خر به دنبال حرف خود گفت: « ولي باور كن من خير تو را مي خواستم و قصد بدي نداشتم كه گفتم استراحت كني.
من نمي دانستم كه او به فكر قصاب مي افتد، حالا هم اگر صلاح مي داني چند روز استراحت كن.» گاو ترسيد و گفت: « نه خير، همين يك روز بس است، من مي دانستم كه راهنمايي خر به درد گاو نمي خورد. فردا مي روم...