت و نزديك كندوي عسل رسيد. از بوي عسل دهانش آب افتاد ولي كندو بر بالاي سنگي قرار داشت و هر چه سعي كرد از ديواره سنگي بالا رود و به كندو برسد نشد. دست و پايش ليز مي خورد و مي افتاد. هوس عسل او را به صدا درآورد و فرياد زد:«اي...
  17. hd_memar

    بیا زیر کرسی تا قصه های قدیمی رو واست تعریف کنم

    تبیان جون یه چیزی بگو من این قصه رو میگم واسه عبرت بعضیااا که بدونن نباید سر گنجه برن:cool:
  18. hd_memar

    بیا زیر کرسی تا قصه های قدیمی رو واست تعریف کنم

    :biggrin::biggrin::biggrin: حالا تو دختری یا پسر؟
بالا