نتایح جستجو

  1. hd_memar

    بیا زیر کرسی تا قصه های قدیمی رو واست تعریف کنم

    هه هه به همین خیال باش من بیدی نیستم به این بادا بلرزم :biggrin::biggrin::biggrin::biggrin:
  2. hd_memar

    کوشی داداشی؟ چرا تو میای من نیستم من میام تو نیستی؟

    کوشی داداشی؟ چرا تو میای من نیستم من میام تو نیستی؟
  3. hd_memar

    بیا زیر کرسی تا قصه های قدیمی رو واست تعریف کنم

    اره دیگه گوشت و سپردیم دست گربه :confused::confused: سلام ممنون البت محمد حسین من تنبلیم میاد میگم محمد الان بگم؟
  4. hd_memar

    بیا زیر کرسی تا قصه های قدیمی رو واست تعریف کنم

    سلام ما بیشتر ببین ارامش خودت می خوای هاااا سلام خوبی؟ ااا کجا؟ اومدم قصه بگم گفتی چرا کسی قصه نمی گه
  5. hd_memar

    بیا زیر کرسی تا قصه های قدیمی رو واست تعریف کنم

    سلام محمد توام خوب تو کمد بها خوش گذشته هااا نخیر همین جا باش باز می خوای بری سر وقت خوراکیا؟
  6. hd_memar

    بیا زیر کرسی تا قصه های قدیمی رو واست تعریف کنم

    سلام سلام کی هست کی نیست؟ سلام ارامش سلام داداشی سلام بارون ارامش سلام معصومه جان همه خوبین؟
  7. hd_memar

    بیا زیر کرسی تا قصه های قدیمی رو واست تعریف کنم

    سلام سکرت جون اگه داستان بخوای من میگم
  8. hd_memar

    سلام نمی دونم ولی فکر نکنم زیاد بمونم نمی دونم

    سلام نمی دونم ولی فکر نکنم زیاد بمونم نمی دونم
  9. hd_memar

    بیا زیر کرسی تا قصه های قدیمی رو واست تعریف کنم

    سلام سالم گذشتیم سلام ممنون تو بهتری؟ سلام ممنون خوندم که
  10. hd_memar

    سلام نمی دونم ولی فکر نکنم زیاد بمونم نکمب دونم

    سلام نمی دونم ولی فکر نکنم زیاد بمونم نکمب دونم
  11. hd_memar

    بیا زیر کرسی تا قصه های قدیمی رو واست تعریف کنم

    سلام سلام سلام خوبین همه؟ ارامش سرما خوردی؟
  12. hd_memar

    سلام داداشی امشبم من دیر کردم رفتی

    سلام داداشی امشبم من دیر کردم رفتی
  13. hd_memar

    بیا زیر کرسی تا قصه های قدیمی رو واست تعریف کنم

    خوب قصه هم گفتم اجازه هست برم؟
  14. hd_memar

    بیا زیر کرسی تا قصه های قدیمی رو واست تعریف کنم

    سر يك ماه رفت به پيش عباس دوس و گفت : اگر راستش را بخواهي حالا ديگر خودم هم دلم نميخواهد اين كار را ول كنم . عباس گفت : احسنت ، حالا تو لياقت دامادي مرا داري . دخترش را به محضر برد و به عقد او درآورد و از همان روز او از يك حد و دامادش از حد ديگر مشغول گدائي شدند مدت زيادي گذشت . عباس يك روز...
  15. hd_memar

    بیا زیر کرسی تا قصه های قدیمی رو واست تعریف کنم

    پسرك گفت : آخرهمه مردم اين شهر مرا مي شناسند من خجالت ميكشم . عباس گفت : اونش ديگر با من . من بتو ياد ميدهم چكار كني كه خجالت نكشي . اول برو در تجارتخانه ات را ببند لباسهايت را در كن تا رخت كهنه بدهم بپوش . از فردا صبح برو سر فلان گذر كه خيلي آدم رد ميشود دركنارديوار بنشين . بديوار تكيه كن و سرت...
  16. hd_memar

    بیا زیر کرسی تا قصه های قدیمی رو واست تعریف کنم

    پسر تاجر كه اصلاً فكر نميكرد اينطور شرطي داشته باشد نزديك بود سرش شاخ در بياورد . پسرك به خودش ميگفت اگر دخترش را بستانم يك كار خوبي هم به خودش ميدهم كه گدائي نكند . حالا به من ميگويد تو هم بايد گدائي كني . پسرك گفت : آخر من يكنفرتاجر با اين همه دارائي و دخل زياد چطور گدائي كنم هزار نفر زير دست...
  17. hd_memar

    بیا زیر کرسی تا قصه های قدیمی رو واست تعریف کنم

    عباس دوس در روزگاران قديم مرد گدائي بود بنام عباس دوس كه همه گداها پيش او درس گدائي مي خواندند . عباس از آن گداهاي پرچانه و لينجه بود كه هر كس جلوش ميرسيد ميگفت : بده در راه خدا . به مرد ميرسيد ، به زن ميرسيد ، به دختر ، به پسر ، به بچه حتي به گداها هم كه ميرسيد ميگفت : بده درراه خدا و آنقدر...
  18. hd_memar

    بیا زیر کرسی تا قصه های قدیمی رو واست تعریف کنم

    چشم ÷س من میگم و میرم ممنون
  19. hd_memar

    بیا زیر کرسی تا قصه های قدیمی رو واست تعریف کنم

    اگه دوستا به درد همدردیم نخورن چه فاییده دارن؟ بچه ها من خیلی خسته ام فردام باید واسه پروزه برم شهرستان اومدم یه سر بز نم و برم خوش باشین بای
  20. hd_memar

    بیا زیر کرسی تا قصه های قدیمی رو واست تعریف کنم

    سلام ببخشید بیرون بودم الانه الان رسیدم خیلی خوشحال شدم
بالا