نتایح جستجو

  1. hd_memar

    بیا زیر کرسی تا قصه های قدیمی رو واست تعریف کنم

    سلام سلام چرا کرسی خاموشه؟ من روشن کردم بدوییین کجایییییییییییییییییین؟
  2. hd_memar

    بیا زیر کرسی تا قصه های قدیمی رو واست تعریف کنم

    شب همگی خوش شاد باشین
  3. hd_memar

    بیا زیر کرسی تا قصه های قدیمی رو واست تعریف کنم

    سلام ارامش بچه ها دیره اجازه هست من برم؟
  4. hd_memar

    بیا زیر کرسی تا قصه های قدیمی رو واست تعریف کنم

    و بعد به روباه گفت:«گرگ بي تربيت، انصاف و ادب نداشت و به سزاي خودش رسيد، حالا تو بيا و خودت كه از همه حيوانات باهوش تري اين گوشت ها را تقسيم كن.» روباه فكر كرد بايد از خير يك خوراك بگذرد و جان خود را نجات بدهد و گفت: -«اميدوارم ناراحت نشده باشيد، گرگ راه و رسم دوستي با بزرگان را بلد نبود و خوب...
  5. hd_memar

    بیا زیر کرسی تا قصه های قدیمی رو واست تعریف کنم

    روباه گفت:«اي شير، شما از همه بزرگتر هستيد و اختيار با شماست. هر طوري كه صلاح مي دانيد رفتار كنيد.» شير گفت:«نخير، نخير، اين حرف را نزن، من از شما قوي ترم و نمي خواهم مردم بگويند در تقسيم خوراك نظري و غرضي دارم. شما خودتان تصميم بگيريد، پيشنهاد كنيد، وقتي انصاف در كار باشد من هم قبول دارم...
  6. hd_memar

    بیا زیر کرسی تا قصه های قدیمی رو واست تعریف کنم

    گفت:«صحيح است، احسنت، بهترين كارها همين است. همكاري با شير مايه افتخار ماست.» و يك جايي وعده گذاشتند و قرار شد بروند و هر كس هرچه گيرش آمد بياورد آنجا و با هم شريك باشند. رفتند و شير يك گورخر شكار كرد، گرگ يك آهو گرفت و روباه يك خرگوش گرفت و آمدند. شير گفت:«بسيار خوب، حالا بياييد يك جوري...
  7. hd_memar

    بیا زیر کرسی تا قصه های قدیمی رو واست تعریف کنم

    شير و گرگ و روباه يك روز يك شير و يك گرگ و يك روباه در صحرا به هم رسيدند و معلوم شد همه گرسنه اند و به شكار مي روند. شير گفت:«به عقيده من اين كار خوبي نيست كه ما هر يكي تنها تنها كار مي كنيم و تنها تنها مي خوريم. بهتر اين است كه با هم رفيق باشيم و شريك باشيم و با هم شكار كنيم و با هم...
  8. hd_memar

    بیا زیر کرسی تا قصه های قدیمی رو واست تعریف کنم

    سلام سلام ممنونم من بیروون بودم الان رسیدم همه خوبین؟ مرسی نسیمی مرسی محمد صادق/حسین:biggrin: خلاصه نویسی!!
  9. hd_memar

    بیا زیر کرسی تا قصه های قدیمی رو واست تعریف کنم

    سلام سکرت جان خوبی؟ پس به موقع رسیدم قصه رو بگم و بریم لالا
  10. hd_memar

    بیا زیر کرسی تا قصه های قدیمی رو واست تعریف کنم

    چه خبرا ؟کسی قصه گفته؟اگه گفته کجاست برم بخونم؟ اگه نگفته ام من بگم؟
  11. hd_memar

    بیا زیر کرسی تا قصه های قدیمی رو واست تعریف کنم

    سلام سلام نسیم جونم منو صدا کردی؟> خوبین همه؟
  12. hd_memar

    بیا زیر کرسی تا قصه های قدیمی رو واست تعریف کنم

    خوب دیگه دیره با اجازه من دیگه برم دیره شب خوش
  13. hd_memar

    بیا زیر کرسی تا قصه های قدیمی رو واست تعریف کنم

    تقریبا اره می خواستم خداحافظی کنم
  14. hd_memar

    بیا زیر کرسی تا قصه های قدیمی رو واست تعریف کنم

    ارام ما بهت افتخار می کنیم
  15. hd_memar

    بیا زیر کرسی تا قصه های قدیمی رو واست تعریف کنم

    قصه ما به سر رسید
  16. hd_memar

    بیا زیر کرسی تا قصه های قدیمی رو واست تعریف کنم

    صياد گفت:«اين حرفها را همه مي زنند. كدام مرغي است كه فهميده و دانه به دام بيفتد؟ اما من صيادم و كارم گرفتن مرغ است. تو كه مي خواستي آزاد باشي خوب بود از اول خودت به خودت رحم مي كردي و وقتي سبزه و دانه را ديدي فكر عاقبتش را هم مي كردي. آن رفيقت را ببين كه بالاي درخت نشسته است، او هم دانه ها را...
بالا