نتایح جستجو

  1. hd_memar

    بیا زیر کرسی تا قصه های قدیمی رو واست تعریف کنم

    نوش جان چیزی که زیاده هندونه همه هم قاچ کرده و اماده مرسیییییییییی خیلی قشنگ بود و شاید یه تلنگر
  2. hd_memar

    مرسی دوست جونم اینم انار واسه تو صبحانه بخور [IMG] :d

    مرسی دوست جونم اینم انار واسه تو صبحانه بخور [IMG] :d
  3. hd_memar

    بیا زیر کرسی تا قصه های قدیمی رو واست تعریف کنم

    تازه منظورتو فهمیدم نه بابا چرا تموم شه تازه کلی دوست پیدا کردیم بگو ملودی جونم چرا نگی؟
  4. hd_memar

    بیا زیر کرسی تا قصه های قدیمی رو واست تعریف کنم

    شب خوش نمی دونم تا شلوغ باشه من هستم قصه هم هنوز زیاد دارم قاچ کردم چنگالم گذاشتم زیاده به همه ی بچه های باشگاه می رسه
  5. hd_memar

    سلام داداشی هندونه ی شب یلدا رو اوردم واسه کرسی فقط یه کم دیر رسید می ذارم پیش تو باشه به بچه ها...

    سلام داداشی هندونه ی شب یلدا رو اوردم واسه کرسی فقط یه کم دیر رسید می ذارم پیش تو باشه به بچه ها بدی [IMG]
  6. hd_memar

    بیا زیر کرسی تا قصه های قدیمی رو واست تعریف کنم

    مرسی سما جان تا گرم بودیم هر دو تا رو خوندیم وایییییییییییییییییییییییییییی بچه ها هندونه ها که گم شده بودنو پیدا کردم همه رو خبر کنین
  7. hd_memar

    بیا زیر کرسی تا قصه های قدیمی رو واست تعریف کنم

    مرسی اگه اشتباه نکنم از عرفان نظر اهاری بود خیلی زیبا بود:gol: شرمنده اخر شب و امتیازای من تموم شده مننون خیلی قشنگ بود بازم فقط مستمع ازادم:redface: چه خوب:smile:
  8. hd_memar

    بیا زیر کرسی تا قصه های قدیمی رو واست تعریف کنم

    سلام اگه صبر کنی محمد حسین داره میگه :smile:چه خوب امشب همه قصه دارن خواهش می کنم:gol:
  9. hd_memar

    بیا زیر کرسی تا قصه های قدیمی رو واست تعریف کنم

    ارههه تعریف کن راستی قصه ی تنهایی رو خوندم اینو بچه بودم مامانم برام تعریف می کرد ولی نصفشو از خودش ساخته بود:biggrin::biggrin: خیلی قصهی قشنگی بود اگه نخوندین ار صفحه 315 یا 16 شروع میشه
  10. hd_memar

    بیا زیر کرسی تا قصه های قدیمی رو واست تعریف کنم

    اره زرنگ بود ولی بخشش نداشت تازه ر 4 تا زن هم گرفت!!!!!!!!!!!!!
  11. hd_memar

    بیا زیر کرسی تا قصه های قدیمی رو واست تعریف کنم

    قصه ی ما به سر رسید کلاغه به خونش نرسید امیدوارم تکراری نبوده باشه:smile: بچه ها بعد از قصه ی سیویل هر وقت حوصلتونم سر رفت بگین من چند تا داستانه کوتاه دارم میگم
  12. hd_memar

    بیا زیر کرسی تا قصه های قدیمی رو واست تعریف کنم

    دختر گفت :« آفرين حالا بگو ببينم با من عروسي ميكني يا نه ؟» گفت :« با كمال ميل » بعد ملك محمد پدر و برادرهاش را خواست گفت « اي برادرها من كه به شما بد نكرده بودم براي شما لباس خريدم وشما را از شاگردي آزاد كردم بعداً عوض خوبي مرا به چاه انداختيد ؟» بعد از پدرش پرسيد اي پدر من بد بودم مادرم كه بد...
  13. hd_memar

    بیا زیر کرسی تا قصه های قدیمی رو واست تعریف کنم

    حاكم دو پسرش را خواست گفت :« صاحب برگ مرواريد آمده : گفتند :« غم مخور جوابش را ميدهيم » دختر غلامش را فرستاد كه يا آن كسي كه برگ مرواريد را آورده بمن تحويل بده يا شهرت را با خاك يكسان ميكنم . پسر بزرگتر رفت كه جواب دختر را بدهد دختر پرسيد :« اي پسربرگ مرواريد را تو آورده اي ؟» گفت « بله » پرسيد...
  14. hd_memar

    بیا زیر کرسی تا قصه های قدیمی رو واست تعریف کنم

    ولي از دو برادر بشنويد كه به شهر پدر رسيدند پدر احوال برادركوچكشان را پرسيد گفتند كه « درگدوك گرگ او را خورده است » بعد برگ مرواريد را در چشم پدر كردند خوب شد پدر گفت :« اين پسرمادرش بد بوده او را توي يك پوست بكنيد و در پشت بام حمام بگذاريد و روزي يك نان جو به او بدهيد » ولي بشنويد از ملك محمد...
  15. hd_memar

    بیا زیر کرسی تا قصه های قدیمی رو واست تعریف کنم

    برسر دو راه كه رسيد به فكر برادرها افتاد رفت زير سنگ نگاه كرد ديد انگشترهاي برادرها آنجاست دخترها را برسر چشمه آبي گذاشت و به شهر رفت برادرهاش را پيدا كرد لباس براي آنها خريد و همراه خودش آورد تا به دخترها رسيدند . ملك محمد گفت :« حالا كارها همه تمام شده من خسته هستم مي خواهم قدري بخوابم » وقتي...
  16. hd_memar

    بیا زیر کرسی تا قصه های قدیمی رو واست تعریف کنم

    وسط حياط جانوران وحشي از قبيل شير و پلنگ و امثال آنها خوابيده اند كاري به آنها نداشته باش آنها هم كاري به تو ندارند يك پلكان هست كه چهل پله و چهل زنگ دارد چهل تيكه پنبه با خود مي بري توي زنگ ها ميكني بالا مي روي وارد اطاق ميشوي يك دختر خوابيده بالاي سرش يك لاله پائين پاش يك پيه سوز مي سوزد چراغ...
  17. hd_memar

    بیا زیر کرسی تا قصه های قدیمی رو واست تعریف کنم

    ديو گفت :« اي ملك محمد رسم ما اين است كه هر آدمي زادي اينجا بيايد ما با او كشتي مي گيريم اگر او ما را به زمين زد غلام حلقه بگوش او مي شويم و اگر ما او را به زمين زديم گوشت او را خام خام مي خوريم » ملك محمد قبول كرد و كشتي گرفتند ديو را به زمين زد و حلقه غلامي را به گوش او كرد . شب را آنجا به سر...
  18. hd_memar

    بیا زیر کرسی تا قصه های قدیمی رو واست تعریف کنم

    ببخش دیر پستتو دیدم اگه اجازه بدی تموم کنم داستانمو بعد تو بگی:gol:
  19. hd_memar

    بیا زیر کرسی تا قصه های قدیمی رو واست تعریف کنم

    ولي بشنويد از برادر كوچكتربعد ازراه زياد به يك قلعه رسيد در قلعه را زد دختري پشت در آمد در را بازكرد وگفت :« اي آدمي زاد تو كجا اينجا كجا؟» ملك محمد گفت :« اي دختر مرا راه بده كه دنبال مطلبي آمده ام » دختر گفت :« اگر برادرم بشنود گوشت ترا خام خام ميخورد » ملك محمد گفت :« فعلاً بگذار بيايم به...
بالا