نتایح جستجو

  1. hd_memar

    بیا زیر کرسی تا قصه های قدیمی رو واست تعریف کنم

    سلام سلام:biggrin::biggrin::biggrin::biggrin: هههه به همین خیال باش من جانشینه بر حق محمد صادقم راستی خیلی وقت نیست سیستمش کی درست میشه پس؟
  2. hd_memar

    بیا زیر کرسی تا قصه های قدیمی رو واست تعریف کنم

    سلام خوبی؟ نه خبر ندارم نمی دونم سلام مرسی تو خوبی؟ نمی دونم چرا حس می کنم زیاد سر حال نیستی حسم درسته دوستم؟
  3. hd_memar

    بیا زیر کرسی تا قصه های قدیمی رو واست تعریف کنم

    هااا من بیشتر از همه ام البت ارامش خودشو جدا حساب کنین دماغشو جدا اوه چقدر بیشتر از ماها میشه:biggrin:
  4. hd_memar

    بیا زیر کرسی تا قصه های قدیمی رو واست تعریف کنم

    سلام سلام کجایین؟ چرا خلوته اینجا؟
  5. hd_memar

    بیا زیر کرسی تا قصه های قدیمی رو واست تعریف کنم

    نچ یه کم بد جنس شدم :redface::redface::redface:
  6. hd_memar

    بیا زیر کرسی تا قصه های قدیمی رو واست تعریف کنم

    عزیزم خبرای خوبو که یهو نمی دن بچه یهو ذوق میکنه یه کاری دستش میدیااا
  7. hd_memar

    بیا زیر کرسی تا قصه های قدیمی رو واست تعریف کنم

    بچه ها با اجازتون من کم کم برم ارامش جون :redface:
  8. hd_memar

    بیا زیر کرسی تا قصه های قدیمی رو واست تعریف کنم

    ممنون داداشی سلام نسیم جون خوشحالم:gol::gol::gol:
  9. hd_memar

    بیا زیر کرسی تا قصه های قدیمی رو واست تعریف کنم

    خر به دنبال حرف خود گفت: « ولي باور كن من خير تو را مي خواستم و قصد بدي نداشتم كه گفتم استراحت كني. من نمي دانستم كه او به فكر قصاب مي افتد، حالا هم اگر صلاح مي داني چند روز استراحت كن.» گاو ترسيد و گفت: « نه خير، همين يك روز بس است، من مي دانستم كه راهنمايي خر به درد گاو نمي خورد. فردا مي روم...
  10. hd_memar

    بیا زیر کرسی تا قصه های قدیمی رو واست تعریف کنم

    شب شد خر آمد به طويله و با اينكه نمي خواست گاو خسته شدن او را بفهمد با وجود اين زير لب همان طور كه عادت كرده بود داشت مي گفت: « عجب خري هستم، عجب خري هستم.» گاو اين را شنيد و گفت: « نه خير شما هيچ هم خر نيستي و مخصوصاً اين كاري كه امروز به من ياد دادي خيلي خوب بود.» خر گفت: « تو همه چيز را نمي...
  11. hd_memar

    بیا زیر کرسی تا قصه های قدیمی رو واست تعریف کنم

    خر وقتي داشت بيرون مي رفت به گاو گفت:« فراموش نكن كه تو بايد تا شب همين طور خودت را بيمار نشان بدهي وگرنه ممكن است وسط روز بيايند تو را به صحرا ببرند.» گاو گفت: « از راهنمايي شما متشكرم. خداوند عمر و عزت شما را زياد كند.» مرد روستايي آن روز خر را به جاي گاو به صحرا برد و به خيش بست و تا شب...
  12. hd_memar

    بیا زیر کرسی تا قصه های قدیمی رو واست تعریف کنم

    گاو گفت: « خوب، آن وقت چوب را بر مي دارند و مي زنند.» خر گفت: « به عقيده من كمي كتك خوردن از بسياري كاركردن بهتر است. اصلا پيش از راه رفتن بايد جلوش را گرفت. صبح كه مي آيند تو را به صحرا ببرند بايد يك پهلوروي زمين دراز بكشي و باع باع را سربدهي. چهار تا هم تر كه بهت مي زند و وقتي ديدند از جايت...
  13. hd_memar

    بیا زیر کرسی تا قصه های قدیمی رو واست تعریف کنم

    خر و گاو يكي بود يكي نبود غير از خدا هيچكي نبود. يك روستايي يك خر و يك گاو داشت كه آنها را با هم در طويله مي بست خر را براي سواري نگاه مي داشت اما گاو را به صحرا مي برد و به خيش مي بست و زمين شخم مي زد و در وقت خرمن كوبي هم گاو را به چرخ خرمن كوبي مي بست و به كار وا مي داشت. يك روز كه...
  14. hd_memar

    بیا زیر کرسی تا قصه های قدیمی رو واست تعریف کنم

    بچه ها من صبح کلاس دارم قصه رو میگم که برم
  15. hd_memar

    بیا زیر کرسی تا قصه های قدیمی رو واست تعریف کنم

    اوردمش داداشی :biggrin::biggrin::biggrin:
  16. hd_memar

    بیا زیر کرسی تا قصه های قدیمی رو واست تعریف کنم

    هر چی می خوای بگو به حال کردنه بعد حرص دادانه تو می ارزه:biggrin::biggrin:
  17. hd_memar

    بیا زیر کرسی تا قصه های قدیمی رو واست تعریف کنم

    هااا خوش گذشت سلام ثمین جان راستی بچه ها امشب جز فروردین بازم کسی قصه گفته؟ منم یه قصه دارم بد فروردین میگم
  18. hd_memar

    بیا زیر کرسی تا قصه های قدیمی رو واست تعریف کنم

    الان دو باره میارممممممممممممم ارههههه بدوووو زود کو؟ کجاس؟ فقط قهوه اصلا میگم واسه اعصاب خوبه میدیم ارامش بخوره اعصابش اروم شه :biggrin::biggrin:
بالا